{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در اضطراب لحظه ی #دیدار ،

در اضطراب لحظه ی #دیدار ،
دلشورهِ می گیرم . . .
گاهی به روی پا، گاهی به دستِ باد . . .
سُر می خورم،
از ابتدای شهر، تا انتهایِ راه . . .
حسی شبیه مرگ،
لب می گذارد رویِ لب هایم . . .
یخ می کنم، سردم . . .
جان می دهم آرام،
وقتی که از چشمان تو
آهسته می افتم . . .

#آذر_آزادی
دیدگاه ها (۴)

کاش می شد از علاقه هم #عکس گرفت!تا ببینی وقتی به تو فکر می ک...

گاهیبی تو... آنقدر بی توامکه بی توهر چه می گردم دنیا نیست؛هر...

روزی نوآغازی نوجغرافیای بوسه ی من، کجایی؟تا در سپیده های تو ...

از من #عبور می کنی و دم نمی زنیتنها دلم خوش است که شاید#ندید...

«نگاه ممنوعه »**Part 11 — After the Damage** سه روز گذشت. سه...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

بررسی شعر «مریض تخت آخری» از (کاظم بهمنی) از قطعه «مریض تخت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط