{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی تو هیچم بی تو پوچم غرق در آوار خویش

بی تو هیچم، بی تو پوچم، غرق در آوارِ خویش
بی تو می پوسم در این دنیای بی مقدار خویش
دوستت دارم عزیزم ، عشق ِ بی تکرار من
باش با من، تا نباشم ، خویشتن، تیمار خویش
شب به شب توی خیالات خودم بوسیدمت
هی تو را نوشیدمت همواره در افکار خویش
عشق را توی نگاه ِ عاشقم خواندی ولی
رفتی و من ماندم و این سینه ی غمبار خویش
عاشقی درد است و دنیایی پراز دیوانگی
می نویسم از غمش در دفتر اشعار خویش
درد بی درمان عزیزم خوب میدانی که چیست
درد بی درمان همین است اینکه باشی یار خویش
دیدگاه ها (۷)

چه آتش پاره اے بودے که در چشمم تو بشکفتیچه بیدارے ...

اگرجویای احوالی!منم "بیدل" ترین شاعرکه در هر پاره ی شعرم،غم ...

تو گلی _اماخارت نشسته بر دل تنهايي من"تو عشقی_اما فراقتبرده ...

تک دیوار های,خانه شکایت دارم چون من در ان خاطره ها جا ماندم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط