{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part ²⁰

Part ²⁰
The name of the story: Madness hall(تالار جنون)

خیلی آروم از سالن و تالار گذشتم و رفتم تو اتاقم........
همین که وارد شدم‌ دری داخل اتاق به وجود اومد.........
دیگه عادت کردم به این چیزایی که یه دفعه ای ظاهر میشن........
در چوبی و زیبایی بود که با طلا کوب شدن زینت پیدا کرده بود.........
اول لباسام رو عوض کردم و موهام رو باز کردم و تا بریزه رو شونه هام.........
لباسم بلند بود و پاهام رو میپوشوند........
همون پیراهن بود که بالاتنش دکلته هست و فرم بدنم رو محکم گرفته بود و به زیبایی نشون میداد........
راستی رنگش مشکی بود و با خط های نقره ای رنگی زینت داده شده بود.........
لبم هم مثل همیشه به رنگ‌ سرخ زینت دادم و کفش نوک تیز پاشنه بلندی پام کردم.........
میدونستم همچین کفشی راحت نیست، ولی من لجبازم.......
این استایل منو به شدت زیبا و جذاب کرده بود.........
ولی امان از کنجکاوی که دلم میخواد وارد اون در بشم بجای اینکه برم ببینم هیونجین کیه.........
من بهش مشکوک شدم.........
ولی با هر بار دیدنش نفسم بند میاد... جذابیت ظاهر و باطنش داره منو هلاک میکنه.........
آروم رفتم سمته در و دستگیره رو کشیدم پایین.........
درو آروم هل دادم و آهسته آهسته اول یه نگاهی انداختم که با یه تالار رقص مجلل مواجه شدم به رنگ های سلطنتی طلایی و زرشکی..........
خیلی زیبا بود... خیلی.........
یه فضای بزرگ و دایره ای شکلی اون وسط بود که واضح بود سن رقصه.........
کامل واردش شدم.........
ولی چیزه عجیب اینجا بود که هیچ کسی وجود نداشت.........
به احتمال زیاد میتونم برام خودم کنجکاوی کنم... ولی میدونم اون کسی که این درو به وجود آورده برنامه هاییم ریخته........
به احتمال زیاد نمیزاره من تنها باشم..........
اصلا اون فرد کیه..........
وقتی کامل وارد شدم متوجه یه قسمت که شبیه بار بود شدم.........
اونجا از انواع شراب لبریز بود و فردی منتظر وایساده بود.........
نزدیک که شدم فهمیدم که صورتشو با یه نقاب زیبا به رنگ طلایی که فکر کنم... فکر کنم طلای خالص بود پوشانده بود.........
انگار که جشن بالماسکه هست.........
مورد علاقه ترین جشن من........
وقتی رسیدم نزدیک‌ بار گفتم:
سلام.......
مرد جوابی نداد.........
یه بار دیگه با صدای بلندتری گفتم:
سلاممم........
ایندفعه آروم گفت:
سلام، دوشیزه..........
چه چیزی میل دارین؟!
فقط لطفا بلندتر حرف بزنین من شنواییم ضعیفه.........
طبق گفته خودش بلند گفتم:
چرا کسی اینجا نیست؟!
گفت:
هنوز نیومدن منتظر باشید دوشیزه........
گفتم:
خب، به من یه لیوان شراب بده..........
سری تکون داد و بعد از حدوده پنج دقیقه لیوان شراب رو جلوم قرار داد........
روی صندلی واقع شده کنار بار نشستم و آروم شروع به نوشیدن و لذت بردن کردم.........
در همان حین یکهو یه قسمت یا بهتره بگم دروازه در دیوار ایجاد و چندین زن دست در دست پارتنر رقصشون، به صورت پرواز کنان از دروازه وارد شدن و روی زمین فرود اومدن.........
خیلی عجیب بودن.........
اینا کین، اصلا من اینجا چیکار میکنم؟!
ولی مغزم این سوالات رو در جا پاک کرد.........
یه مرد خوش اندام و زیبا رو با فکی که بسیار زیبا تراشیده شده بود فکر کنم توجه اش رو جلب کردم نزدیکم شد.........
دستشو دراز کرد و گفت:
آیا من افتخار یه رقص رو با یه دوشیزه به این زیبایی ندارم؟!
گفتم:
میخواین با من برقصین؟!
گفت:
اگر شما مایل هستین؟!
دستشو گرفتم و آروم بلند شدم که اینکارم به معنای پذیرفتن درخواستش هست.........
رفیتم سمته سن رقص.........
همه جا های مورد نظر خودمان رو برای رقص روی سن به این بزرگی پیدا کردیم.........
ولی تعداد زیاد بود و سن کاملا پر شد.........
همه منتظر آهنگ بودیم، تا اینکه نوازندها شروع به نواختن کردند........
دیدگاه ها (۳)

Part ¹⁹The name of the story: Madness hall(تالار جنون)گفتم:چ...

Part ¹⁸The name of the story: Madness hall(تالار جنون)وقتی ک...

Part ⁴The name of the story: Madness hall(تالار جنون)این صدا...

Part ³The name of the story: Madness hall(تالار جنون)گذاشتم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط