{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My Fateful Destiny

My Fateful Destiny

سرنوشت شوم من

part۱۴



پلک هاش رو روی هم قرار داد ...
انگار که دنیا دور سرش میچرخید

همهمه ی اطراف توی سرش اکو میشد

دستش رو روی سرش قرار داد ... سرش روی بدنش سنگینی می‌کرد ... انگار که ۵۰ کیلو آهن روی سرش قرار داشت ...

برای چند لحضه توی همون حالت متوقف شد ...
با برخورد با شتاب شونه ای به شونش چشماش رو باز کرد

پسری روبه‌روش ایستاده بود ...
اول به چشمای تهیونگ خیره بود و نگاهی به سرتا پایش انداخت ...

پسر با صدایی بلند که باعث میشد توجه کسانی که اطرافشون بودن جلب بشه داد زد

《 هوییی ... چه مرگته توووو ، مگه کوری ؟ 》

سرش هنوز گیج میرفت ...

با دیدی تار چند قدم با بی تعادلی به جلو برداشت تا فاصله بینشون رو به حداقل رسوند
سرش که تا اون لحضه پایین بود بالا اورد و به چشمای پسر زل زد ... حالا کمی چهرش رو واضح تر میدید

دستش رو بالا اورد و به یقه پسر چنگ زد و بعد با صدایی ضعیف ، آروم اما مصمم زمزمه کرد :

《 حرف دهنتو بفهم حرومزاده 》

بعد از این حرفش پسر پوزخندی صدا دار زد
دست های پسر بالا اومد و با شتاب به سینه تهیونگ برخورد کرد که همین حرکت مصادف با به عقب کشیده شدن تهیونگ و روی زمین افتادنش بود ...

حالا روی زمین نشسته بود و چشمان بی حس و پر دردش به زمین دوخته شده بود ...

پوزخندی زد و به سختی از روی زمین بلند شد
همه ی صدا های اطراف خفه شده بود و همه در سکوت به اون دو نگاه می‌کردند ...

قدمی جلو برداشت در کسری از ثانیه پای راستش رو بالا اورد و محکم به سینه ی پسر کوبید

پسر چند قدمی به عقب کشیده ولی طولی نکشید تا تعادلش رو به دست آورد

سرش رو به پایین انداخت و با لحنی تحدید امیز و صدایی خش دار زمزمه کرد :

《 خیلی خب ... خودت خواستی 》

سرش رو بالا اورد و نگاهی به چشمای تهیونگ انداخت

تهیونگ نگاهی سردرگم بود ...
اون نمیتونست خشم توی چشم های پسر رو ببینه

همچنین چشماش تار میدید ...




فکر کنم هر دو رمان خیلی چرت و کسل کننده هستن واقعا میدونم چکار کنم
خودتون بگید دوست دارید چطور بنویسمشون
دیدگاه ها (۵۹)

ʙᴇᴀᴜᴛɪꜰᴜʟ ᴍɪꜱᴛᴀᴋᴇᴛʜᴇ ᴀᴜᴛʜᴏʀ | ɪᴀɴᴘᴀʀᴛ:⁰³تهیونگ سعی می‌کرد شن...

(:♡ رز ابی من part .2.اول عکسارو بخونید بعد متنو بخش دوم ♡~~...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : هفتم » پیشونی پسر رو بوسید . کوک سرش...

پارت 36صدایِ چرخشِ کلید توی قفلِ درِ ورودی، مثل آژیرِ خطر تو...

still with you

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟎𝟎جونگکوک به تهیونگ نزدیک شد و از بازوش...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 28پارک: باشه باشه تن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط