در اضطراب لحظه ی #دیدار ،

در اضطراب لحظه ی #دیدار ،
دلشورهِ می گیرم . . .
گاهی به روی پا، گاهی به دستِ باد . . .
سُر می خورم،
از ابتدای شهر، تا انتهایِ راه . . .
حسی شبیه مرگ،
لب می گذارد رویِ لب هایم . . .
یخ می کنم، سردم . . .
جان می دهم آرام،
وقتی که از چشمان تو
آهسته می افتم . . .

#آذر_آزادی
دیدگاه ها (۴)

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

You Like a DreamPart 3باد شبانه میان موهای بلوند جیمین می‌پی...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش اول_ناز کُنی، نَظر کُنی، ...

هم‌سلولی خطرناک (پارت آخر)× برو، قبل از اینکه پلیس پیدات کنه...

نمیبخشمت p.23

007-پنهان در مه - پارت ۶۲

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت دهمکوک هنوز به عکس خیره شده بود...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_20فصل دهم | سؤا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط