{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🍒🌱راستش را بخواهی بعضی نوشته‌ها مرا سخت به چالش می‌کشند .

🍒🌱راستش را بخواهی بعضی نوشته‌ها مرا سخت به چالش می‌کشند .چرا شب آرزو ها؟.....چرا استغاثه به درگاه خدا؟ چراسوختن و......شکسته شدن دل؟💔..چرا منتظر؟ چرا نا امیدی ؟
همه‌ی اینها سخن ازاین دارد که مهربانی خدا مختص زمان و مکان است ولاغیر ...
این روزها روز جوانه هاست


هضمش برایم ناممکن است؛
او را هر وقت صدا کردم بود.
بوییدم عطرش همه جای زندگیم را فرا گرفت.
شادی را دو چندان کرد و غصه‌ها را باد برد.
هرگاه سرم را به هر گوشه کنار گیتی‌اش چرخاندم، بود.
حتی در دلم ...
نه با پول من حاضر و ظاهر شد و نه با دعای دیگران رفت.
همیشه می‌بینمش: میان مردم، دوستان، خانواده، میان کلمه‌ها، میان جوی آب، میان لبخندها و میان...


من هر چه آرزو می‌کنم در موقع و زمان خودش و در مکان اصلی‌اش ظهور می‌کند.


دیگر لازم نیست خودم را به آب و آتش بزنم، پر پر کنم تا مویه و زجه‌هایم را ببیند تا بیاید؛ او خود خود من است و من اویم.
ضریح و بارگاهی از طلا نداشته و ندارد ....لازم نمی‌داند با پول برایش روزه بگیرم و نماز بخوانم ......او موهای مرا  مکررا و در شبانه‌روز   بی حجاب دیده ....در کنارش شستمشان، شانه‌شان زدم ...در میان باد رهایشان کرده‌ام، دستانش را روی سرم کشیده و با وزش باد فرفرشان کرده.

راستی وقتی به خودم عطر می‌زنم، فقر  و هرزگی را به خانه‌ام  نفرستاده .....بر عکس..... عالی‌ترین اتفاقات را همان ساعات و همان روز برایم آفریده.
...من همیشه و در تمام لحظاتی ‌که نفس می‌کشم، او را نفس می‌کشم،
او مرا گریان نمی‌کند،
او مرا در اوج شادی و خوشحالی و عشق و عاشقی دوست دارد و من هم می‌دانم به شدت دوستش دارم.

همه‌ی لحظاتم باران عشق و برکت است .....اتفاق معجزه برایم 🦋مانند پروازِ پروانه از یک شاخه به شاخه‌ی دیگر است .....نمی‌فهمم کی ظاهر می‌شود و کی بر شانه‌ام می‌نشیند.
پس حرفم را بپذیرید......حضورش و برآوردن خواسته‌ها و آرزوها ساعت خاص ندارد، فقط کافیست بر ذهن برانید و برلب بخوانید و باجان حسش کنید.🍒🌱

#سارا......... #اشرف_حسینی‌
دیدگاه ها (۰)

حجاب، فقط پوششی برای ظاهر نیست؛گاهی روایتی است از یک باور، ی...

شاید هیچ‌وقت دختری نداشته باشم که موهایش را آرام شانه بزنم، ...

حالی به باغ نیست

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش دوم_متاسفانه شمشیرباز خوبی...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

عاشقانه های شبنم

پارت چهارم حالا دیگر خبری از ماریا‌ی ترسان نبود. کنارش ایستا...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

گاهی بعضی چیزها فقط یک ظاهر نیستند؛پشت هر انتخاب، حرفی از با...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط