{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🕯️ لبخند زیر بازجویی

🕯️ لبخند زیر بازجویی
فئولای
فئودور نیکولای
سگ های ولگرد بانگو



اتاق بازجویی بوی فلز و قهوه‌ی سرد می‌داد.
لامپ بالای سر درست روی صورت نیکولای می‌تابید چشم‌هاش برق می‌زد، لبخندش مثل کسی بود که به مهمونی دعوت شده

فئودور پشت میز نشست، پرونده رو باز کرد و بدون اینکه نگاهش کنه گفت:
ـ ساعت سه صبح توی محل جنایت بودی. تصادفی بود؟

نیکولای سرش رو کج کرد.
ـ بستگی داره... اگه منظورت از تصادف، همون چیزیه که باعث می‌شه دوتا آدم توی یه اتاق کوچیک تنها شن..... آره، کاملاً تصادفی بود.

فئودور سر بلند نکرد، فقط آهی کشید.
ـ شوخی بهت کمکی نمی‌کنه.

ـ ولی کمک می‌کنه بهت فکر کنم. تو این نور زرد، خیلی اخمو شدی. شاید اگه بخندی، حقیقت راحت‌تر دربیاد.

فئودور برای اولین‌بار نگاهش کرد.
چشم‌های نیکولای خاکستری بود، اما یه چیزی توش می‌درخشید چیزی بین جنون و نبوغ
لبخندش مصنوعی نبود؛ واقعی بود، انگار واقعاً از بودن اون‌جا خوشحال بود.

فئودور گفت:
ـ پس به نظرت اومدی اینجا تا منو بخندونی؟

ـ نه. اومدم اینجا تا ببینم تو واقعاً اون‌قدری که فکر می‌کنی باهوشی یا نه.

*سکوت*
فئودور لب‌هاش رو روی هم فشرد.
ـ داری بازی می‌کنی.

نیکولای شونه بالا انداخت.
ـ همه دارن بازی می‌کنن، فقط بعضیا یادشون رفته دارن-

فئودور از روی صندلی خم شد.
ـ تو یه جسد پشت سر گذاشتی. شوخی‌ت تموم شد.

نیکولای چشم‌هاش رو بست، لبخندش محو نشد.
ـ من کسی رو نکشتم، فئودور. من فقط بهش یاد دادم چطور خودش رو آزاد کنه.
یه لبخند دیگر زد، آروم‌تر.
ـ تو هم باید یاد بگیری.

فئودور ناخودآگاه نفسش رو نگه داشت. جمله‌ی آخر، نه مثل اعتراف، بلکه مثل وسوسه بود.
صداش پایین اومد:
ـ داری اعتراف می‌کنی یا داری امتحانم می‌کنی؟

ـ فرقش چیه؟
نیکولای با خونسردی سرش رو روی میز گذاشت.
ـ تو می‌خوای حقیقتو بدونی، منم می‌خوام ببینم تا کجا حاضری بری برای فهمیدنش.

برای چند ثانیه فقط صدای تیک‌تاک ساعت بود.
فئودور متوجه شد که هنوز نگاش می‌کنه.
نگاهی بی‌پروا، آرام، و کاملاً بی‌دفاع — اما از نوعی که حس می‌کرد پشتش یه نقشه‌ست
دیدگاه ها (۱)

🕯️ لبخند زیر بازجوییپارت دومفئولایفئودور نیکولایسگ های ولگر...

🕯️ لبخند زیر بازجوییپارت سومفئولایفئودور نیکولایسگ های ولگر...

🕯️ لبخند زیر بازجوییفئولایفئودور نیکولایسگ های ولگرد بانگو

پارت بیست شیشم گوشه ای از تاریکی ...........ـمکان فعلی:........

#سناریودرخواستی #درخواستی وقتی رپر گروه بلک پینک هستی و عاشق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط