دو قطب مخالف💙🧡
دو قطب مخالف💙🧡
پارت هشتم✨️💫
# قسمت ۸: «دعوای بزرگ» 🔥❄️
**صحنه ۱ - داخلی: اتاق خوابگاه - شب**
ناروتو اومده تو اتاق، هنوز از ماجرای کتابخونه تو ذهنشه. ساسکه پشت میز نشسته.
**ناروتو:** *(بالاخره)* ساسکه، اون "به من ربط داره" یعنی چی؟
**ساسکه:** *(بدون برگردوندن سر)* همون که شنیدی.
**ناروتو:** *(کلافه)* نه! واضح بگو! تو همیشه اینجوری حرف میزنی، نصفه نیمه، انگار که من باید بفهمم!
**ساسکه:** *(آروم)* شاید باید بفهمی.
**ناروتو:** *(صداش بالا میره)* من از این بازیا خسته شدم ساسکه! یا حرفتو بزن یا نزن!
ساسکه بالاخره برمیگرده. نگاهشون تو هم قفل میشه.
**ساسکه:** *(سرد)* خیلی خب. میخوای بدونی چرا؟ چون اون پسر داشت بهت نزدیک میشد و من...
میایسته. یه چیزی تو چشماش هست که ناروتو تا حالا ندیده.
**ساسکه:** *(آرومتر)* ...و من نمیخواستم.
سکوت سنگینی میفته. ناروتو قلبش فرو میریزه، ولی از ترس از اینکه این یعنی چی، سریع دیوار میکشه.
**ناروتو:** *(با صدای لرزون)* تو... تو حق نداری برام تصمیم بگیری! من امگام، ولی این یعنی میتونم خودم انتخاب کنم! تو رقیبمی ساسکه، نه...
**ساسکه:** *(سرد، دیوارش دوباره بالا اومده)* درسته. فراموش کن.
برمیگرده سمت میزش. ناروتو میخواد چیزی بگه ولی نمیتونه. از اتاق میزنه بیرون.
---
**صحنه ۲ - بیرونی: پشت بوم خوابگاه - همون شب**
ناروتو تنها نشسته، به شهر نگاه میکنه. ساکورا میاد کنارش.
**ساکورا:** *(آروم)* چی شد؟
**ناروتو:** *(بعد از مکث)* ساکورا... فکر کنم دارم یه چیزی رو انکار میکنم که نباید.
ساکورا چیزی نمیگه، فقط منتظر میمونه.
**ناروتو:** *(با صدای خشدار)* من از ساسکه... من نسبت به ساسکه...
نمیتونه جمله رو تموم کنه. ساکورا آروم دستشو میذاره روی دست ناروتو.
**ساکورا:** میدونم ناروتو. از اول میدونستم.
ناروتو سرشو میذاره روی زانوهاش.
**ناروتو:** *(زیر لب)* احمقم نه؟
**ساکورا:** *(با لبخند)* نه. فقط دیر متوجه شدی.
---
**صحنه ۳ - داخلی: اتاق خوابگاه - دیروقت شب**
ناروتو برمیگرده. اتاق تاریکه. فکر میکنه ساسکه خوابیده، آروم میره سمت تختش.
**ساسکه:** *(از تاریکی، بیداره)* برگشتی.
ناروتو میایسته.
**ناروتو:** *(آروم)* آره.
سکوت.
**ناروتو:** *(با صدای خیلی آروم)* ساسکه... من فردا... فردا باهات حرف میزنم. باشه؟
چند ثانیه سکوت.
**ساسکه:** *(آروم)* باشه.
ناروتو دراز میکشه. توی تاریکی، رایحهی باران و نعناع آرومش میکنه. برای اولین بار این رو قبول میکنه.
**ناروتو:** *(با خودش، چشماش بستهست)* فردا...
**پایان قسمت ۸** 🌺
پارت هشتم✨️💫
# قسمت ۸: «دعوای بزرگ» 🔥❄️
**صحنه ۱ - داخلی: اتاق خوابگاه - شب**
ناروتو اومده تو اتاق، هنوز از ماجرای کتابخونه تو ذهنشه. ساسکه پشت میز نشسته.
**ناروتو:** *(بالاخره)* ساسکه، اون "به من ربط داره" یعنی چی؟
**ساسکه:** *(بدون برگردوندن سر)* همون که شنیدی.
**ناروتو:** *(کلافه)* نه! واضح بگو! تو همیشه اینجوری حرف میزنی، نصفه نیمه، انگار که من باید بفهمم!
**ساسکه:** *(آروم)* شاید باید بفهمی.
**ناروتو:** *(صداش بالا میره)* من از این بازیا خسته شدم ساسکه! یا حرفتو بزن یا نزن!
ساسکه بالاخره برمیگرده. نگاهشون تو هم قفل میشه.
**ساسکه:** *(سرد)* خیلی خب. میخوای بدونی چرا؟ چون اون پسر داشت بهت نزدیک میشد و من...
میایسته. یه چیزی تو چشماش هست که ناروتو تا حالا ندیده.
**ساسکه:** *(آرومتر)* ...و من نمیخواستم.
سکوت سنگینی میفته. ناروتو قلبش فرو میریزه، ولی از ترس از اینکه این یعنی چی، سریع دیوار میکشه.
**ناروتو:** *(با صدای لرزون)* تو... تو حق نداری برام تصمیم بگیری! من امگام، ولی این یعنی میتونم خودم انتخاب کنم! تو رقیبمی ساسکه، نه...
**ساسکه:** *(سرد، دیوارش دوباره بالا اومده)* درسته. فراموش کن.
برمیگرده سمت میزش. ناروتو میخواد چیزی بگه ولی نمیتونه. از اتاق میزنه بیرون.
---
**صحنه ۲ - بیرونی: پشت بوم خوابگاه - همون شب**
ناروتو تنها نشسته، به شهر نگاه میکنه. ساکورا میاد کنارش.
**ساکورا:** *(آروم)* چی شد؟
**ناروتو:** *(بعد از مکث)* ساکورا... فکر کنم دارم یه چیزی رو انکار میکنم که نباید.
ساکورا چیزی نمیگه، فقط منتظر میمونه.
**ناروتو:** *(با صدای خشدار)* من از ساسکه... من نسبت به ساسکه...
نمیتونه جمله رو تموم کنه. ساکورا آروم دستشو میذاره روی دست ناروتو.
**ساکورا:** میدونم ناروتو. از اول میدونستم.
ناروتو سرشو میذاره روی زانوهاش.
**ناروتو:** *(زیر لب)* احمقم نه؟
**ساکورا:** *(با لبخند)* نه. فقط دیر متوجه شدی.
---
**صحنه ۳ - داخلی: اتاق خوابگاه - دیروقت شب**
ناروتو برمیگرده. اتاق تاریکه. فکر میکنه ساسکه خوابیده، آروم میره سمت تختش.
**ساسکه:** *(از تاریکی، بیداره)* برگشتی.
ناروتو میایسته.
**ناروتو:** *(آروم)* آره.
سکوت.
**ناروتو:** *(با صدای خیلی آروم)* ساسکه... من فردا... فردا باهات حرف میزنم. باشه؟
چند ثانیه سکوت.
**ساسکه:** *(آروم)* باشه.
ناروتو دراز میکشه. توی تاریکی، رایحهی باران و نعناع آرومش میکنه. برای اولین بار این رو قبول میکنه.
**ناروتو:** *(با خودش، چشماش بستهست)* فردا...
**پایان قسمت ۸** 🌺
- ۶۵
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط