یه رمان دیگع
╭╴╶╶╾ 𓈒ৎ𝆬 ╌ ╍ ╴┄ ─⚝ ┅ ┅ ᠃᠃╶╍╴──╮
┆ 𝔄 𝔭𝔞𝔯𝔞𝔡𝔦𝔰𝔢 𝔦𝔫 𝔱𝔥𝔢 𝔡𝔢𝔭𝔱𝔥𝔰 𝔬𝔣 𝔥𝔢𝔩𝔩⚝
│ 𝔑𝔞𝔪𝔢: #بهشتی_در_اعماق_جهنم
╰┄╼ִ. ╮ ⚝
⚝ ┊ 𝔚𝔯𝔦𝔱𝔢𝔯: 𝑴𝒐𝒓𝒈𝒂𝒏
┊ 𝔖𝔥𝔦𝔭:𝑺𝒐𝒏𝒂𝒅𝒐𝒘
╰ ━.╮ ⚝
⚝ ╰࣪╼ִ. ╮۪ ᜔ #part1
╰┉╍┉
سونیک :★ مثل همیشه ... ساعت دو ظهر از خواب بیدار شدم و موهام انگار جنگل امازون بود امروز روز سرنوشت سازی برای من بود ،چون ازمون ورودیم رو قبول شدم و امروز قرار بود به عنوان دستیار کاراگاه معرفی بشم ... رفتم یه کت و شلوار پلو خوری خوشگل پوشیدم و موهام با ژل مرتب کردم و بلند داد زدم ★ مامان امروز روز سرنوشت سازی برای منهههههه
صافایر : ای ریدم تو سرنوشت نداشتت
سونیک:★و این بود میزان علاقه ی مادرم به من درو باز کردم و خوش خوشان داشتم میرفتم که پام روز پوست موز رفت و با پوز افتادم تو جوب ★نه انگار کت و شلوار پوشیدن به ما نیومده ★دوباره رفتم خونه و کت و شلوار رو انداختم توی ماشین لباسشویی و داشتم میرفتم که ...★
صافایر: سونیک تخم سگ من تازه اون کت و شلوار رو برات گرفتم
سونیک:مامان منم دوستت دارم ★رفتم مث ادم هودی و شلوار پوشیدم و رفتم سمت اداره ی پلیس پشت در منتظر بودم تا بیان و بهم بگن که من باید پیش کی اموزش ببینم ★
سروان: از اونجایی که هیچ کدوم از ارشدامون نیازی به دستیار اضافه ندارن ... مجبوریم بفرستیمت پیش سخت گیر ترین و وحشی ترین و وحشدناک ترین کاراگاه خصوصیمون
سونیک: ★ با هر کلمه ای که میگفت بیشتر گوش هام اویزون میشد و بیشتر توی زمین فرو میرفتم ★عالیه عالیه .... بی نظیره ... بعد ایشون کی باشن ؟
سروان :برو بگو دفتر ببر سیاه بهت میگن
سونیک : ★با این حرفش گوشام اویزون شد و چشمام گرد شد★لطفا بگو که منظورت اون کاراگاه خصوصی که میگن مثل سایه حرکت میکنه و هیچ پرونده ای از زیر دستش رد نشده و سخت ترین پرونده ها رو توی یه هفته حل میکنه نیست
سروان : دقیقا خودشه
سونیک : عالی شد ★نمیدونستم خوشحال باشم که دارم میرم پیش یه فرد با تجربه یا ناراحت باشم چون کونم قراره پاره بشه .... درو باز کردم و یه خنجر کوچیک سمتم پرتاب شد ★
؟؟؟: مراقب باش !
سونیک: ★اون لحظه دلم میخواست دست مامانم رو به خاطر اینکه منو فرستاد کلاس های رزمی ببوسم ولی .... پشمام یارو چه کراشهههه★
┆ 𝔄 𝔭𝔞𝔯𝔞𝔡𝔦𝔰𝔢 𝔦𝔫 𝔱𝔥𝔢 𝔡𝔢𝔭𝔱𝔥𝔰 𝔬𝔣 𝔥𝔢𝔩𝔩⚝
│ 𝔑𝔞𝔪𝔢: #بهشتی_در_اعماق_جهنم
╰┄╼ִ. ╮ ⚝
⚝ ┊ 𝔚𝔯𝔦𝔱𝔢𝔯: 𝑴𝒐𝒓𝒈𝒂𝒏
┊ 𝔖𝔥𝔦𝔭:𝑺𝒐𝒏𝒂𝒅𝒐𝒘
╰ ━.╮ ⚝
⚝ ╰࣪╼ִ. ╮۪ ᜔ #part1
╰┉╍┉
سونیک :★ مثل همیشه ... ساعت دو ظهر از خواب بیدار شدم و موهام انگار جنگل امازون بود امروز روز سرنوشت سازی برای من بود ،چون ازمون ورودیم رو قبول شدم و امروز قرار بود به عنوان دستیار کاراگاه معرفی بشم ... رفتم یه کت و شلوار پلو خوری خوشگل پوشیدم و موهام با ژل مرتب کردم و بلند داد زدم ★ مامان امروز روز سرنوشت سازی برای منهههههه
صافایر : ای ریدم تو سرنوشت نداشتت
سونیک:★و این بود میزان علاقه ی مادرم به من درو باز کردم و خوش خوشان داشتم میرفتم که پام روز پوست موز رفت و با پوز افتادم تو جوب ★نه انگار کت و شلوار پوشیدن به ما نیومده ★دوباره رفتم خونه و کت و شلوار رو انداختم توی ماشین لباسشویی و داشتم میرفتم که ...★
صافایر: سونیک تخم سگ من تازه اون کت و شلوار رو برات گرفتم
سونیک:مامان منم دوستت دارم ★رفتم مث ادم هودی و شلوار پوشیدم و رفتم سمت اداره ی پلیس پشت در منتظر بودم تا بیان و بهم بگن که من باید پیش کی اموزش ببینم ★
سروان: از اونجایی که هیچ کدوم از ارشدامون نیازی به دستیار اضافه ندارن ... مجبوریم بفرستیمت پیش سخت گیر ترین و وحشی ترین و وحشدناک ترین کاراگاه خصوصیمون
سونیک: ★ با هر کلمه ای که میگفت بیشتر گوش هام اویزون میشد و بیشتر توی زمین فرو میرفتم ★عالیه عالیه .... بی نظیره ... بعد ایشون کی باشن ؟
سروان :برو بگو دفتر ببر سیاه بهت میگن
سونیک : ★با این حرفش گوشام اویزون شد و چشمام گرد شد★لطفا بگو که منظورت اون کاراگاه خصوصی که میگن مثل سایه حرکت میکنه و هیچ پرونده ای از زیر دستش رد نشده و سخت ترین پرونده ها رو توی یه هفته حل میکنه نیست
سروان : دقیقا خودشه
سونیک : عالی شد ★نمیدونستم خوشحال باشم که دارم میرم پیش یه فرد با تجربه یا ناراحت باشم چون کونم قراره پاره بشه .... درو باز کردم و یه خنجر کوچیک سمتم پرتاب شد ★
؟؟؟: مراقب باش !
سونیک: ★اون لحظه دلم میخواست دست مامانم رو به خاطر اینکه منو فرستاد کلاس های رزمی ببوسم ولی .... پشمام یارو چه کراشهههه★
- ۲.۹k
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط