{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان راز ناشناخته

رمان راز ناشناخته
part:1۲
بخش اول
فلش بک فردا شب
ویو هیونا
امروز هم مثل دیروز گذشت و الان دیگه شب شده بود همه دور هم لب ساحل کنار آتیش نشسته بودیم و پسرا داشتن سوجو میخوردن،از نسیم دریا لذت می‌بردیم
فلیکس:(نظرتون چیه جرات و حقیقت بازی کنیم؟)
جنی:(آره خوبه بازی کنیم؟)
همه تایید کردن و رفتیم برای بازی،اول افتاد روی بنگچان و جنی
جنی:(خب چانی اوپا تا حالا عاشق شدی؟)
چان:(عاشق؟خب راستش نه نشدم تموم فکر و ذهنم درگیر خوانندگی و اعضاست)*لبخند ملیح*
ایندفعه روی لینو و هیونجین افتاد
لینو:(تو چی هیونجین در حال حاضر کسی هست که عاشقش باشی؟)
هیونجین مکثی کرد و گفت:(آره)*سرشو پایین انداخت و لبخند زد*
هممون با هم گفتیم:(چیییییییی؟)
هیونا:(هیون الان واقعا جدیییییی؟)
هیونجین:(اینقدر خنده داره)*خنده*
هیونا:(پشماممممم هیون عاشق شدههههه،اسمش چیه؟ کیه؟،من میشناسمش؟،بهش اعتراف کردیییی؟)
هیونجین:(هیونا آروم باششش*خنده*هنوز بهش اعتراف نکردم)
لینو:(وایییییی کی باورش میشه هیونجین عاشق شدهههه)
هیونا:(وایییییییی هیون دارم از کنجکاوی میمیرم بگوووو کیههههه؟)
هیونجین:(فعلا نمیشه هر وقت بهش اعتراف کردم میفهمین)
هیونا:(تا اون موقع من از کنجکاوی میمیرممممم)
هیونجین که هیچی نگفت پس تصمیم گرفتیم به بقیه بازی ادامه بدیم یه ۵ دقیقه گذشت که حوصلم سر رفت و برای بهونه گفتم:(من خستم کی میاد همرام بریم هتل؟)
هیونجین:(راستش من هم خستم همرات میام)
باشه ای گفتم و بلند شدیم که بریم
بنگچان گفت:(هیون مست که نیستی میخوای یکیمون همرات بیاد؟)
هیونجین:(نه بابا به این زودیا که مست نمیشم)
بنگچان:(باشه پس ما هم چند دقیقه دیگه میایم)
به سمت هتل حرکت کردیم
هیونا:(وایسا یعنی تو الان قراره یکی رو بیشتر از من دوست داشته باشییییی؟)
هیونجین از شدت کیوتی هیونا خندش گرفت
هیونا:(هیون از این به بعد بگم که باید بهش بگی بهم احترام بزاره وگرنهههه*مشتشو آورد بالا*با این طرفهههه🔪🔪)
هیونجین دیگه نتونست جلوی خندش و بگیره و بلند بلند خندید
ویو هیونجین
واییییییییییی هیونا خیلی کیوت رفتار میکنهههه زیر لب گفتم کاش بفهمی اونی که عاشقشم تویی
هیونا:(چی گفتیییی؟)
هیونجین:(هیچی،من هنوز بهش اعتراف نکردم که تو اینقدر شاخ و شونه میکشیییی)*خنده*
هیونا:(حالا من گفتم که بدونی حیحی)
دیگه حرفی بینمون رد و بدل نشد و بعد از چند دقیقه رسیدیم هتل زیاد طول نکشید چون فاصله هتل و دریا زیاد نبود سوار آسانسور شدیم و من طبقه سوم و انتخاب کردم و بعد از چند ثانیه رسیدیم
هیونا:(بیا فعلا بریم اتاق ما تا بقیه میان)
هیونجین:(باشه)
بعد از اینکه رفتیم داخل اتاق هیونا رفت جلوی آینه
هیونا:(هیون این گیره پشت موهامه نمیتونم درش بیارم،برام درش میاری؟)
هیونجین:(باشه)
رفتم سمت هیونا تا گیره داخل موهاش و باز کنم بعد از اینکه گیره رو در آوردم بلافاصله هیونا چرخید تا یه سوال ازم بپرسه ولی فاصله امون اونقدر کم بود که اگه شروع می‌کرد به حرف زدن لبامون به هم میخورد[نویسنده غششششش😭🛐]
یهویی چشمم رفت سمت لباش،اون لبای صورتی و خوش فرمش دیگه نمیتونستم مقاومت کنم و بی مقدمه لبام و روی لباش گذاشتم[عرررررایتقکبکنربو😭🛐🛐]
هیونا که تازه متوجه قضیه شده بود سریع من و به عقب هل داد من که تازه فهمیده بودم چیکار کردم گفتم:(هیونا واقعا معذرت میخوام حالم دست خودم نبود هیونا واقعا ببخش نمیخواستم همچین کاری کنم)
همینجوری داشتم هیونا رو قانع میکردم که گفت:(هیون برو بیرون)
هیونجین:(اما هیونا)
هیونا:(هیون خواهش میکنم)*یکم با داد*
دیدم اوضاع اینجوری درست نمیشه پس تصمیم گرفتم برم بیرون
ویو هیونا
از هیون خواهش کردم بیاد گیره رو از تو موهام باز کنه و قبول کرد بعد از اینکه گیره رو در آورد سریع برگشتم تا یه چیزی رو ازش بپرسم ولی فاصله امون اونقدر کم بود که اگه حرف میزدم لبامون به هم برخور می‌کرد که یه دفعه هیون لباشو روی لبام گزاشت اونقدر شوکه شده بودم که اصن نمیفهمیدم قضیه چیه تا به خودم اومدم هیون و به عقب هل دادم هیون داشت توضیح می‌داد که اشتباه کرده و حواسش نبوده ولی من اونقدر شوکه بودم که نیاز داشتم این قضیه رو حضم کنم:(هیون خواهش میکنم برو بیرون)
و بعد بدون هیچ معطلی هیون از اتاق بیرون رفت
ویو هیونجین
مثل دیوونه ها دور اتاق میچرخیدم:(لعنت بهت هیونجین این چه گوهی بود خوردی آخههههه،واییییییی حالا چیکار کنممممم)
همین جوری با خودم حرف میزدم که دستمو گزاشتم رو لبام:(ولی لباش طعم توت فرنگی میدادددد،خاک تو سرت هیون الان وقت این چیزاستتتت)*ادای گریه*
که یهو در اتاق باز شد چان بود
این بخش اوله بخش دوم و براتون میزارم💋
نظرتون؟✨️
برید کیف کنید😁اولین بوسهههه💃💃ولی خب بیشتر مینی بوسه بود تا بوسه ولی خب🤡
شرط:۳ تا بازنشر/۲۰ تا کامنت/۳۰ تا لایک🍒
دیدگاه ها (۱۹)

رمان راز ناشناخته part:1۲بخش دومهیونجین:(چاننننننن دستم به ش...

التماس برای یه مرد؟شوخی میکنی دیگه🤣🤣با لایک و کامنت هاتون به...

دنیای اسکیز🫂❤️‍🩹با لایک و کامنت هاتون بهم انرژی بدین🎀💞 ...

هیونلیکس

رمان راز ناشناخته part:۴ویو هیونا بعد از اینکه فیلم و تموم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط