{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من میخوامت دختر عمو پارت

من میخوامت دختر عمو پارت ۱۷

ویو ساعت ۲ ظهر
ته:از خواب بیدار شدم رفتم پایین چه بوی خوبی میومد دیدم جیا داره غذا درست میکنه
اما به خودم اومدم و چشمم به لباسش خورد (لباس جیا اسلاید بعد) کلا دیگه رفته تو کار عصبانی کردن من و لباس خواب
جیا:کوک رو صدا کن بیاین غذا بخوریم(سرد)
ته:دلیل رفتارت چیه دقیقا
جیا:عادی ام لطفا مغزمو بیشتر از این خسته نکن(سرد)
ته:آه خدایا من دارم روانی میشمممم بسه دیگه عشقم رو ازم گرفتی دیگه چی میخوای(تو دل داره حرف میزنه با خودش)
رفتم کوک رو صدا کردم و سر میز نشستیم و جیا سکوت بین مون رو شکست
جیا:حوصله ام سر رفت اوففف انگار خونه مافیا هاست اصلا من میخوام برم بیرون
کوک:جیا اگه بری بیرون جین میاد دنبالت تو مگه پرونده‌ نداشتی حل کردی همشو؟
جیا:هووو آره کی بود همین دیروز بود کاکا
کوک:تهیونگ بریم یه سر بار؟
ته:موافقم
جیا:واقعا که مثلا یه قاضی جلو تون نشسته متاسفم
کوک:وا خودت میگی حوصله ام سر رفت بعد میگی نریم؟
جیا:آخه بی سلیقه یه جایی بگو آدم ها باشن نه حیوون ها
کوک:الان داری به بعضیا میگی حیوون چون بعضیا همش میرن بار(اشاره به تهیونگ)
جیا:بعضیا به من هیچ ربطی نداره ایشششش
ته:یه چیزی اصلا مگه قاضی لباس های باز میپوشه؟
جیا:هعی خدا صبرم بده... آی دلم
کوک:چیشد؟
جیا:هیچی من میرم شما به کارتون برسید
ته:کمکت کنم؟
جیا:شما چی کاره منی هان نیازی نیست

ویو جیا
بله پریود شدم فردا بابابزرگ شون از بوسان بر میگردن منم خیلی کار دارم حالا دل دردمو چی کار کنم

ویو فردا برگشتن بابابزرگ شون از بوسان
جیا:سلام
بابابزرگ:سلام دخترم
مامان‌بزرگ:سلام جیا
مامان ته:سلام عزیزم
باباته:سلام عمو
مامان جیا:سلام مامانی
بابا جیا :سلام عزیز دل بابا
عمه:سلام جیا
توماس:سلام مامانی دلم بلات تنگ شده بود
جیا:منم همینطور نفسم
ته:سلام پسر خوشگلم
توماس:مامانی من نبودم بابایی که اذیتت نکرده ها...سلام بابایی دلم بلات تنگ شده بود
ته:منم همینطور... من که مامانو اذیت نمیکنم آدم که به عشقش آسیب نمیزنه بابایی
توماس:یعنی مامانی عشگ توعه بابایی
ته:آخ من قربون حرف زدنت بشم

ویو ته
توی اتاقم بودم و به جیا فکر میکردم که توماس اومد تو اتاقم و نگران بود
ته:چیشده پسرم؟
توماس:بابایی مامانی داره گلیه میکنه
ته:چرا؟(غمگین و پوکر)
توماس:چون پلیلود شده
ته:ها!
توماس:بابایی مامانی پلیلود شده
ته:آها پریود شده(خنده)
توماس:آله همون برو پیشش مگه مامانی عشگ تو نیست پس برو
ته:باشه تو برو پیش مامان بزرگ شون منم برم پیش مامانی یا همون عشگم باشه
توماس:باشه
و توماس رفت و منم رفتم تو اتاق جیا رفته بود زیر پتو خودشو جمع کرده بود و اروم گریه میکرد راستش بخوای فهمیدم درد داره خنده ای کردم و رفت از پشت بغلش کردم دستم رو زیر دلش گذاشتم و اروم تو گوشش زمزمه کردم
ته:درد داری زندگیم؟
جیا:ارهههه(گریه)
ته:الهی بمیرم برات
با این حرفم جیا برگشت و منو بغل کرد و گریه میکرد
جیا:دلم برای بغلت تنگ شده بود تهیونگ(گریه)
بیشتر جیا رو توی بغلم فشردم و بغض منم شکست
ته:عاشقتم بغول توماس عشگم (گریه)
جیا:خنده و گریه
ته:چطوره یه مدت ددی خشن و بیبی گرل باشیم هوم
جیا:نه(گریه شدید تر و خنده)
ته:هعی گریه هات رو که میبینم از عمرم کم میشه
جیا:منم..اون روز وقتی دستت رو دیدم تو لیوان شکسته و خونی بود از عمرم کم شدددد(گریه)
شروع کردم به ماساژ دادن زیر دلش
جیا:آیییییییییی(گریه)
ته:دردت اومد؟وایسا برم کیسه آب گرم رو بیارم
رفتم آوردم و روی دلش گذاشتم و تنها چیزی که می‌گفت هر چند دقیقه " آی" بود
جیا:دست زخمی تهیونگ رو گرفت
ته:چیزی نی...
جیا:چرا اینکارو با من میکنی چرا داری یه نیمه روحمو عذاب میدی چرا ،چرا نیومدی به من آسیب بزنی آخه گناه دستات چی بود(گریه شدید)
ته:هیششش تموم شد گذشته رفته هیشش بخواب اروم شی قشنگم بخواب
جیا کم کم خوابش برد و منم بعد انجام دادن کار هام بخوابیدم توماس تو بغل جیا می‌خوابید و من تنها البته دلم برای اون موقع ایکه منو جیا تو این اتاق بودیم تنگ شده اما من برش می گردونم هر طوری بشه برش می‌گردونم

ویو فردا


ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۷)

من میخوامت دختر عمو پارت ۱۶ویو فرداجیا:رفتیم از بابابزرگ شون...

من میخوامت دختر عمو پارت ۱۵ویو ساعت ۳جیا:از خواب بیدار شدم و...

من میخوامت دختر عمو پارت ۱۳ویو فردا صبح کوک:هیشش اروم برین ت...

من میخوامت دختر عمو پارت ۱ویو جیا امروز بدن صبحانه رفتم دادگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط