{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My Fateful Destiny

My Fateful Destiny

سرنوشت شوم من

part۱۳


جونگ کوک که به این رفتار مغرورانه ی تهیونگ عادت داشت ادامه داد :

《 مامان خیلی نگرانت بود ... باید بیشتر مراقب باشی 》

《 تو به فکر خودت باش 》

بعد از خوردن صبحانه و آماده شدن سوار ماشین مخصوص شدند ...

توی این یک هفته همیشه در راه مدرسه یا هیچ حرفی بینشون زده نمیشد
و یا بحث می‌کردند ...
امروز هم تا رسیدن هیچ حرفی بینشون زده نشد

با اینکه تهیونگ دو سال از جونگ کوک بزرگتر بود ولی یک سال تحصیلی بالاتر از جونگ کوک بود

به دلیل اینکه مادرش خیلی لوشس می‌کرد یک سال اون رو دیرتر به مدرسه فرستاد تا کمی بزرگتر باشه و مشکلی براش ایجاد نشه ...

وارد حیاط مدرسه شدند ...
اینطور که معلوم بود تهیونگ هیچ دوستی توی مدرسه نداشت

ولی جونگ کوک بیشتر دانش‌آموزان میشناخت و باهاشون دوست بود ...

زنگ اول گذشت و زنگ تفریح به صدا دراومد ...

تهیونگ با بی میلی بلند شد و به سمت حیاط مدرسه راهی شد ...

دیروز کلی گریه کرده بود و از صبح که بیدار شده بود چشماش توانایی و دید قبل رو نداشت و تار میدید

به راهروی مدرسه رسید ...
آدم های اطراف براش محو بودند ...
سرش گیج میرفت
از راه رفتن دست کشید و چند دقیقه با حالت گیجی ایستاد ...
دیدگاه ها (۳)

my little angel in hell part 3« ایششش ... این چه بوییه ... خ...

از فردا فعالیتم رو شروع می‌کنم ...

My Fateful Destinyسرنوشت شوم من part 9یک هفته بعد ...حالا یک...

My Fateful Destinyسرنوشت شوم من part ۶《 سلام 》خانم کیم دوبار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط