دو قطب مخالف 💙🧡
دو قطب مخالف 💙🧡
پارت نهم✨️💫
# قسمت ۹: «آشتی ناخواسته» 🔥❄️
**صحنه ۱ - داخلی: کافهی دانشگاه - صبح**
ناروتو زودتر از همیشه اومده. داره به فنجون چاییش خیره میشه که ساسکه میاد و بدون حرف روبهروش میشینه.
چند دقیقه هیچکدوم حرف نمیزنن.
**ناروتو:** *(آروم)* دیشب گفتم میخوام باهات حرف بزنم.
**ساسکه:** میدونم.
**ناروتو:** *(سرشو بالا میاره، مستقیم نگاهش میکنه)* ساسکه... من نمیفهمم چی دارم حس میکنم. ولی میدونم که وقتی اون پسر کنارم نشست، اولین چیزی که به ذهنم رسید تو بودی.
ساسکه ساکته. فقط نگاهش میکنه.
**ناروتو:** *(با صدای لرزون)* این... این یعنی چی به نظرت؟
**ساسکه:** *(بعد از یه سکوت طولانی، آروم)* یعنی همون چیزیه که منم دارم حس میکنم.
ناروتو نفسش بند میاد. قلبش محکم میزنه.
**ناروتو:** *(زیر لب)* ولی ما رقیبیم...
**ساسکه:** *(لبخند کمرنگی)* میتونیم هر دو باشیم.
---
**صحنه ۲ - بیرونی: محوطهی دانشگاه - غروب**
دوتایی کنار هم راه میرن. نه دعوا، نه رقابت. فقط یه سکوت آروم و گرم.
ناروتو ناخودآگاه کمی به ساسکه نزدیکتر راه میره. ساسکه چیزی نمیگه.
**ناروتو:** *(با لبخند شیطون)* خب... پس از فردا رقیبتم و...
**ساسکه:** *(زیر لب، قبل از اینکه ناروتو جملهشو تموم کنه)* و مال منی.
ناروتو خشکش میزنه. صورتش مثل لبو قرمز میشه.
**ناروتو:** *(با صدای دورگه)* چـ... چی گفتی؟!
ساسکه با همون خونسردی همیشگی راه میره، ولی گوشهاش کمی قرمزه.
**ساسکه:** چیزی نگفتم.
**ناروتو:** *(دنبالش میدوه)* نه نه نه! شنیدم! برگرد ببینم!
صدای خندهی ناروتو توی محوطه میپیچه.
**پایان قسمت ۹** 🌺
پارت نهم✨️💫
# قسمت ۹: «آشتی ناخواسته» 🔥❄️
**صحنه ۱ - داخلی: کافهی دانشگاه - صبح**
ناروتو زودتر از همیشه اومده. داره به فنجون چاییش خیره میشه که ساسکه میاد و بدون حرف روبهروش میشینه.
چند دقیقه هیچکدوم حرف نمیزنن.
**ناروتو:** *(آروم)* دیشب گفتم میخوام باهات حرف بزنم.
**ساسکه:** میدونم.
**ناروتو:** *(سرشو بالا میاره، مستقیم نگاهش میکنه)* ساسکه... من نمیفهمم چی دارم حس میکنم. ولی میدونم که وقتی اون پسر کنارم نشست، اولین چیزی که به ذهنم رسید تو بودی.
ساسکه ساکته. فقط نگاهش میکنه.
**ناروتو:** *(با صدای لرزون)* این... این یعنی چی به نظرت؟
**ساسکه:** *(بعد از یه سکوت طولانی، آروم)* یعنی همون چیزیه که منم دارم حس میکنم.
ناروتو نفسش بند میاد. قلبش محکم میزنه.
**ناروتو:** *(زیر لب)* ولی ما رقیبیم...
**ساسکه:** *(لبخند کمرنگی)* میتونیم هر دو باشیم.
---
**صحنه ۲ - بیرونی: محوطهی دانشگاه - غروب**
دوتایی کنار هم راه میرن. نه دعوا، نه رقابت. فقط یه سکوت آروم و گرم.
ناروتو ناخودآگاه کمی به ساسکه نزدیکتر راه میره. ساسکه چیزی نمیگه.
**ناروتو:** *(با لبخند شیطون)* خب... پس از فردا رقیبتم و...
**ساسکه:** *(زیر لب، قبل از اینکه ناروتو جملهشو تموم کنه)* و مال منی.
ناروتو خشکش میزنه. صورتش مثل لبو قرمز میشه.
**ناروتو:** *(با صدای دورگه)* چـ... چی گفتی؟!
ساسکه با همون خونسردی همیشگی راه میره، ولی گوشهاش کمی قرمزه.
**ساسکه:** چیزی نگفتم.
**ناروتو:** *(دنبالش میدوه)* نه نه نه! شنیدم! برگرد ببینم!
صدای خندهی ناروتو توی محوطه میپیچه.
**پایان قسمت ۹** 🌺
- ۴۵
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط