رمان راز ناشناخته
رمان راز ناشناخته
part:۴
ویو هیونا بعد از اینکه فیلم و تموم کردیم رفتیم سراغ تکالیفمون
ساعت ۸ شد که دیگه هیچکاری نبود که انجام بدیم و حوصلمون سر رفته بود که یهو صدای آیفون اومد
هیونا:(حتما هیون و فلیکسن)
هیونا:(کیه؟)
هیون:(ماییم در و باز کن)
در و باز کردم
هیونجین:(سلام دخترا چطورین؟)
هیونا و جنی:(خوبیم)
فلیکس:(زود بیاین شام بخوریم که الان از گشنگی پس میوفتم)
فلیکس:(خب روز اول مدرسه چطور بود؟)
جنی:(مدرسه خوبی بود ولی خب همون روز اول با قلدر مدرسه رو به رو شدیم)
هیونجین:(قلدر مدرسه؟)
هیونا:(قلدر نگو عوضی بگو)
جنی:(وایییییی راست میگه فک میکنه همه ازش میترسن)
بعد از اینکه شام و خوردیم هر کدوممون سرمون داخل گوشی بود که زمان گذشت
فلیکس:(جنی دیگه فک کنم وقت رفتنه آخه مامان و بابا گفتن ساعت ۱۰ بر میگردن)
هیونجین:(آره دیگه الان بریم برسونمتون تا توی ترافیک گیر نکنیم)
جنی:(باشه من میرم وسایل مو جمع کنم)
جنی وسایلشو جمع کرد و آماده رفتن بود
هیونا:(جنی کوله پشتی ایت)
جنی:(واییییی داشت مهمترین چیز یادم میرفت)
جنی:(باشه دیگه باید برم فردا میبینمت)
جنی و بغل کردم و رفت
همینجوری داشتم داخل گوشی میگشتم که صدای آیفون اومد فک کردم هیونه ولی مامان و بابا بودن
هیونا:(سلاممم)
مامان:(سلام دخترم)
بابا:(اوووووف خسته و کوفته ام)
توضیح:هیونا زیاد رابطه خوبی با باباش نداره و بیشتر اوقات با هم دعوا دارن چون باباش همیشه بدون دلیل بهش گیر میداد و همیشه عصبانیتش و روی هیونا خالی میکنه، بیشتر با هیونجین و مامانش راحته اما اونا همه چیو راجب هیونا میدونن؟
مامان:(پس هیونجین کجاست؟)
هیونا:(رفت بچه ها رو برسونه)
مامان:(آهان)
بابا بدون توجه به من رفت تا لباساش و عوض کنه که هیون هم رسید خونه
هیون هم مثل همیشه با مامان و بابا احوال پرسی کرد و گفت:(فردا قراره جی وای پی بیاد دنسمون و نگاه کنه)
مامان و بابا:(چه خوب)
هیونا:(جی وای پی؟منظورت رئیس کمپانیه)
هیونجین:(آره)
هیون داشت میرفت سمت اتاقش که یه فکری به ذهنم رسید
هیونا:(داداش خوبمممم!)
هیونجین:(یا خداااا باز چی میخوای)
هیونا:(فردا بعد از مدرسه دیگه کاری ندارم روز بعدش هم که تعطیله)
هیونجین:(خب؟)
هیونا:(خب دیگه هیچی میخوام بیام همرات)
هیونجین:(چیییی؟حتی فکرشم به ذهنت نرسه خانم هوانگ)
هیونا:(چرااا؟قول میدم یه جا ساکت میشینم)
هیونا:(تروخداااااااا)
هیونجین:(اصلا و ابدا)
هیونجین:(برو از اتاقم بیرون حوصله ندارم میخوام بخوابم)
هیونا:(تا قبول نکنی نمیرم)
هیونجین:(کاری نکن از اتاقم بندازمت بیرون)
هیونا:(مااااااااماااااانننننننن)
هیونجین:(چرا مامان و صدا میکنی؟)
از اتاق رفتم بیرون و رفتم سمت مامان
هیونا:(مامان هیون نمیزاره من فردا همراش برم کمپانی)
هیونجین:(مامان آخه من این و کجا ببرم)
هیونا:(من فردا بعد از مدرسه کاری ندارم حوصلم سر میره تازه روز بعدشم تعطیله)
مامان هیونا و هیونجین:(هیونجین پسرم خب هیونا راست میگه همراه خودت ببرش)
هیونجین:(مامان فردا باید برای جی وای پی اجرا کنیم اینم اونجا تو دست و پامه تازه باید مراقبشم باشم)
هیونا:(من که بچه نیستم ناسلامتی ۱۸ سالمه میتونم از پس خودم بر بیام قول میدم تو دست و پای هیونجین نباشم)
رفتم دم گوش مامان و زمزمه کردم:(قول میدم اگه همراه هیون برم از دنسش فیلم بگیرم و برات بفرستم)
توضیح:هیونجین خوشش نمیاد مامان و باباش قبل از کنسرت دنسش و ببینن،میخواد فقط داخل کنسرت ببیننش
بالاخره هیون با اصرار های مامان راضی شد
اینم پارت چهارم تقدیم به شما💋
نظرتون؟✨️
یه اسپویل بدم اینکه قراره پارت بعد یه اتفاقی بیوفتههه🤭
شزط:۳ تا بازنشر/۲۰ تا کامنت/۳۰ تا لایک🍒
part:۴
ویو هیونا بعد از اینکه فیلم و تموم کردیم رفتیم سراغ تکالیفمون
ساعت ۸ شد که دیگه هیچکاری نبود که انجام بدیم و حوصلمون سر رفته بود که یهو صدای آیفون اومد
هیونا:(حتما هیون و فلیکسن)
هیونا:(کیه؟)
هیون:(ماییم در و باز کن)
در و باز کردم
هیونجین:(سلام دخترا چطورین؟)
هیونا و جنی:(خوبیم)
فلیکس:(زود بیاین شام بخوریم که الان از گشنگی پس میوفتم)
فلیکس:(خب روز اول مدرسه چطور بود؟)
جنی:(مدرسه خوبی بود ولی خب همون روز اول با قلدر مدرسه رو به رو شدیم)
هیونجین:(قلدر مدرسه؟)
هیونا:(قلدر نگو عوضی بگو)
جنی:(وایییییی راست میگه فک میکنه همه ازش میترسن)
بعد از اینکه شام و خوردیم هر کدوممون سرمون داخل گوشی بود که زمان گذشت
فلیکس:(جنی دیگه فک کنم وقت رفتنه آخه مامان و بابا گفتن ساعت ۱۰ بر میگردن)
هیونجین:(آره دیگه الان بریم برسونمتون تا توی ترافیک گیر نکنیم)
جنی:(باشه من میرم وسایل مو جمع کنم)
جنی وسایلشو جمع کرد و آماده رفتن بود
هیونا:(جنی کوله پشتی ایت)
جنی:(واییییی داشت مهمترین چیز یادم میرفت)
جنی:(باشه دیگه باید برم فردا میبینمت)
جنی و بغل کردم و رفت
همینجوری داشتم داخل گوشی میگشتم که صدای آیفون اومد فک کردم هیونه ولی مامان و بابا بودن
هیونا:(سلاممم)
مامان:(سلام دخترم)
بابا:(اوووووف خسته و کوفته ام)
توضیح:هیونا زیاد رابطه خوبی با باباش نداره و بیشتر اوقات با هم دعوا دارن چون باباش همیشه بدون دلیل بهش گیر میداد و همیشه عصبانیتش و روی هیونا خالی میکنه، بیشتر با هیونجین و مامانش راحته اما اونا همه چیو راجب هیونا میدونن؟
مامان:(پس هیونجین کجاست؟)
هیونا:(رفت بچه ها رو برسونه)
مامان:(آهان)
بابا بدون توجه به من رفت تا لباساش و عوض کنه که هیون هم رسید خونه
هیون هم مثل همیشه با مامان و بابا احوال پرسی کرد و گفت:(فردا قراره جی وای پی بیاد دنسمون و نگاه کنه)
مامان و بابا:(چه خوب)
هیونا:(جی وای پی؟منظورت رئیس کمپانیه)
هیونجین:(آره)
هیون داشت میرفت سمت اتاقش که یه فکری به ذهنم رسید
هیونا:(داداش خوبمممم!)
هیونجین:(یا خداااا باز چی میخوای)
هیونا:(فردا بعد از مدرسه دیگه کاری ندارم روز بعدش هم که تعطیله)
هیونجین:(خب؟)
هیونا:(خب دیگه هیچی میخوام بیام همرات)
هیونجین:(چیییی؟حتی فکرشم به ذهنت نرسه خانم هوانگ)
هیونا:(چرااا؟قول میدم یه جا ساکت میشینم)
هیونا:(تروخداااااااا)
هیونجین:(اصلا و ابدا)
هیونجین:(برو از اتاقم بیرون حوصله ندارم میخوام بخوابم)
هیونا:(تا قبول نکنی نمیرم)
هیونجین:(کاری نکن از اتاقم بندازمت بیرون)
هیونا:(مااااااااماااااانننننننن)
هیونجین:(چرا مامان و صدا میکنی؟)
از اتاق رفتم بیرون و رفتم سمت مامان
هیونا:(مامان هیون نمیزاره من فردا همراش برم کمپانی)
هیونجین:(مامان آخه من این و کجا ببرم)
هیونا:(من فردا بعد از مدرسه کاری ندارم حوصلم سر میره تازه روز بعدشم تعطیله)
مامان هیونا و هیونجین:(هیونجین پسرم خب هیونا راست میگه همراه خودت ببرش)
هیونجین:(مامان فردا باید برای جی وای پی اجرا کنیم اینم اونجا تو دست و پامه تازه باید مراقبشم باشم)
هیونا:(من که بچه نیستم ناسلامتی ۱۸ سالمه میتونم از پس خودم بر بیام قول میدم تو دست و پای هیونجین نباشم)
رفتم دم گوش مامان و زمزمه کردم:(قول میدم اگه همراه هیون برم از دنسش فیلم بگیرم و برات بفرستم)
توضیح:هیونجین خوشش نمیاد مامان و باباش قبل از کنسرت دنسش و ببینن،میخواد فقط داخل کنسرت ببیننش
بالاخره هیون با اصرار های مامان راضی شد
اینم پارت چهارم تقدیم به شما💋
نظرتون؟✨️
یه اسپویل بدم اینکه قراره پارت بعد یه اتفاقی بیوفتههه🤭
شزط:۳ تا بازنشر/۲۰ تا کامنت/۳۰ تا لایک🍒
- ۷.۹k
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط