پات۲۶
پات۲۶
رز وحشی
ات ...
رفتم تو اتاق کار جونگ کوک که و نشستم روی سندلی که کوک بیاد...الان یک ساعته گذشته پس چرا نیومد؟
با تلفنی که کنار دستم بود برداشتم زنگ زدم به تهیونگ
سریع جواب داد
ات:الو تهی...
نزاشت حرف بزنم
ته:ات جونگ کوک رو گرفتن ات سریع برو عمارت و افراد رو جمع کن برو اونجا منم میام گروه پشتیبانی هم میارم
ات:ب..ب....باشه (قط کرد)
دست پاچه شده بودم ولی الان کوک به کمکم نیاز داره
ویو به عمارت
ات...
بدو بدو کردم
ات:جمع بشید جمع بشید زود رئیس در خطره (جیغ و داد)
همه سریع اومدن حتی اجوما
ات:همه خوب گوش بدن رئیس در خطره باید بریم نجاتش بدیم
نگهبان:اما خانم رئیس دستور داده در چنین شرایطی نباید شما دخالت کنی
ات:خفه شو جون رئیس در خطر ما باید کمکش کنیم
اجوما:بجای اینکه اینا رو بگی به حرف خانم گوش بدید دخترم داره دیر میشه
ات:بله اجوما الان میریم (بر میگرده سمت افراد)بدوید
به سمت ون مشکی بدو بدو کردم
اجوما:(داد میزنه)مراقب خودت باششش
ات:چشم نگران نباشش(داد میزنه)
سریع رفتم تو ون و در رو بستم
ات:گوش بدید یکی از شما با گوشی ردیابی کنه
∞:من میکنم
ات:ممنونم....(مکث کوتاهی میکنه) ببینید اون تو کلی نگهبان هست آقای کیم تهیونگ هم پشتی بانی ما هستند به دو گروه تقسیم تون میکنم دسته اول (هشون اشاره میکنه)شما از بیرون همه جا رو محاصره میکنید (بر میگرده و به دسته دوم اشاره میکنه) وقتی که تیر اندازی دسته اول تمام مشیه با هم وارد ساختمان میشیم و نگهبان های داخل ساختمان رو میکشیم و اینجا به دو سته تقسیم میشیم دسته اول رئیس شون رو دست گیر میکند دسته دوم با هم رئیس رو نجات میدیم فهمیدن؟
همه :بله
ات:ممنونم...رد شو زدی؟
∞:بله برای اقای کیم هم فرستادم
ات:باشه
(یک ساعت بعد)
★:رسیدم خانم
ات:باشه...(مکث کوتاهی میکنه) طبق نقشه پیش برین
همه: چشم
اول من از ماشین در اومدم که تهیونگ دیدم
ته:اومدی
ات:بله اقای کیم
ته:(تک خنده میکنه)باید نقشه بکشیم
ات:من کشیدم (نقشه شو میگه)
ته:اومم خوشم اومد خیلی باهوشی از شوهر بی مغزت خیلیی زیاد باهوشی(جدی)
ات:اون شوهر من نیست(سرد) حمله کنید
شروع کردن به تیر اندازی
ات:اگه زحمتت نمیشه بیا بریم(سرد )
ته:باشه(جدی ، عصبی)
طبق نقشه پیش رفتیم از تهیونگ جدا شدم اون رفت سمت راست راه رو من سمت چپ
ات:جونگ کوک کجایی(زیره لب میگه)
داشتم همین جوری نگاه میکردم که چشمم بهش افتاد روی زمین افتاده بود ...بدو بدو کرم رسیدم پیشش زخمی بود بغلش کردم
ات:جونگ کوک چشماتو باز کن (ترسیده)
کوک:تو...تو اینجا چیکار میکنی(به سختی حرف میزنه)
ات:الان وقت این حرفا نیست
ات:هیی میخواین وایستین همین جور نگاه کنین ؟ (سرد، داد ، عصبی)
کوک:به من دست نزنین (سرد،اروم)
ات:الان وقت لج بازی نیست
ته:راست میگه
کوک:ولم کنین (داد)
تهیونگ رفت روی کولش گرفت
ته:ات بدو بیا خطر ناکه
ات:باشه
سریع رفتیم بیرون تهیونگ دست جونگ کوک انداخت دور گردن من
ته:خوب دستور چیه
کوک:دستور اینکه من شما رو میکشم (سرد،عصبی)
ته و ات:بیا خوبی کن(هماهنگ)
ات:(خیلییی مسخره میگه)اقای کیمممم اقای جئون حالش خوب نیست نمیدونه داره چی میگه(به زور جلوی خنده شو میگیره)
دیدم تهیونگ زد زیره خنده منم دیگه نتونستم بیشتر از این تحمل کنم زدم زیره خنده
کوک:اره بخندین (با تمسخر ، عصبی ، سرد)
ته:من افراد میبرم شما هم باهم بیان
ات:نههههه این منو میکشه
کوک:اونکه چه بخوایی چه نخوایی میکشمت(عصبی ، اروم ، سرد )
ته:خودتون باهم نکار بیان دیگه من رفتم
ات:ب...ب...بریم
اول جونگکوک صندلی عقب درازش کردم و خودمم صندلی عقب نشستم سرشو روی پام گذاشتم احساس کردم دستم خیس شده نگاه به کف دستم کردم...خونی بود!
ات:ج...جونگ...کوک س...رت
کوک:نترس حالم خوبه( بمب ، خماری)
ات:جونگ کوک نخواب
کوک:ات...
نزاشتم حرف بزنه
ات:حرف نزن بهت فشار میاد
★:رسیدیم
ات:باشه پیاده شو کمکم کن
★:چشم
از ماشین پیاده شد جونگ کوکم از ماشین در اورد
ات:وایستا
از ماشین پیاده شدم رفتم طرف جونگ کوک
کوک:تو....تو...برای...چی...اومدی...منو نجات دادی اگه...میگرفتنت چی؟(بمب ، خمار )
ات:حالت خوبه؟
کوک:اوممممم
دستمو گزاشتم روی پیشونیش...خیلی داغه دستشو گرفتم انداختم دور گردنم بزور بردمش داخل اتاقش گزاشتمش روی تخت نزدیک بود منم روش بیوفتم که افتادم
....................................
پارت قبلی خیلی اذیت کردین و حمایت نکردین اگه میخواد اینجوری پیش بره تمام فیکو پاک میکنم و از ویس میرم 🥲
رز وحشی
ات ...
رفتم تو اتاق کار جونگ کوک که و نشستم روی سندلی که کوک بیاد...الان یک ساعته گذشته پس چرا نیومد؟
با تلفنی که کنار دستم بود برداشتم زنگ زدم به تهیونگ
سریع جواب داد
ات:الو تهی...
نزاشت حرف بزنم
ته:ات جونگ کوک رو گرفتن ات سریع برو عمارت و افراد رو جمع کن برو اونجا منم میام گروه پشتیبانی هم میارم
ات:ب..ب....باشه (قط کرد)
دست پاچه شده بودم ولی الان کوک به کمکم نیاز داره
ویو به عمارت
ات...
بدو بدو کردم
ات:جمع بشید جمع بشید زود رئیس در خطره (جیغ و داد)
همه سریع اومدن حتی اجوما
ات:همه خوب گوش بدن رئیس در خطره باید بریم نجاتش بدیم
نگهبان:اما خانم رئیس دستور داده در چنین شرایطی نباید شما دخالت کنی
ات:خفه شو جون رئیس در خطر ما باید کمکش کنیم
اجوما:بجای اینکه اینا رو بگی به حرف خانم گوش بدید دخترم داره دیر میشه
ات:بله اجوما الان میریم (بر میگرده سمت افراد)بدوید
به سمت ون مشکی بدو بدو کردم
اجوما:(داد میزنه)مراقب خودت باششش
ات:چشم نگران نباشش(داد میزنه)
سریع رفتم تو ون و در رو بستم
ات:گوش بدید یکی از شما با گوشی ردیابی کنه
∞:من میکنم
ات:ممنونم....(مکث کوتاهی میکنه) ببینید اون تو کلی نگهبان هست آقای کیم تهیونگ هم پشتی بانی ما هستند به دو گروه تقسیم تون میکنم دسته اول (هشون اشاره میکنه)شما از بیرون همه جا رو محاصره میکنید (بر میگرده و به دسته دوم اشاره میکنه) وقتی که تیر اندازی دسته اول تمام مشیه با هم وارد ساختمان میشیم و نگهبان های داخل ساختمان رو میکشیم و اینجا به دو سته تقسیم میشیم دسته اول رئیس شون رو دست گیر میکند دسته دوم با هم رئیس رو نجات میدیم فهمیدن؟
همه :بله
ات:ممنونم...رد شو زدی؟
∞:بله برای اقای کیم هم فرستادم
ات:باشه
(یک ساعت بعد)
★:رسیدم خانم
ات:باشه...(مکث کوتاهی میکنه) طبق نقشه پیش برین
همه: چشم
اول من از ماشین در اومدم که تهیونگ دیدم
ته:اومدی
ات:بله اقای کیم
ته:(تک خنده میکنه)باید نقشه بکشیم
ات:من کشیدم (نقشه شو میگه)
ته:اومم خوشم اومد خیلی باهوشی از شوهر بی مغزت خیلیی زیاد باهوشی(جدی)
ات:اون شوهر من نیست(سرد) حمله کنید
شروع کردن به تیر اندازی
ات:اگه زحمتت نمیشه بیا بریم(سرد )
ته:باشه(جدی ، عصبی)
طبق نقشه پیش رفتیم از تهیونگ جدا شدم اون رفت سمت راست راه رو من سمت چپ
ات:جونگ کوک کجایی(زیره لب میگه)
داشتم همین جوری نگاه میکردم که چشمم بهش افتاد روی زمین افتاده بود ...بدو بدو کرم رسیدم پیشش زخمی بود بغلش کردم
ات:جونگ کوک چشماتو باز کن (ترسیده)
کوک:تو...تو اینجا چیکار میکنی(به سختی حرف میزنه)
ات:الان وقت این حرفا نیست
ات:هیی میخواین وایستین همین جور نگاه کنین ؟ (سرد، داد ، عصبی)
کوک:به من دست نزنین (سرد،اروم)
ات:الان وقت لج بازی نیست
ته:راست میگه
کوک:ولم کنین (داد)
تهیونگ رفت روی کولش گرفت
ته:ات بدو بیا خطر ناکه
ات:باشه
سریع رفتیم بیرون تهیونگ دست جونگ کوک انداخت دور گردن من
ته:خوب دستور چیه
کوک:دستور اینکه من شما رو میکشم (سرد،عصبی)
ته و ات:بیا خوبی کن(هماهنگ)
ات:(خیلییی مسخره میگه)اقای کیمممم اقای جئون حالش خوب نیست نمیدونه داره چی میگه(به زور جلوی خنده شو میگیره)
دیدم تهیونگ زد زیره خنده منم دیگه نتونستم بیشتر از این تحمل کنم زدم زیره خنده
کوک:اره بخندین (با تمسخر ، عصبی ، سرد)
ته:من افراد میبرم شما هم باهم بیان
ات:نههههه این منو میکشه
کوک:اونکه چه بخوایی چه نخوایی میکشمت(عصبی ، اروم ، سرد )
ته:خودتون باهم نکار بیان دیگه من رفتم
ات:ب...ب...بریم
اول جونگکوک صندلی عقب درازش کردم و خودمم صندلی عقب نشستم سرشو روی پام گذاشتم احساس کردم دستم خیس شده نگاه به کف دستم کردم...خونی بود!
ات:ج...جونگ...کوک س...رت
کوک:نترس حالم خوبه( بمب ، خماری)
ات:جونگ کوک نخواب
کوک:ات...
نزاشتم حرف بزنه
ات:حرف نزن بهت فشار میاد
★:رسیدیم
ات:باشه پیاده شو کمکم کن
★:چشم
از ماشین پیاده شد جونگ کوکم از ماشین در اورد
ات:وایستا
از ماشین پیاده شدم رفتم طرف جونگ کوک
کوک:تو....تو...برای...چی...اومدی...منو نجات دادی اگه...میگرفتنت چی؟(بمب ، خمار )
ات:حالت خوبه؟
کوک:اوممممم
دستمو گزاشتم روی پیشونیش...خیلی داغه دستشو گرفتم انداختم دور گردنم بزور بردمش داخل اتاقش گزاشتمش روی تخت نزدیک بود منم روش بیوفتم که افتادم
....................................
پارت قبلی خیلی اذیت کردین و حمایت نکردین اگه میخواد اینجوری پیش بره تمام فیکو پاک میکنم و از ویس میرم 🥲
- ۶۸
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط