در اضطراب لحظه ی دیدار

در اضطراب لحظه ی #دیدار ،
دلشورهِ می گیرم . . .
گاهی به روی پا، گاهی به دستِ باد . . .
سُر می خورم،
از ابتدای شهر، تا انتهایِ راه . . .
حسی شبیه مرگ،
لب می گذارد رویِ لب هایم . . .
یخ می کنم، سردم . . .
جان می دهم آرام،
وقتی که از چشمان تو
آهسته می افتم . . .

#آذر_آزادی
دیدگاه ها (۴)

کاش می شد از علاقه هم #عکس گرفت!تا ببینی وقتی به تو فکر می ک...

گاهیبی تو... آنقدر بی توامکه بی توهر چه می گردم دنیا نیست؛هر...

روزی نوآغازی نوجغرافیای بوسه ی من، کجایی؟تا در سپیده های تو ...

از من #عبور می کنی و دم نمی زنیتنها دلم خوش است که شاید#ندید...

چپتر ۹ _ آرکانیوم و جنونماه ها گذشت...و سکوت خانه کوچک لیندا...

"طوفان سیاه"هانول اولین کسی بود که متوجه شد. چشم هایش از دور...

9:Amityville Horror Houseخانه ترسناک امیتویل در اتاق را کام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط