من میخوامت دختر عمو پارت
من میخوامت دختر عمو پارت ۱۶
ویو فردا
جیا:رفتیم از بابابزرگ شون رو بَدرَقِه کنیم که دیدم جونگکوک نرفته گفتم
جیا:عه مگه تو نباید میرفتی؟
کوک:یونا گفت نرم
جیا:زن ذلیل (خنده)
کوک:این احترام به کسی که دوستش داریه
ویو جیا
وقتی کوک گفت این احترام به کسی که دوستش داریه رفتم سمت پله ها که برم تو اتاقم و بلند گفتم جوری که تهیونگ بشنوه
جیا:کاش بعضیا این مهربونی و با شخصیتی تو رو یاد بگیرن پسر عمه
کوک:منظورت رو فهمیدم دختر دایی(خنده)
جیا:دقیقا منظورم به خود عوضیش بود(چشمک)
ویو تهیونگ
بعد از اینکه بابابزرگ اینا رفتن جیا و کوک داشتن حرف میزدن جلو من اما جیا آدم حسابم نکرد و با اون حرف با عصبانیت رفتم شرکت
ویو کوک
نشسته بودیم داشتیم حرف میزدیم که در باز شد و پسر دایی تهیونگ "جین" که مافیا بود اومدن داخل از اونجایی که اون عاشق جیا بود و جیا دوستش نداشت میدونستم اومد جیا رو ببره چون کسی به جز من و جیا خونه نبود حتی توماس هم با خودشون بُرده بودن تا جیا حال و هواش بهتر بشه
کوک:جیا برو تو اتاقت در رو قفل کن(داد)
جیا:ب.باشه
جیا دوید رفت و من موندم اونا
جین:من با تو و پسر عمه عزیزم تهیونگ کاری ندارم من جیا رو می خوام.
فکری به سرم زد که به تهیونگ بگم بیاد جیا رو ببره برای همین باید نقش ضعیف بودن رو بخاطر نجات جیا بازی کنم
کوک:باشه فقط بزار با جیا حرف بزنم
جین:هه زود باش
رفتم در زدم
جیا:کیه(گریه)
کوک:منم باز کن
و جیا در رو باز کرد و وقتی کوک رفت داخل دوباره قفل کرد
کوک:هیشش اروم هیچی نمیشه من زنگ میزنم تهیونگ بیاد تورو میبره
جیا:پس تو چی؟
کوک:اونا تو رو میخوان نه منو با من نمیتونن کاری کنن
ویو تهیونگ
داشتم میرفتم شرکت که کوک زنگ زد
☆مکالمه تماس جونگکوک و تهیونگ☆
کوک:تهیونگ یه چیزی میگم اما قاطی نکن
ته:چیشده
کوک:پسر داییت جین همون که مافیا عه جیا رو میخواد ببره با ما کاری نداره اما جیا رفته تو شوک زودتر بیا
ته:چی؟
با حرف کوک ماشین رو زدم کنار خون جلو ی چشمام رو گرفته بود دور زدم و به سمت خونه رفتم با ۹۰ تا سرعت ۱۰ دقیقه رسیدم خونه
جین:به به پسر عمه خودت رو درگیر نکن به سلامتی دیگه طلاق گرفتی و اون مال من میشه(پوزخند)
با مشت زدم تو صورتش و به سمت اتاق جیا رفت که کوک در رو باز کرد
جیا:تهیوووونگگگگ(گریه)
ته:هیشش کوک اون جین رو ببر زیر زمین شکنجه بده حال کن من جیا رو میبرم
جیا رو برآید استایل بغلش کردم دستاش رو گذاشته بود روی صورتش و سرش رو تو سینه ام فرو برد و هق هق میزد و سوار ماشین شدیم همنطور بغلم بود و رانندگی میکردم ،رفتیم یکی از ویلا های بابابزرگ جیا چیزی نمیگفت فقط گریه میکرد چون بدجور وارد شوک شده بود گذاشتیمش روی مبل و بغلش کردم
ته:هیش گریه نکن شیشه عمرم تموم شد تو مال منی برای کسی نمیشی
جیا:تهیونگگگ چرا با من این کارو کردی(گریه)
وقتی اینو گفت جوابی نداشتم که بگم
جیا:جواب منو بده یادته گفتم نمیتونم به کسی اعتماد کنم یا عاشق شم بخاطر همین بود میدونستم یروز تو هم مثل همه مردا میشی میدونستم عوضی چرا ولم کردی
ته:نکن
جیا:تو نکن
ته:اینکارو نکن با من
جیا:یادته اون روز توهم جواب میخواستی الان منم عین اون شب ازت جواب میخوام
ته:چون اون شب برام یه نفر عکس فرستاد که تو با یه پسره بودین اما من فهمیدم اون عکس فیکه
جیا:دیگه دیره آقا من میگم واقعا عاشق شدم هستم و خواهم بود اما همیشه من باختم همیشه ی همیشه(بغض)
ته:نکن نکن
جیا :چرا دست از سرم بر نمیداری
ته:چون میخوامت تو مال منی بفهم نمیزارم کسی حتی بهت نگاه کنه مال مال منه مالی که توش حرصیم(عربده)
جیا:خیلی بدی...هههههه(گریه)
ته:بخواب اروم شی بخواب
جیا خوابید و رفتیم خونه و با کوک شام خوردیم درمورد جیا و یونا کلی حرف زدیم و خوابیدیم تا ساعت ۲ ظهر
ویو ساعت ۲ظهر
ادامه دارد.....
ویو فردا
جیا:رفتیم از بابابزرگ شون رو بَدرَقِه کنیم که دیدم جونگکوک نرفته گفتم
جیا:عه مگه تو نباید میرفتی؟
کوک:یونا گفت نرم
جیا:زن ذلیل (خنده)
کوک:این احترام به کسی که دوستش داریه
ویو جیا
وقتی کوک گفت این احترام به کسی که دوستش داریه رفتم سمت پله ها که برم تو اتاقم و بلند گفتم جوری که تهیونگ بشنوه
جیا:کاش بعضیا این مهربونی و با شخصیتی تو رو یاد بگیرن پسر عمه
کوک:منظورت رو فهمیدم دختر دایی(خنده)
جیا:دقیقا منظورم به خود عوضیش بود(چشمک)
ویو تهیونگ
بعد از اینکه بابابزرگ اینا رفتن جیا و کوک داشتن حرف میزدن جلو من اما جیا آدم حسابم نکرد و با اون حرف با عصبانیت رفتم شرکت
ویو کوک
نشسته بودیم داشتیم حرف میزدیم که در باز شد و پسر دایی تهیونگ "جین" که مافیا بود اومدن داخل از اونجایی که اون عاشق جیا بود و جیا دوستش نداشت میدونستم اومد جیا رو ببره چون کسی به جز من و جیا خونه نبود حتی توماس هم با خودشون بُرده بودن تا جیا حال و هواش بهتر بشه
کوک:جیا برو تو اتاقت در رو قفل کن(داد)
جیا:ب.باشه
جیا دوید رفت و من موندم اونا
جین:من با تو و پسر عمه عزیزم تهیونگ کاری ندارم من جیا رو می خوام.
فکری به سرم زد که به تهیونگ بگم بیاد جیا رو ببره برای همین باید نقش ضعیف بودن رو بخاطر نجات جیا بازی کنم
کوک:باشه فقط بزار با جیا حرف بزنم
جین:هه زود باش
رفتم در زدم
جیا:کیه(گریه)
کوک:منم باز کن
و جیا در رو باز کرد و وقتی کوک رفت داخل دوباره قفل کرد
کوک:هیشش اروم هیچی نمیشه من زنگ میزنم تهیونگ بیاد تورو میبره
جیا:پس تو چی؟
کوک:اونا تو رو میخوان نه منو با من نمیتونن کاری کنن
ویو تهیونگ
داشتم میرفتم شرکت که کوک زنگ زد
☆مکالمه تماس جونگکوک و تهیونگ☆
کوک:تهیونگ یه چیزی میگم اما قاطی نکن
ته:چیشده
کوک:پسر داییت جین همون که مافیا عه جیا رو میخواد ببره با ما کاری نداره اما جیا رفته تو شوک زودتر بیا
ته:چی؟
با حرف کوک ماشین رو زدم کنار خون جلو ی چشمام رو گرفته بود دور زدم و به سمت خونه رفتم با ۹۰ تا سرعت ۱۰ دقیقه رسیدم خونه
جین:به به پسر عمه خودت رو درگیر نکن به سلامتی دیگه طلاق گرفتی و اون مال من میشه(پوزخند)
با مشت زدم تو صورتش و به سمت اتاق جیا رفت که کوک در رو باز کرد
جیا:تهیوووونگگگگ(گریه)
ته:هیشش کوک اون جین رو ببر زیر زمین شکنجه بده حال کن من جیا رو میبرم
جیا رو برآید استایل بغلش کردم دستاش رو گذاشته بود روی صورتش و سرش رو تو سینه ام فرو برد و هق هق میزد و سوار ماشین شدیم همنطور بغلم بود و رانندگی میکردم ،رفتیم یکی از ویلا های بابابزرگ جیا چیزی نمیگفت فقط گریه میکرد چون بدجور وارد شوک شده بود گذاشتیمش روی مبل و بغلش کردم
ته:هیش گریه نکن شیشه عمرم تموم شد تو مال منی برای کسی نمیشی
جیا:تهیونگگگ چرا با من این کارو کردی(گریه)
وقتی اینو گفت جوابی نداشتم که بگم
جیا:جواب منو بده یادته گفتم نمیتونم به کسی اعتماد کنم یا عاشق شم بخاطر همین بود میدونستم یروز تو هم مثل همه مردا میشی میدونستم عوضی چرا ولم کردی
ته:نکن
جیا:تو نکن
ته:اینکارو نکن با من
جیا:یادته اون روز توهم جواب میخواستی الان منم عین اون شب ازت جواب میخوام
ته:چون اون شب برام یه نفر عکس فرستاد که تو با یه پسره بودین اما من فهمیدم اون عکس فیکه
جیا:دیگه دیره آقا من میگم واقعا عاشق شدم هستم و خواهم بود اما همیشه من باختم همیشه ی همیشه(بغض)
ته:نکن نکن
جیا :چرا دست از سرم بر نمیداری
ته:چون میخوامت تو مال منی بفهم نمیزارم کسی حتی بهت نگاه کنه مال مال منه مالی که توش حرصیم(عربده)
جیا:خیلی بدی...هههههه(گریه)
ته:بخواب اروم شی بخواب
جیا خوابید و رفتیم خونه و با کوک شام خوردیم درمورد جیا و یونا کلی حرف زدیم و خوابیدیم تا ساعت ۲ ظهر
ویو ساعت ۲ظهر
ادامه دارد.....
- ۱۲۵
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط