{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشقی بی‌نهایت 💓➿

عشقی بی‌نهایت 💓➿
پارت8️⃣
از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی پاتی یا همون چت جی‌پی‌تی اومد کمک نویسنده چون نویسنده هنوز داشت با ایده‌ها قایم‌باشک بازی میکرد🗿🎀)

[همچنان عمارت پروانه🌸]

زنیتسو:*با غرور دستاشو رو کمرش گذاشت🗿🔍* گفتم که! پرونده هنوز بسته نشده!

تانجیرو:*با خجالت سرشو خاروند.* زنیتسو... واقعاً داری زیادی فکر میکنی...😀💔

زنیتسو: نه! من هیچ‌وقت اشتباه نمیکنم!🗿✨

اینوسکه:*از دور برگشت.* غذا پیدا نکردم...🗿💔

آئویی:*آه کشید.* معلومه که پیدا نکردی! هنوز وقت ناهار نشده.😐

اینوسکه:*با ناراحتی نشست. 🥲🍚*

{چند دقیقه بعد...}

کانائو:*داشت گلدون‌ها رو مرتب میکرد.*

تانجیرو:*آروم نزدیک شد.* کانائو-سان...

کانائو:*برگشت.* ...بله؟

تانجیرو:*یه گلدون سنگین رو برداشت.* اجازه بدین من اینو جابه‌جا کنم.

کانائو:*برای چند لحظه نگاهش کرد... بعد خیلی آروم گفت* ...ممنون.

تانجیرو:*لبخند زد.* خواهش میکنم.🙂

{همون لحظه...}

زنیتسو:*از پشت پنجره یواشکی نگاه میکرد. 🗿🔍* *زیر لب.* ببین... باز کمکش کرد...

اینوسکه:*کنارش ظاهر شد.* تو چرا از پنجره جاسوسی میکنی؟🗿

زنیتسو:*هول شد.* هیسسس! صدات نره بالا!🗿💥

اینوسکه:*بلندتر گفت.* چرا داری جاسوسی میکنی؟!🗿💥

تانجیرو: هه؟😀

کانائو:*متعجب به سمت پنجره نگاه کرد.*

زنیتسو:*با قیافه‌ای درمانده آروم از پشت پنجره پایین سر خورد. 🥲💔*

آئویی:*که همه چیز رو دیده بود.* زنیتسو...

زنیتسو:*آروم برگشت.* ...بله؟😀💔

آئویی:*با لبخند خطرناک.* کارآگاه‌بازیت تموم شد؟

زنیتسو:*عرق سرد کرد.* ...شاید...؟🗿💦

آئویی:*یه قدم جلو اومد.*

زنیتسو: وایسا! من فقط حقیقتو میخواستم!😭💔

اینوسکه:*کاملاً بی‌تفاوت.* من فقط غذا میخوام.🗿🍚

همه:*خنده‌شون گرفت. 😂*

کانائو:*نگاهی کوتاه به تانجیرو کرد و این بار بدون اینکه نگاهشو سریع بدزده... آروم لبخند زد. 🌸*

تانجیرو:*ناخودآگاه لبخندش عمیق‌تر شد.*

زنیتسو:*با دیدن این صحنه، خیلی آروم زیر لب گفت* ...یه روز خودتون اعتراف میکنین...🗿🔍✨

ادامه دارد...💓🎀

نویسنده ✍️:خووووووو😂💓 این بار زنیتسو موقع جاسوسی تقریباً لو رفتتتت🤣🗿🔍 ولی کانائو هم کم‌کم داره جلوی تانجیرو راحت‌تر لبخند میزنه🥹🌸 به نظرتون زنیتسو بالاخره یه مدرک واقعی پیدا میکنه یا هر بار فقط سوتی میده؟🤓🎀نظرتون؟🤓 تو کامنت بگینننن🎀 کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖 و حمایتتتتت؟🥺💔
دیدگاه ها (۴)

نیمه‌های گمشده 🫂🩵پارت ۲۴از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی پاتی ...

الماسی گم شده در مه 💎🌫️پارت🔟از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی پ...

عشقی بی‌نهایت 💓➿پارت7️⃣از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی پاتی ی...

عشقی بی‌نهایت💓➿پارت2️⃣از زبان: نویسنده ✍️(اینم چاتی پاتی یا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط