..
..
( این نوشته یه مخاطب خاص داره.) .
.
یه شب هایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی به چیزایی میرسی که نمیدونی تقدیرت بوده یا تقصیر ت.... .
به آدم هایی میرسی که نمی دونی دردن یا همدرد... .
به لحظه هایی میرسی که هضمش واسه دل کوچیکت سخته و به دردایی میرسی که برات خیلی بزرگه. .
به آرزو هایی که توهم شد... .
رویا هایی که گذشت... .
به چیزایی که حقیقت بود اما شد توقع و احساسی که دیگران اشتباه می نامند... .
و...باز انتهای دفتر خودت می مانی. .
میدونی... ایکاش دنیا مهربانتر بود و یا لااقل "" تو "" اندکی مهربان.
( این نوشته یه مخاطب خاص داره.) .
.
یه شب هایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی به چیزایی میرسی که نمیدونی تقدیرت بوده یا تقصیر ت.... .
به آدم هایی میرسی که نمی دونی دردن یا همدرد... .
به لحظه هایی میرسی که هضمش واسه دل کوچیکت سخته و به دردایی میرسی که برات خیلی بزرگه. .
به آرزو هایی که توهم شد... .
رویا هایی که گذشت... .
به چیزایی که حقیقت بود اما شد توقع و احساسی که دیگران اشتباه می نامند... .
و...باز انتهای دفتر خودت می مانی. .
میدونی... ایکاش دنیا مهربانتر بود و یا لااقل "" تو "" اندکی مهربان.
- ۱.۱k
- ۲۸ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط