{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part ¹⁸

Part ¹⁸
The name of the story: Madness hall(تالار جنون)

وقتی که از پله ی منتهی به محوطه اومدیم پایین هیونجین گفت:
این محوطه رو میبینی؟!
گفتم:
نه والا اگه شما میبینی لطفا اجزای تشکیل دهنده شو بگو.........
گفت:
مسخره میکنی؟!
خندیدم و گفت:
باشه، تلافی میکنم.‌‌.........
الان نه ولی منتظر باش....‌‌‌‌‌......
خب این الان محوطه عادیه یه دقیقه صبر بده الان تمام اجزای محو شده اش رو برات نمایان میکنم.........
توی چشم به هم زدنی فضا از متر به هکتار تبدیل شد........
انقدر که این فضا بزرگ بود قطعا خودم تنهایی اینجا باشم گم میشم........
ولی یه چیزه مشکوک این قدرت رو هیچ احضارگر روحی نداره... اگه هم داشته باشیم منم پس میتونم انجام بدم...........
گفتم:
این قدرت رو هیچ احضارگر روحی نداره.......‌
پس تو چطوری تونستی این فضا رو به حالت حقیقیش برگردونی؟!
گفت:
یعنی تو نمیتونی؟!
گفتم:
هیچکدوم از اعضای خانواده ما نسلا در نسل همچین قدرتی رو نداشتن و در شجره نامه خانوادگی ما همچین چیزی ثبت نشده.........
گفت:
چیزه خاصی هم نیست تو فقط تمرکز نداری روی قدرت های درونیت، پس بزار بعدا باهات کار کنم.........
الانم گوش بده میخوایم بریم اون قسمت سمته اون مجسمه بزرگه.........
گفتم:
باشه.........
...............................................................................
متاسفانه فاصله ی جایی که وایساده بودیم با مجسمه بسیار دور بود و پنج دقیقه بعد رسیدیم..........
نمیدونم چرا باید از دورترین نقطه اینجا شروع بکنه.......
گفتم:
واقعا ممنون که از دورترین جای محوطه شروع کردی........
گفت:
خواهش، فقط چون مهم ترین قسمت اینجا هست.........
گفتم:
به چه دلیل؟!
دستشو آورد بالا و مجسمه بزرگ و طویل(از کلمه طویل به معنی ارتفاع استفاده کردم که بزرگ و طویل باهم معنی بدن، چیزه خاصی نیست این موضوع... ولی اگر کتاب یا شعر زیاد بخونین متوجه این موضوع میشید)
لمس کرد.........
مجسمه یه زن بود که انگار توی لباس فرماند‌گی بود و یه کلاش تو دستش بود.....‌....
گفت:
این مجسمه مال یکی از فرماندهای معروفه، بعد توضیح راجبش بهت میگم که چرا اینقدر معروفه و اصلا مال کجاست.........
به احتمال زیاد فهمیدی که این زنه... خب این زن اسمش "ایزابلا کوزانا" هست.........
ایشون دختره پادشاه "جیوان کوزانا" هست.........
اولین دختره خاندان کوزانا.........
بزار بگم که هیچوقت ملکه نشد و خواهران و برادرانش هم بعدش اجازه گرفتن قلمرو کوزانا رو نداشتن........
اون به ملکه شدن علاقه نداشت، از همون بچگی علاقه داشت یکی از عضو های مهم ارتش باشه........
پس از سال ها سختی و رسیدن به درجه فرماندگی توی اولین جنگی که خودش حضور داشت برد و آخرین جنگش هم نمیشه گفت آخرین جنگش ولی به همین منظوره... توی آخرین جنگش هم به طور ناباورانه ای کشته شد... ولی قرن هاست که اسمش به عنوان شجاعترین زن این مسابقه یعنی "فریبندگان" نام برده شده........
گفتم:
از چه نظر شجاع بوده؟!
گفت:
اولین زنی بوده که در تاریخ توی ۵۷ جنگ برده........
گفتم:
خب، حالا اگه اینقدر شجاع بوده پس چرا دور از چشمه بقیه نگهش داشتن؟!
گفت:
یادم نیست، حالا بعد بهت میگم.........
ولی فقط این مجسمه رو اینطوری نگاه نکن........
پشت این مجسمه یه بارگاه طلسم شده هست که الان توهم چیزی نمیبینی.......
برای باز شدن این بارگاه چیزی نیاز نیست جز یه ورد که اونم فقط‌ من میدونم........
دیدگاه ها (۰)

Part ¹⁹The name of the story: Madness hall(تالار جنون)گفتم:چ...

خدایا بسه دیگه...دیگه دووم نمیارم از این همه خلاقیت خدا زمان...

عررررررررررررررررر خدایا نهههههههههه...ای مردددددد تو منو کش...

Part ¹⁷The name of the story: Madness hall(تالار جنون)گفتم:ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط