تنها با دشمن برادرم
تنها با دشمن برادرم < 11
رفتم سمت خونه که تو خیابان جونگکوک دیدم و موتور روبه من وایستاد گفت
_منتظر چی هستی سوار شو
_او باشه
رفتیم سمت خونه من و وارد شدیم همه اومده بودن رفتم بطری شر / اب فرانسوی که داداشم از رفیقش داخل فرانسه هدیه گرفت برداشتم و بردم سر میز دور هم جمع بودیم منم گفتم
_ولی من به جونگکوک خیلی مدیونم اون کمکم کرد تا الان زندم
_من کاری نکردم ما قرار گذاشتیم باهم بگیرمش همین هم شد
_من تورو قبلا جایی ندیدم
_تهیونگ دوست صمیمی لادین بود حتما با اون دیدیش
_نه قبل اون جای دیگه هم دیدمش مهم نیست بیا بنوشیم
وقتی لیوان هارو زدیم بهم نوشیدیم و لبخند سوزناکی به لبم نشست بخاطر اینکه شر / اب برادرم بدون اون میخوریم تلفنم زنگ خورد جوابشو دادم با حرفی که زد خون تو رگ هام یخ کرد و نمیدونستم چی بگم و گوشی از دستم افتاد
_ماری چی شد
_تهیونگ
_چی شده خوب
_میگه هیون از زندان فرار کرد
_چی
_دیروز صبح زود فرار کرده و تا الان دنبالشن اما انگار اب شده رفته زمین
_مگه قرار نبود اعدامش کنند
_چند ساعت قبلش فرار کرده
_پس نباید دیگه به هیچ وجه تنها باشی نه سر کار نه خونه هیچ جا تا موقعی که بگیرنش باید حتما باهات باشم
_تهیونگ تو که فردا صبح میری فرانسه
_خوب میبرمت پیش بابام اونجا بمون
_نه تهیونگ من که نمیتونم هر روز اونجا باشم همین جا میمونم بجاش در قفل میکنم مراقبم تا تو بیایی
_من کنارت میمونم
_جونگکوک تو؟ نمیخوام کسی بخاطرم اذیت بشه
_ماری ما قرار بود باهم قاتل بگیریم پس اگه اینجا باهم باشیم دوباره قاتل باهم میگیریم
_ماری حرف جونگکوک قبول کن من یه هفته دیگه میام و مراقبتم تا اون موقع باهم باشید
_تهیونگ
_ماری انقدر لج باز نباش چیزی که گفتم گوش کن
_باشه
الان ماری بخاطر من تو خطره پس خودم باید مراقبش باشم تا بلایی سرش نیاد در هر صورت من پای اکسشو تو بازی راه دادم و خطر برای ماری بخاطر من اتفاق افتاده باید تا موقعی که اونو بگیره پلیس بادیگارد ماری باشم بعد اون مهمونی اون شب تهیونگ و جونگکوک موندن و برای جفتشون اتاق دادم استراحت کنند صبح ساعت 7 صبح تهیونگ رفت فرانسه و من موندم جونگکوک نشستیم از بیرون ناهار سفارش دادم همراهش میخوردم گفت
_ماری از الان به بعد بدون من جایی نمیری و هر چی شد به من بگی پنهون کاری مساوی با مرگت
_باشه
_ساعت چند ببرمت شرکت
_امروز تعطیلی مرخصی دارم استراحت کنم
رفتم سمت خونه که تو خیابان جونگکوک دیدم و موتور روبه من وایستاد گفت
_منتظر چی هستی سوار شو
_او باشه
رفتیم سمت خونه من و وارد شدیم همه اومده بودن رفتم بطری شر / اب فرانسوی که داداشم از رفیقش داخل فرانسه هدیه گرفت برداشتم و بردم سر میز دور هم جمع بودیم منم گفتم
_ولی من به جونگکوک خیلی مدیونم اون کمکم کرد تا الان زندم
_من کاری نکردم ما قرار گذاشتیم باهم بگیرمش همین هم شد
_من تورو قبلا جایی ندیدم
_تهیونگ دوست صمیمی لادین بود حتما با اون دیدیش
_نه قبل اون جای دیگه هم دیدمش مهم نیست بیا بنوشیم
وقتی لیوان هارو زدیم بهم نوشیدیم و لبخند سوزناکی به لبم نشست بخاطر اینکه شر / اب برادرم بدون اون میخوریم تلفنم زنگ خورد جوابشو دادم با حرفی که زد خون تو رگ هام یخ کرد و نمیدونستم چی بگم و گوشی از دستم افتاد
_ماری چی شد
_تهیونگ
_چی شده خوب
_میگه هیون از زندان فرار کرد
_چی
_دیروز صبح زود فرار کرده و تا الان دنبالشن اما انگار اب شده رفته زمین
_مگه قرار نبود اعدامش کنند
_چند ساعت قبلش فرار کرده
_پس نباید دیگه به هیچ وجه تنها باشی نه سر کار نه خونه هیچ جا تا موقعی که بگیرنش باید حتما باهات باشم
_تهیونگ تو که فردا صبح میری فرانسه
_خوب میبرمت پیش بابام اونجا بمون
_نه تهیونگ من که نمیتونم هر روز اونجا باشم همین جا میمونم بجاش در قفل میکنم مراقبم تا تو بیایی
_من کنارت میمونم
_جونگکوک تو؟ نمیخوام کسی بخاطرم اذیت بشه
_ماری ما قرار بود باهم قاتل بگیریم پس اگه اینجا باهم باشیم دوباره قاتل باهم میگیریم
_ماری حرف جونگکوک قبول کن من یه هفته دیگه میام و مراقبتم تا اون موقع باهم باشید
_تهیونگ
_ماری انقدر لج باز نباش چیزی که گفتم گوش کن
_باشه
الان ماری بخاطر من تو خطره پس خودم باید مراقبش باشم تا بلایی سرش نیاد در هر صورت من پای اکسشو تو بازی راه دادم و خطر برای ماری بخاطر من اتفاق افتاده باید تا موقعی که اونو بگیره پلیس بادیگارد ماری باشم بعد اون مهمونی اون شب تهیونگ و جونگکوک موندن و برای جفتشون اتاق دادم استراحت کنند صبح ساعت 7 صبح تهیونگ رفت فرانسه و من موندم جونگکوک نشستیم از بیرون ناهار سفارش دادم همراهش میخوردم گفت
_ماری از الان به بعد بدون من جایی نمیری و هر چی شد به من بگی پنهون کاری مساوی با مرگت
_باشه
_ساعت چند ببرمت شرکت
_امروز تعطیلی مرخصی دارم استراحت کنم
- ۵.۷k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط