My Fateful Destiny
My Fateful Destiny
سرنوشت شوم من
part۱۵
حالا دیگه نه صدایی میشنید و نه چیزی میدید
و بلافاصله بعد از اون کاملا بی هوش شد ...
.....
کل صورتش درد داشت ...
مثل اینکه هوشیاریش برگشته ...
پلکاش رو از هم فاصله داد
هنوز هم دیدش تار بود ...
درد و بی حسی عجیبی بدنش رو فرا گرفته بود ...
فضا بویی تقریبا آشنا داشت ...
بوی قرص و دارو و سرم ...
سوزشی روی ساعدش حس می کرد که حدث میزد بخواطر سرم باشه ...
به سختی نگاهی به اطراف انداخت ...
جایی که حدث زده بود ... روی تخت بهداری مدرسه دراز بود ...
کمی اطراف رو بیشتر نگاه کرد...
توجهش به شخصی که دقیقا کنارش ایستاده بود جلب شد ...
پسری با چشمای درشت شده بهش زل زده بود
چشای درشت شده پسر توجهش رو جلب کرد ...
همه چیز تار بود ولی خوب می دونست صاحب این چشم های درشتِ تیله ایِ مشکیِ گرد چه کسیه
چشماش رو بست و نفس عمیقی کشید
تنفسش از بوی عطر وانیل شخص پر شد...
حالا بیشتر مطمئن شد چه کسی کنارس ایستاده ...
دوباره نفس عمیقی کلافه کشید
با صدایی ضعیف که سختی شنیده میشد با کلافگی گفت :
《 بازم تو 》
جونگ کوک کمی عقب رفت و معترضانه گفت :
《 هی پسره ی کله شق ... آخه چرا انقدر بی فکری تو》
بله خیلی کوتاه و کمه
حمایت ها هم کمه ...
نظر ؟
خیلی دوست دارم راجب داستان و اتفاقات و شخصیت ها نظراتتون رو بشنوم ...
سرنوشت شوم من
part۱۵
حالا دیگه نه صدایی میشنید و نه چیزی میدید
و بلافاصله بعد از اون کاملا بی هوش شد ...
.....
کل صورتش درد داشت ...
مثل اینکه هوشیاریش برگشته ...
پلکاش رو از هم فاصله داد
هنوز هم دیدش تار بود ...
درد و بی حسی عجیبی بدنش رو فرا گرفته بود ...
فضا بویی تقریبا آشنا داشت ...
بوی قرص و دارو و سرم ...
سوزشی روی ساعدش حس می کرد که حدث میزد بخواطر سرم باشه ...
به سختی نگاهی به اطراف انداخت ...
جایی که حدث زده بود ... روی تخت بهداری مدرسه دراز بود ...
کمی اطراف رو بیشتر نگاه کرد...
توجهش به شخصی که دقیقا کنارش ایستاده بود جلب شد ...
پسری با چشمای درشت شده بهش زل زده بود
چشای درشت شده پسر توجهش رو جلب کرد ...
همه چیز تار بود ولی خوب می دونست صاحب این چشم های درشتِ تیله ایِ مشکیِ گرد چه کسیه
چشماش رو بست و نفس عمیقی کشید
تنفسش از بوی عطر وانیل شخص پر شد...
حالا بیشتر مطمئن شد چه کسی کنارس ایستاده ...
دوباره نفس عمیقی کلافه کشید
با صدایی ضعیف که سختی شنیده میشد با کلافگی گفت :
《 بازم تو 》
جونگ کوک کمی عقب رفت و معترضانه گفت :
《 هی پسره ی کله شق ... آخه چرا انقدر بی فکری تو》
بله خیلی کوتاه و کمه
حمایت ها هم کمه ...
نظر ؟
خیلی دوست دارم راجب داستان و اتفاقات و شخصیت ها نظراتتون رو بشنوم ...
- ۹۰۰
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط