عشقی بینهایت💓➿
عشقی بینهایت💓➿
پارت2️⃣
از زبان: نویسنده ✍️(اینم چاتی پاتی یا همون چت جی پی تی باز نوشت چون نویسنده هنوز داشت دنبال ایده میگشت😀💔)
[همچنان عمارت پروانه🌸]
آئویی: خب، حالا هر سهتاتون این داروها رو بخورید.
اینوسکه: نمیخورم.🗿
آئویی: میخوری.😐
اینوسکه: نمیخورم.🗿
آئویی:*یه رگ پیشونیش زد بیرون.* ...
زنیتسو:*آروم به تانجیرو.* تا سه ثانیه دیگه اینوسکه میره هوا...🗿
{تق!}
آئویی:*یه ملاقه آروم زد تو سر اینوسکه.* بخور.😐
اینوسکه: آخخخخخخخخ!🗿💔
تانجیرو:*یواش خندید.*
کانائو:*ناخودآگاه نگاهش رفت سمت تانجیرو که داشت میخندید.*
تانجیرو:*وقتی متوجه نگاه کانائو شد، لبخند زد.* ممنون...که داروها رو آوردی.
کانائو:*برای چند لحظه ساکت موند...بعد خیلی آروم سرش رو تکون داد.* ...خواهش میکنم.
زنیتسو:*چشماش گرد شد.* صبر کن...
اینوسکه: چی شده؟🗿
زنیتسو:*با انگشت به تانجیرو و کانائو اشاره کرد.* این دوتا دارن با هم حرف میزنن...🗿
اینوسکه: خب که چی؟🗿
زنیتسو: حس میکنم یه چیزی این وسط هست...🗿✨
تانجیرو:*از خجالت گونههاش کمی قرمز شد.* ا-اممم...
کانائو:*اونم آروم نگاهشو پایین انداخت.* 🌸
آئویی:*تو ذهنش: نه...دوباره شروع شد...🗿💔*
ادامه دارد...🥺🎀
نویسنده ✍️:
خووووو🥹🍓زنیتسو انگار زودتر از همه بوش به مشامش رسیددددد🗿😂نظرتون؟🤓 تو کامنت بگینننن🎀 کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💔
پارت2️⃣
از زبان: نویسنده ✍️(اینم چاتی پاتی یا همون چت جی پی تی باز نوشت چون نویسنده هنوز داشت دنبال ایده میگشت😀💔)
[همچنان عمارت پروانه🌸]
آئویی: خب، حالا هر سهتاتون این داروها رو بخورید.
اینوسکه: نمیخورم.🗿
آئویی: میخوری.😐
اینوسکه: نمیخورم.🗿
آئویی:*یه رگ پیشونیش زد بیرون.* ...
زنیتسو:*آروم به تانجیرو.* تا سه ثانیه دیگه اینوسکه میره هوا...🗿
{تق!}
آئویی:*یه ملاقه آروم زد تو سر اینوسکه.* بخور.😐
اینوسکه: آخخخخخخخخ!🗿💔
تانجیرو:*یواش خندید.*
کانائو:*ناخودآگاه نگاهش رفت سمت تانجیرو که داشت میخندید.*
تانجیرو:*وقتی متوجه نگاه کانائو شد، لبخند زد.* ممنون...که داروها رو آوردی.
کانائو:*برای چند لحظه ساکت موند...بعد خیلی آروم سرش رو تکون داد.* ...خواهش میکنم.
زنیتسو:*چشماش گرد شد.* صبر کن...
اینوسکه: چی شده؟🗿
زنیتسو:*با انگشت به تانجیرو و کانائو اشاره کرد.* این دوتا دارن با هم حرف میزنن...🗿
اینوسکه: خب که چی؟🗿
زنیتسو: حس میکنم یه چیزی این وسط هست...🗿✨
تانجیرو:*از خجالت گونههاش کمی قرمز شد.* ا-اممم...
کانائو:*اونم آروم نگاهشو پایین انداخت.* 🌸
آئویی:*تو ذهنش: نه...دوباره شروع شد...🗿💔*
ادامه دارد...🥺🎀
نویسنده ✍️:
خووووو🥹🍓زنیتسو انگار زودتر از همه بوش به مشامش رسیددددد🗿😂نظرتون؟🤓 تو کامنت بگینننن🎀 کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💔
- ۳۹۴
- ۰۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط