{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🕯️ لبخند زیر بازجویی

🕯️ لبخند زیر بازجویی
پارت سوم

فئولای
فئودور نیکولای
سگ های ولگرد بانگو


سه ماه گذشته بود.
زمستون، شهر رو خفه کرده بود.
برف مثل غبار سفید روی چراغ‌های خیابون نشسته بود و نور زرد رو محو کرده بود.

فئودور، با پالتوی بلند و اسلحه‌ای که همیشه سنگین‌تر از حس امنیتش بود، ایستاده بود روبه‌روی ساختمونی متروکه در حاشیه‌ی بندر.
پرونده‌ای روی میز اداره بود با اسم رمز:
«کازمیر» — یه گروه مافیایی که قاچاق مواد و اسلحه‌ی سرد رو با نفوذ در سیاست ترکیب کرده بودن.

پنج نفر بودن:

• کازمیر، رئیس؛ یه مرد میانسال با چشمای سیاه و صدای آروم‌تر از مرگ.

• ایلیا، مردی با تیغ در کمربند و لبخند در لب.

• مارا، زنی با ظاهری آرام ولی مغزی حساب‌گر.

• ویکتور، تیرانداز قدیمی ارتش.

• و یه نفر جدید… کسی که طبق گزارش‌ها اخیراً وارد گروه شده بود.


فئودور هنوز نمی‌دونست اون نفر ششمی کیه.
ولی شبی که عملیات شروع شد، فهمید.

از راهروهای نیمه‌خراب پایین رفت. بوی نم و دود در هوا پیچیده بود. صدای خنده از طبقه‌ی زیرین می‌اومد.
فئودور نفس عمیقی کشید، اسلحه رو آماده کرد، و در رو باز کرد.

پنج نفر دور میز نشسته بودن.
مارا داشت کارت پخش می‌کرد، و ویکتور لیوانی ودکا توی دستش می‌چرخوند.
وسطشون، کسی نشسته بود که فئودور فقط با یه نگاه شناختش.

نیکولای.
با همون لبخند همیشگی، ولی حالا کت سفید تنش بود، موهاش مرتب‌تر، و یه زخم تازه روی گردنش.

نیکولای بدون اینکه تعجبی نشون بده گفت:
ـ ببین کی اومده... بازپرس خودم. یا حالا باید بگم "مأمور فئودور عزیز"؟

صدای خنده‌ی ایلیا فضا رو شکست.
ـ شما دو تا آشنايین؟

فئودور سعی کرد لحنش رو نگه داره.
ـ اون یه مظنون سابقه.

نیکولای پوزخند زد.
ـ مظنون سابق، یا کسی که پرونده‌ت باهاش هیچ‌وقت بسته نشد؟

کازمیر دستش رو بالا آورد. سکوت.
ـ خب... مأمور جان، فکر نمی‌کردم پلیس ما رو تو دل خودمون ملاقات کنه.
نگاه سنگینی به فئودور انداخت.
ـ چی می‌خوای؟

فئودور به اطراف نگاه کرد، یه ثانیه محاسبه کرد — پنج نفر، همه مسلح، خروجی فقط یکی.
ـ فقط دنبال یه نفرم.
دیدگاه ها (۲)

🕯️ لبخند زیر بازجوییپارت چهارمفئولایفئودور نیکولایسگ های ول...

🕯️ لبخند زیر بازجوییپارت پنجمفئولایفئودور نیکولایسگ های ولگ...

🕯️ لبخند زیر بازجوییپارت دومفئولایفئودور نیکولایسگ های ولگر...

🕯️ لبخند زیر بازجوییفئولایفئودور نیکولایسگ های ولگرد بانگوا...

پارت بیست شیشم گوشه ای از تاریکی ...........ـمکان فعلی:........

عشق بی رحم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط