پشیمونی..

پشیمونی..
پارت.۳
ویو جنا

چشم هام رو باز کردم.
از جام بلند شدم.
کش و قوصی به بدنم دادم.

از اتاق کارم خارج شدم و رفتم تو آشپزخونه.
یه قهوه تلخ درست کردم و شروع کردم به نوشیدنش.

جونگ کوک با لباس راحتی گشاد اومد داخل آشپز خونه...
رفت یه نسکافه درست کرد و کنارم نشست.
(صندلی وسط منظورشه)

اون برعکس من چیز تلخ دوست نداشت..شیرین رو ترجیح میداد.
(ساعت شیش صبح هستش و لیام خوابه)

گوشیم زنگ خورد.
جونگهی بود.

جنا: سلام.
جونگهی: آبنبات چوبی من چطوره؟
جنا: خوبم مرسی تو خوبی؟
جونگهی: وقتی شنیدم تو خوبی..عالی شدم..جونگ کوک و لیام خوبن؟
جنا: آره خوبن..سلام میرسونن..
جونگهی:خوبه...راستی..امروز که تعطیله..پیش لیام باش..اما فردا صبح برو به شکنجه گاه..ده نفر هستن که باید بکشی..شیش نفر هم باید به طور وحشت ناکی شکنجه بشن..و خب بعد من..بهترین شکنجه گر تویی...

جنا: اوممم..باشه.
جونگهی: جیمین اومد پیشم..کاری نداری عسلچه؟
جنا: نه..خدافظ موشا..
جونگهی: این چه لقبیه..اههه
قط کردم...

خداروشکر حداقل برداری دارم که هر لحظه نازم میده..
جونگ کوک نسکافش رو تموم کرد و رفت رو کاناپه دراز کشید و تلوزیون رو روشن کرد..صداشم داد..آخر..

جنا: جونگ کوک..بچه خوابه..
کوک: خب که چی؟
جنا: بیدار میشه.
کوک: مهم نیست.
جنا: چرا ازش بدت میاد..

کوک: چون خون تو توی رگاشه..
پوزخندی زدم.
جنا: نمی‌دونستم انقد ازم بدت میاد..
کوک: کجاشو دیدی..

رفتم بالا تو اتاق و خودم رو تو آینه نگاه کردم.
من زشت نیستم.
بد هیکلم نیستم.
با اینکه حامله شدم یکبار..اما هیکلم با ورزش عالی شد و خط و خطوط رو شکمم هم با کرم و لیزر از بین بردم.

فقط چون ازش بزرگ ترم منو نمیخاد؟
هوففف...جونگهی همه رفتار هاش رو میدونه..اما..من لیام رو بهونه میکنم بلایی سر جونگ کوک نیاره..من احمق هنوزم دوستش دارم..

تو فکر بودم که جونگ کوک اومد تو..و لباسش رو عوض کرد..کت شلوار جدید موهاش رو درست کرد و شناسنامه اش رو گرفت و رفت.
شناسنامه چرا؟

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۸)

پارت ۴۲

پارت ۲۱

" بعد صبحانه "" ویو لیا : صبحونه رو خوردیم و به کوک‌گفتم سفر...

forced by your side به اجبار کنار تو part:12+چشم اجومارفتم ا...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

ویو جونگ کوک صبح:از خواب بیدار شدم و یاد اتفاق های دیروز افت...

چند پارتی جونگ کوک (درخواستی)

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

From hate to lovePart::4زنگ آخر خورد بچه ها داشتن میرفتن همه...

پسر بد (60)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط