دو قطب مخالف💙🧡
دو قطب مخالف💙🧡
پارت هفتم✨️💫
# قسمت ۷: «فاصلهای که کم میشه» 🔥❄️
**صحنه ۱ - داخلی: اتاق خوابگاه - صبح**
ناروتو هنوز خوابه. موهای طلاییش ریخته روی بالشت، نفسهاش آروم و منظمه.
ساسکه بیداره، داره آماده میشه برای کلاس. نگاهش ناخودآگاه میره سمت ناروتو. چند ثانیه همونجا میمونه.
رایحهی وانیل و عسل توی اتاق پخشه - گرم و آروم، مثل یه چیزی که آدم بهش عادت کرده و حالا بدونش یه چیزی کمه.
ساسکه به خودش میاد و سریع نگاهشو برمیگردونه.
**ساسکه:** *(زیر لب)* ...احمق.
معلوم نیست داره به خودش میگه یا به ناروتو.
میاد کنار تخت ناروتو و میگه:
**ساسکه:** پاشو. کلاس داری.
**ناروتو:** *(نیمهخواب، غر میزنه)* پنج دیقه دیگه...
**ساسکه:** *(با اخم)* ده دقیقه دیگه کلاسته.
**ناروتو:** *(یه دفعه بیدار میشه)* چی؟!
از تخت میپره پایین، تعادلشو از دست میده و مستقیم میخوره به ساسکه. ساسکه سریع دستاشو میذاره دو طرف بازوهای ناروتو که نیفته.
هر دو خشک میشن.
فاصلهشون یه وجب نیست. ناروتو سرشو بلند میکنه، ساسکه پایین نگاه میکنه. چشم تو چشم.
رایحهی باران و نعناع از این نزدیکی قویتره. ناروتو نفسش بند میاد.
**ناروتو:** *(با صدای خشدار)* ...ساسکه.
**ساسکه:** *(بعد از یه ثانیهی طولانی، آروم)* مراقب خودت باش.
دستاشو برمیداره و برمیگرده سر جاش. ناروتو همونجا وایساده، قلبش داره از سینهش میزنه بیرون.
**ناروتو:** *(با خودش)* این... این فقط به خاطر اینه که یه دفعه بیدار شدم. آره. همینه.
---
**صحنه ۲ - داخلی: کافهی دانشگاه - ظهر**
ناروتو و ساسکه دارن منتظر ساکورا میشن. دوتایی یه میز کوچیک نشستن. ناروتو داره با فنجون قهوهش بازی میکنه.
**ناروتو:** *(بدون فکر)* ساسکه، تا حالا کسی رو دوست داشتی؟
ساسکه دستش روی فنجونش میمونه. جواب نمیده.
**ناروتو:** *(میفهمه چی پرسیده، سریع)* یعنی... همینطوری پرسیدم! کنجکاو بودم! تو که هیچوقت از زندگیت چیزی نمیگی، فکر کردم...
**ساسکه:** *(آروم، بدون نگاه کردن)* یه بار.
ناروتو ساکت میشه.
**ناروتو:** *(آرومتر)* جدی؟ کی بود؟
**ساسکه:** *(بالاخره نگاهش میکنه - یه نگاه مستقیم و عمیق)* یه نفر که خیلی وقته میشناسمش.
ناروتو زیر اون نگاه یهجور گرما تو سینهش حس میکنه. نمیفهمه چرا.
**ناروتو:** *(صداش آرومتر شده)* هنوزم...؟
**ساسکه:** *(نگاهشو میگیره، قهوهشو برمیداره)* ساکورا داره میاد.
ناروتو برمیگرده. ساکورا داره از دور دستشو تکون میده. ناروتو دوباره به ساسکه نگاه میکنه، ولی ساسکه دیگه نگاهش نمیکنه.
---
**صحنه ۳ - داخلی: کتابخونه - بعدازظهر**
ناروتو تنهاست، داره سعی میکنه درس بخونه ولی حواسش پرته. یه پسر با موهای قهوهای - **کیبا** - با لبخند میاد کنارش میشینه.
**کیبا:** هی، تو ناروتو اوزوماکی هستی؟ امگا؟
**ناروتو:** *(با تعجب)* آره؟
**کیبا:** *(بیتعارف)* رایحهات خیلی قشنگه. از اون طرف سالن حسش کردم.
ناروتو یه لحظه هنگ میکنه، بعد میخنده.
**ناروتو:** ممنون؟ فکر کنم؟
**کیبا:** *(راحت)* میشه بیشتر آشنا بشیم؟
همون لحظه یه سایه روی میز میفته. هر دو سرشونو بالا میارن.
ساسکه وایساده، نگاهش روی کیباست - سرد، تیز، و یه چیزی که کیبا ناخودآگاه باعث میشه یه قدم عقب بره.
**ساسکه:** *(به ناروتو)* کارت دارم. بریم.
**ناروتو:** *(گیج)* چی؟ کِی گفتم اینجام؟
**ساسکه:** *(نگاهی به کیبا، بعد دوباره به ناروتو)* بریم.
ناروتو گیج وسایلشو جمع میکنه. کیبا با تعجب نگاهشون میکنه.
**کیبا:** *(زیر لب)* اون آلفاه... اوچیها ساسکه؟
دوستش از کنارش رد میشه.
**دوست کیبا:** آره. و به نظرم اون امگا رو واسه خودش در نظر گرفته، حتی اگه خودش ندونه.
---
**صحنه ۴ - بیرونی: راهروی دانشگاه - همون لحظه**
ناروتو داره دنبال ساسکه راه میره.
**ناروتو:** هی! اون کار چی بود؟ کیبا داشت باهام حرف میزد!
**ساسکه:** *(بدون برگردوندن سر)* میدونم.
**ناروتو:** خب پس چرا...
**ساسکه:** *(میایسته، رو برمیگرده)* چون حواست به درست نبود.
ناروتو با اخم نگاهش میکنه.
**ناروتو:** این به تو چه ربطی داره؟
ساسکه یه قدم بهش نزدیک میشه. فاصلهشون کم میشه. ناروتو بیاختیار نفسشو نگه میداره.
**ساسکه:** *(آروم، فقط برای ناروتو)* به من ربط داره.
قبل از اینکه ناروتو بتونه چیزی بگه، ساسکه برمیگرده و راه میره.
ناروتو همونجا وایساده، قلبش داره وحشیانه میزنه.
**ناروتو:** *(با خودش، دستش روی قلبش)* این... این دیگه از عصبانیت نیست. این چیه؟
**پایان قسمت ۷** 🌺
پارت هفتم✨️💫
# قسمت ۷: «فاصلهای که کم میشه» 🔥❄️
**صحنه ۱ - داخلی: اتاق خوابگاه - صبح**
ناروتو هنوز خوابه. موهای طلاییش ریخته روی بالشت، نفسهاش آروم و منظمه.
ساسکه بیداره، داره آماده میشه برای کلاس. نگاهش ناخودآگاه میره سمت ناروتو. چند ثانیه همونجا میمونه.
رایحهی وانیل و عسل توی اتاق پخشه - گرم و آروم، مثل یه چیزی که آدم بهش عادت کرده و حالا بدونش یه چیزی کمه.
ساسکه به خودش میاد و سریع نگاهشو برمیگردونه.
**ساسکه:** *(زیر لب)* ...احمق.
معلوم نیست داره به خودش میگه یا به ناروتو.
میاد کنار تخت ناروتو و میگه:
**ساسکه:** پاشو. کلاس داری.
**ناروتو:** *(نیمهخواب، غر میزنه)* پنج دیقه دیگه...
**ساسکه:** *(با اخم)* ده دقیقه دیگه کلاسته.
**ناروتو:** *(یه دفعه بیدار میشه)* چی؟!
از تخت میپره پایین، تعادلشو از دست میده و مستقیم میخوره به ساسکه. ساسکه سریع دستاشو میذاره دو طرف بازوهای ناروتو که نیفته.
هر دو خشک میشن.
فاصلهشون یه وجب نیست. ناروتو سرشو بلند میکنه، ساسکه پایین نگاه میکنه. چشم تو چشم.
رایحهی باران و نعناع از این نزدیکی قویتره. ناروتو نفسش بند میاد.
**ناروتو:** *(با صدای خشدار)* ...ساسکه.
**ساسکه:** *(بعد از یه ثانیهی طولانی، آروم)* مراقب خودت باش.
دستاشو برمیداره و برمیگرده سر جاش. ناروتو همونجا وایساده، قلبش داره از سینهش میزنه بیرون.
**ناروتو:** *(با خودش)* این... این فقط به خاطر اینه که یه دفعه بیدار شدم. آره. همینه.
---
**صحنه ۲ - داخلی: کافهی دانشگاه - ظهر**
ناروتو و ساسکه دارن منتظر ساکورا میشن. دوتایی یه میز کوچیک نشستن. ناروتو داره با فنجون قهوهش بازی میکنه.
**ناروتو:** *(بدون فکر)* ساسکه، تا حالا کسی رو دوست داشتی؟
ساسکه دستش روی فنجونش میمونه. جواب نمیده.
**ناروتو:** *(میفهمه چی پرسیده، سریع)* یعنی... همینطوری پرسیدم! کنجکاو بودم! تو که هیچوقت از زندگیت چیزی نمیگی، فکر کردم...
**ساسکه:** *(آروم، بدون نگاه کردن)* یه بار.
ناروتو ساکت میشه.
**ناروتو:** *(آرومتر)* جدی؟ کی بود؟
**ساسکه:** *(بالاخره نگاهش میکنه - یه نگاه مستقیم و عمیق)* یه نفر که خیلی وقته میشناسمش.
ناروتو زیر اون نگاه یهجور گرما تو سینهش حس میکنه. نمیفهمه چرا.
**ناروتو:** *(صداش آرومتر شده)* هنوزم...؟
**ساسکه:** *(نگاهشو میگیره، قهوهشو برمیداره)* ساکورا داره میاد.
ناروتو برمیگرده. ساکورا داره از دور دستشو تکون میده. ناروتو دوباره به ساسکه نگاه میکنه، ولی ساسکه دیگه نگاهش نمیکنه.
---
**صحنه ۳ - داخلی: کتابخونه - بعدازظهر**
ناروتو تنهاست، داره سعی میکنه درس بخونه ولی حواسش پرته. یه پسر با موهای قهوهای - **کیبا** - با لبخند میاد کنارش میشینه.
**کیبا:** هی، تو ناروتو اوزوماکی هستی؟ امگا؟
**ناروتو:** *(با تعجب)* آره؟
**کیبا:** *(بیتعارف)* رایحهات خیلی قشنگه. از اون طرف سالن حسش کردم.
ناروتو یه لحظه هنگ میکنه، بعد میخنده.
**ناروتو:** ممنون؟ فکر کنم؟
**کیبا:** *(راحت)* میشه بیشتر آشنا بشیم؟
همون لحظه یه سایه روی میز میفته. هر دو سرشونو بالا میارن.
ساسکه وایساده، نگاهش روی کیباست - سرد، تیز، و یه چیزی که کیبا ناخودآگاه باعث میشه یه قدم عقب بره.
**ساسکه:** *(به ناروتو)* کارت دارم. بریم.
**ناروتو:** *(گیج)* چی؟ کِی گفتم اینجام؟
**ساسکه:** *(نگاهی به کیبا، بعد دوباره به ناروتو)* بریم.
ناروتو گیج وسایلشو جمع میکنه. کیبا با تعجب نگاهشون میکنه.
**کیبا:** *(زیر لب)* اون آلفاه... اوچیها ساسکه؟
دوستش از کنارش رد میشه.
**دوست کیبا:** آره. و به نظرم اون امگا رو واسه خودش در نظر گرفته، حتی اگه خودش ندونه.
---
**صحنه ۴ - بیرونی: راهروی دانشگاه - همون لحظه**
ناروتو داره دنبال ساسکه راه میره.
**ناروتو:** هی! اون کار چی بود؟ کیبا داشت باهام حرف میزد!
**ساسکه:** *(بدون برگردوندن سر)* میدونم.
**ناروتو:** خب پس چرا...
**ساسکه:** *(میایسته، رو برمیگرده)* چون حواست به درست نبود.
ناروتو با اخم نگاهش میکنه.
**ناروتو:** این به تو چه ربطی داره؟
ساسکه یه قدم بهش نزدیک میشه. فاصلهشون کم میشه. ناروتو بیاختیار نفسشو نگه میداره.
**ساسکه:** *(آروم، فقط برای ناروتو)* به من ربط داره.
قبل از اینکه ناروتو بتونه چیزی بگه، ساسکه برمیگرده و راه میره.
ناروتو همونجا وایساده، قلبش داره وحشیانه میزنه.
**ناروتو:** *(با خودش، دستش روی قلبش)* این... این دیگه از عصبانیت نیست. این چیه؟
**پایان قسمت ۷** 🌺
- ۳۵
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط