سلطنت راز آلود
//سلطنت راز آلود//
پارت 87
شب به پایان میرسد و صبح از راه خواهد رسید
خورشید جای گزینه ماه خواهد شد و شبی طولانی و تاریک به نور خورشید روشن خواهد شد و اين گونه در عاشق معشوق بهم خواهد رسید
نگاه کردن به معشوقش غرق در خواب زيبا ترین صحنه که تا به حال دیده بود کاملا با وقتی های که با چشمان سرکش و وحشی اش بهش نگاه میکرد متفاوت بود معصوم و زيبا
دستش را تکیه گاه سرش کرد و به معشوقش که برهنه کنارش دراز کشید
و ملافه تخت بخش کمی از بدنش را پوشانده بود چشم دوخت بعد از گذراندن همچین شبی بازم هم با دیدن بدن برهنه اش حرارت بدنش بالا میرفت و به وضوح داغ بدنش را حس میکرد
با دست دیگرش ملافه تخت را تا شونه هایش کشید و بوسه روی سر شونه اش گذاشت
الویز با احساس گرمی لب های روی شونه اش کمی تکان خوردن و با چشمانی نیم باز به جیمین نگاه کرد و لبخند خوابآلود زد و به پهلو چرخید صورتش را بر روی قفسه سینه او چسپاند و خودش را بیشتر توی بغل عشقش جا کرد و جیمین دستانش را محکم دوره حلقه کرد
و عشق زندگيش را بیشتر به خودش فشرد و لب هایش را به گوش معشوقش نزدیک کرد و بوسه ریزی بالای گوشش زد و زمزمه وارد گفت
جیمین : نگاه صبح تو کافیست تا خودم را
به کوچه های خیالت برسانم و با اشتیاقی عجیب تو را نفس بکشم
صبح بخیر تمام،زندگیم
الویز از زمزمه عاشق او کنار گوش بدنش به مور مور افتاده احساس میکرد قلبش هر لحظه ممکن است از سینه اش بیرون بزند
به این خاطر سرش را از قفسه سینه او فاصله داد و در چشمان خاکستری عشقش خیره شد و لبخند نرمی زد و زمزمه وارد گفت
الویز : صبحم باشتا به شوق تو از شب بگذرم ای حضور تو از آفتاب زيبا ترست صبح بخیر عشق،زندگیم
جیمین کمی روی صورتش خم شد و موهای معشوقش را از جلوی صورتش به پشت حدایت نمود و با نگاه خمار و لحنی شیطنت آمیز گفت
جیمین : صبح من که با دید تو زیبا تر از همیشه بود ولی اگه تو به این نزدیکیات ادامه بدی صبح تو سخت تر از دیشب میشه
الویز کمی گیج نگاهش کرد اما هنوز کمی خوابآلود بود و فهمیدن حرف های برای سخت اما با احساس انگشت های داغ او روی پایین تنه اش بدنش لرزش ریزی کرد و نفس عمیقی کشید
و دستش را روی دست جیمین گذاشت و از خودش دور کرد و درحالی که روی تخت نیم خيز می شد ملافه تخت را تا زیر بقلش کشید تا بدنش را بپوشاند و با اعتراض گفت
الویز : جیمین میشه انقدر بی حیا نباشی من هنوز بخاطر دیشب حتا نمتونم تکون بخورم
اما جیمین بدون توجه به حرف او مچ دستش را گرفت و به سمته خودش کشید که باعث شد روی صورتش خم بشه ،
خدایی اونی که گزارش کرده آخر بی جنبگی بوده من هشدار این پارت هارو داده بودم خوب حالا که جنبه ندارید میتونی نخونید چرا گزارش میکنید
پارت 87
شب به پایان میرسد و صبح از راه خواهد رسید
خورشید جای گزینه ماه خواهد شد و شبی طولانی و تاریک به نور خورشید روشن خواهد شد و اين گونه در عاشق معشوق بهم خواهد رسید
نگاه کردن به معشوقش غرق در خواب زيبا ترین صحنه که تا به حال دیده بود کاملا با وقتی های که با چشمان سرکش و وحشی اش بهش نگاه میکرد متفاوت بود معصوم و زيبا
دستش را تکیه گاه سرش کرد و به معشوقش که برهنه کنارش دراز کشید
و ملافه تخت بخش کمی از بدنش را پوشانده بود چشم دوخت بعد از گذراندن همچین شبی بازم هم با دیدن بدن برهنه اش حرارت بدنش بالا میرفت و به وضوح داغ بدنش را حس میکرد
با دست دیگرش ملافه تخت را تا شونه هایش کشید و بوسه روی سر شونه اش گذاشت
الویز با احساس گرمی لب های روی شونه اش کمی تکان خوردن و با چشمانی نیم باز به جیمین نگاه کرد و لبخند خوابآلود زد و به پهلو چرخید صورتش را بر روی قفسه سینه او چسپاند و خودش را بیشتر توی بغل عشقش جا کرد و جیمین دستانش را محکم دوره حلقه کرد
و عشق زندگيش را بیشتر به خودش فشرد و لب هایش را به گوش معشوقش نزدیک کرد و بوسه ریزی بالای گوشش زد و زمزمه وارد گفت
جیمین : نگاه صبح تو کافیست تا خودم را
به کوچه های خیالت برسانم و با اشتیاقی عجیب تو را نفس بکشم
صبح بخیر تمام،زندگیم
الویز از زمزمه عاشق او کنار گوش بدنش به مور مور افتاده احساس میکرد قلبش هر لحظه ممکن است از سینه اش بیرون بزند
به این خاطر سرش را از قفسه سینه او فاصله داد و در چشمان خاکستری عشقش خیره شد و لبخند نرمی زد و زمزمه وارد گفت
الویز : صبحم باشتا به شوق تو از شب بگذرم ای حضور تو از آفتاب زيبا ترست صبح بخیر عشق،زندگیم
جیمین کمی روی صورتش خم شد و موهای معشوقش را از جلوی صورتش به پشت حدایت نمود و با نگاه خمار و لحنی شیطنت آمیز گفت
جیمین : صبح من که با دید تو زیبا تر از همیشه بود ولی اگه تو به این نزدیکیات ادامه بدی صبح تو سخت تر از دیشب میشه
الویز کمی گیج نگاهش کرد اما هنوز کمی خوابآلود بود و فهمیدن حرف های برای سخت اما با احساس انگشت های داغ او روی پایین تنه اش بدنش لرزش ریزی کرد و نفس عمیقی کشید
و دستش را روی دست جیمین گذاشت و از خودش دور کرد و درحالی که روی تخت نیم خيز می شد ملافه تخت را تا زیر بقلش کشید تا بدنش را بپوشاند و با اعتراض گفت
الویز : جیمین میشه انقدر بی حیا نباشی من هنوز بخاطر دیشب حتا نمتونم تکون بخورم
اما جیمین بدون توجه به حرف او مچ دستش را گرفت و به سمته خودش کشید که باعث شد روی صورتش خم بشه ،
خدایی اونی که گزارش کرده آخر بی جنبگی بوده من هشدار این پارت هارو داده بودم خوب حالا که جنبه ندارید میتونی نخونید چرا گزارش میکنید
- ۱۴.۴k
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط