سلطنت راز آلود
//سلطنت راز آلود//
پارت 88
که باعث شد روی صورتش خم بشه
جیمین : تو انقدر خواستنی هستی که حتا نمیخوام یک لحظه رو برای لمس کردنت از دست.....
جیمین : تو انقدر خواستنی هستی که حتا نمیخوام یک لحظه رو برای لمس کردنت از دست.....
حرفش با ناله ریز همسرش قطع شد او دستش را روی شکمش گذاشت بود و چشمانش را از درد زیر دلش روهم فشار میداد
جیمین دست پاچه بر روی تخت نشست و دستانش رو شونه های او گذاشت و با فشار کوچک به شونه هاش مجبورش کرد بر روی تخت دراز بکشد و با نگرانی گفت
جیمین : دراز بکش میرم.... تا من بگم طبیب رو خبر کنن ،
جیمین : دراز بکش میرم.... تا من بگم طبیب رو خبر کنن
تا جیمین میخواست از روی تخت بلند بشه الویز دستش را گرفت و مانع اش شد میدانست این رفتار جیمین از عاشق و محبت او به معشوقش هست و این به خاطر لبخند ریزی زد و دستش را بلند کرد و روی
گونه جیمین گذاشت و سعي کرد با لحن آرومش به او بفهماند که مشکلی ندارد
الویز : نیازی به طبیب نیست حالم خوبه....
جیمین : اما....
الویز : اما و اگر نداره گفتم که خوبم
جیمین میدانست که بحث کردن با او به نتیجه نمیرسد به این خاطر بیخیال آن بحث شد و سرش توی گردن معشوقش فرو برد
و صورتش را لا به لای موهای لخته و بلند تو پنهان کرد و بینیش را روی گردنش میکشید و هر از گاهی میبوسید و می بویید
و الویز بدون هیچ اعتراضی موهای او را نوازش می کرد لحظاتی سکوت بین شون یکم فرما بود تا اینکه الویز خواست بلند بشه که جیمین حلقه دستش را دورش محکم تر کرد و مانع او شد
الویز : من باید برم میدونی که برای کار های جشن الانم دیر شده...
جیمین بدون توجه به حرف او سرش را بیشتر توی گردن فرو برد و گاز ریزی از پوست گردنش گرفت که او ناله ریزی از میان لب هایش خارج شد و با اعتراض گفت
الویز : اههه..جیمین میشه بس کنی مگه تو نباید به جلسه سلطنتی برسی
جیمین : بزار اون کفتار ها و خونآشاما یکم منتظر بمونن...منم از بودن در کنار عشقم لذت ببریم
شنیدن کلمه( عشقم ) برای او حتا زیبا تر از هر آهنگ یا شعر در دنیا بود
این لج بازی برای بیشتر کنار موندن او برای خیلی شیرین بود
لبخندی بر روی لبش نقش بست....اما باید خاطر نقشه های که داشت قیده این لحظات خوب رو میزد
الویز...معذرت میخواهم که انقدر خود خواهم ولی وقتی از شر همه اونا خلاصه شدیم تمام لحظات من برای تو خواهد بود
بر روی تخت نشست و ملافه تخت را دوره خودش پیچیده و با عجله از روی تخت بلند شد با لبخندی شیطنت آمیز به سمته جیمین برگشت
الویز : بهتره تو هم دیگه بلند شی
جیمین بر روی تخت نشست و سعی کرد دست او را بگیرد و مانع رفتنش بشود اما او با عجله از اتاق خارج شد و جیمین با صدای نسبتاً بلند خطاب بهش گفت
جیمین : بلاخره که گیرت میارم ،
پارت 88
که باعث شد روی صورتش خم بشه
جیمین : تو انقدر خواستنی هستی که حتا نمیخوام یک لحظه رو برای لمس کردنت از دست.....
جیمین : تو انقدر خواستنی هستی که حتا نمیخوام یک لحظه رو برای لمس کردنت از دست.....
حرفش با ناله ریز همسرش قطع شد او دستش را روی شکمش گذاشت بود و چشمانش را از درد زیر دلش روهم فشار میداد
جیمین دست پاچه بر روی تخت نشست و دستانش رو شونه های او گذاشت و با فشار کوچک به شونه هاش مجبورش کرد بر روی تخت دراز بکشد و با نگرانی گفت
جیمین : دراز بکش میرم.... تا من بگم طبیب رو خبر کنن ،
جیمین : دراز بکش میرم.... تا من بگم طبیب رو خبر کنن
تا جیمین میخواست از روی تخت بلند بشه الویز دستش را گرفت و مانع اش شد میدانست این رفتار جیمین از عاشق و محبت او به معشوقش هست و این به خاطر لبخند ریزی زد و دستش را بلند کرد و روی
گونه جیمین گذاشت و سعي کرد با لحن آرومش به او بفهماند که مشکلی ندارد
الویز : نیازی به طبیب نیست حالم خوبه....
جیمین : اما....
الویز : اما و اگر نداره گفتم که خوبم
جیمین میدانست که بحث کردن با او به نتیجه نمیرسد به این خاطر بیخیال آن بحث شد و سرش توی گردن معشوقش فرو برد
و صورتش را لا به لای موهای لخته و بلند تو پنهان کرد و بینیش را روی گردنش میکشید و هر از گاهی میبوسید و می بویید
و الویز بدون هیچ اعتراضی موهای او را نوازش می کرد لحظاتی سکوت بین شون یکم فرما بود تا اینکه الویز خواست بلند بشه که جیمین حلقه دستش را دورش محکم تر کرد و مانع او شد
الویز : من باید برم میدونی که برای کار های جشن الانم دیر شده...
جیمین بدون توجه به حرف او سرش را بیشتر توی گردن فرو برد و گاز ریزی از پوست گردنش گرفت که او ناله ریزی از میان لب هایش خارج شد و با اعتراض گفت
الویز : اههه..جیمین میشه بس کنی مگه تو نباید به جلسه سلطنتی برسی
جیمین : بزار اون کفتار ها و خونآشاما یکم منتظر بمونن...منم از بودن در کنار عشقم لذت ببریم
شنیدن کلمه( عشقم ) برای او حتا زیبا تر از هر آهنگ یا شعر در دنیا بود
این لج بازی برای بیشتر کنار موندن او برای خیلی شیرین بود
لبخندی بر روی لبش نقش بست....اما باید خاطر نقشه های که داشت قیده این لحظات خوب رو میزد
الویز...معذرت میخواهم که انقدر خود خواهم ولی وقتی از شر همه اونا خلاصه شدیم تمام لحظات من برای تو خواهد بود
بر روی تخت نشست و ملافه تخت را دوره خودش پیچیده و با عجله از روی تخت بلند شد با لبخندی شیطنت آمیز به سمته جیمین برگشت
الویز : بهتره تو هم دیگه بلند شی
جیمین بر روی تخت نشست و سعی کرد دست او را بگیرد و مانع رفتنش بشود اما او با عجله از اتاق خارج شد و جیمین با صدای نسبتاً بلند خطاب بهش گفت
جیمین : بلاخره که گیرت میارم ،
- ۱۳.۰k
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط