{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#playmate p¹¹²

#playmate p¹¹²
تهیونگ:(پشت ات واستاد سرشو خم کرد و زیر گوشش زمزه کرد)
تهیونگ:چند بار صدات کردم حواست کجاست؟!
ات:...
تهیونگ:(لیوان شرابو از دست ات گرفت و نگاهش رو چهره ات قفل شد )
تهیونگ:...بیا بریم!
*تهیونگ رو به جلو رفت و دستشو از پشت سمت ات دراز کرد تا دستشو بگیره ....بلاخره امشبم تموم شد ات سرشو با پشتی صندلی تکیه داد و چشماشو روی هم گذاشت این‌مهمونی دربرابر فردا شب هیچی نبود ....با متوقف شدن ماشین چشمامو باز کردم‌ تهیونگ در ماشینو باز کرد و رفتن بالا
●○ات ویو:
لباسامو عوض کردم دست و صورتمو شستم و نگاهی توی اینه به خودم انداختم ....پس کی تموم میشه همه اینا؟چرا یکی نمیگه باید چیکار کنم؟ احساس میکنم متعلق به هیچ جا نیستم
رنگ صورتم پریده بود چرا این شکلی شدم؟!
چشمامو از سرکلافگی بشتم دستی توی موهام فرو بردم و اومرم بیرون روی تخت نشستم
گوشیو روشن کردم
44تماس از کوک
8تماس یوجین و نابی
پیاماشون
گوشیو خاموش کردم و گذاشتم روی میز کنار تخت شعی کردم ذهنمو اروم کنم که صدای تهیونگ بلند شد
تهیونگ:ات...
ات:....
تهیونگ:ات..
ات:نمیبینی خوابم؟
تهیونگ:چرا جواب کوکو نمیدی؟
ات:...
تهیونگ:(گوشی و سمت ات برد )
تهیونگ:باهاش حرف بزن
ات:بله؟
کوک:ات...چرا جواب اون گوشی لعنتیو نمیدی؟ این بچه بازیا چیه؟
*ات از جمله اخر کوک جا خورد از کلمه بچه متنفر بود انگار با گفتش کل دنیا رو سرش خراب میشد لحظه ای صدایی ازش بلند نشد کوک فهمید چی گفته چشماشو از عصبانیت و کلافگی روی هم گذاشت اومد حرف بزنه که صدا و لحن ات عین پتکی بهش اونو به خودش اورد
ات:حتما شرایط و وقتشو ندارم دفعه بعد سراغمو فقط از خودم میگیری
کوک:(اومد حرف بزنه که صدای اتو دیگه نشنید ات گوشیو داد به تهیونگ و اباژور رو خانوش کرد و چشمشاو بست زیادی خسته بود برای فکر کردن چشماش کم کم گرم شد و به دنیای بی خبری رفت)
■□تهیونگ ویو:
اون حتی از کوک ام فاصله گرفته بود ننتها نتونستم بهش نزدیک شم حتی از بقیه ام روندمش نگاهی به چهرهش انداختم اخم توی چهرش چشم و ابروی مشکی و خمارش ....بکر ترین منظره ای بود که میشد بهش ساعت ها خیره بود
عطر تن و موهاش فضای اتاقو گرفته بود صدای نفس های منظمش شبیه ملودی یکنواختی بود که توی اتاق پیچیده شده بود قلبم توسینم بی درنگ میکوبید چندتا نفس عمیق کشیدم چشمامو بستم و پشت به ات رو به تراس واستادم نه نباید اجازه بدم انقدر ضعیف بشم نباید نقطه ضعف داشته باشم نباید تن به جاده ای بدم که یه طرفس و فقط قراره من توش قدم بردارم
....اما ....انگار نمیتونم شاید باید قبول کنم من جلوی جئون ات یه بازنده ام‌ لحظه از ذهنم سمت گذشته رفت روزایی که ات زودتر از همه بلند میشد و بیدارمون میکرد خنده هاش شیطنتاش اخرین تولدش ....
با صدای بارون و رعد و برق به خودم اومدم نگاهی به ساعت انداختم حتی متوجه گذر زمان نشده بودم که نگاهم رفت سمت ات از خواب پرید هنوز مست بود چشماش قرمز بود سرشو بین دستاش گرفت و موهاش دورش ریخت صدای رعد و برق و بارون کل عمارتو گرفته بود چرا انقدر بهم ریخته بود؟
صدای نفسای سنگینش اتاقو گرفت چشمام لرزید و سمتش ثابت موند
تهیونگ: چیزی میخای ؟
اومدم از اتاق برم بیرون تا یه لیوان اب براش بیارم که اسممو صدا زد ....قلبم از تپش واستاد همه چیز برام‌ متوقف شد و صداش برام تکرار شد
ات:تهیونگ
برگشتم سمتش چشماش قرمز بود چهرش بهم ریخته بود و مست
تهیونگ:جانم؟
ات:نرو لطفا نرو (مست و نگران)
تهیونگ:یه لیوان اب برات...(*خواست ادلنشو بگه که دستای ات به سمت دستاش رفت)
ات:بهت میگم نرو
ترسیده بود؟ یا از مستی بود؟ چرا انقدر بهم ریختس؟!
●○ات ویو:
شب تصادف از جلوی چشمام‌ لحظه ای کنار نمیرفت با هر رعد و برق انگار برومیگشتم به همون لحظه وقتی مامان بابام رو صدا میزدم و کسی جواب نمیداد وقتی کمک میخواستم اما کسی نبود سزمو بین دستام گرفتم به زانوهام تکیشون دادم
انگار وسط همون لحظه گیر کرده بودم دستام میلرزید چشمام...
■□تهیونگ ویو:
نمیتونستم اینطوری ببینمش نمیتونستم تو این وضع ببینمش و کاری نکنم نفساش سنگین بود چشماش قرمز بود روی تخت کنارش نشستم خواستم دستمو سمتش دراز کنم که دستن لرزید و پسش کشیدم رعد برقی زد ات دستشو روی صورت و موهاش گذاشت‌ چرا انقدر بهم ریخت ...؟دلم نتونست دووم بیاره ...
دیدگاه ها (۲۰)

#playmate p¹¹¹●○ات ویو:با سردرد از خواب پریدم نگاهی به ساعت ...

#playmate p¹¹⁰●○تهیونگ ویو:توی راه کوک بهم زنگ زد ...Teahyun...

part59 عشق پنهان《ویو ات شب》جونگ کوک خواب بود بعد از اینکه آق...

شب تولدم پارت44فصل دوم پارت 15ویو کوک: رفتم داخل اتاق و رفتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط