{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#playmate p¹¹⁰

#playmate p¹¹⁰
●○تهیونگ ویو:
توی راه کوک بهم زنگ زد ...
Teahyung..call..kook
کوک:با ات داری چیکار میکنی؟
تهیونگ:....؟؟
کوک:ازم زده شده میفهمی؟(*گرفته)
تهیونگ:چرا فکر میکنی تقصیر منه؟
کوک:(*خنده عصبی)
کوک:باز شروعش نکن....
تهیونگ:کی بر میگردی؟
کوک:نمیتونم فعلا
تهیونگ:پس دنبال بهتر شدن وضعیت نباش.
کوک:حواست به ات هست؟(جدی)
تهیونگ:...
کوک:هفته دیگه تولدشه....اولین سالیه که کنارش نیستم‌.
تهیونگ:میخای افرادمو بفرستم اونجا؟
کوک:نه
تهیونگ:...
کوک:نزار ات دوباره ..(*حرفشو خورد انگار کلمات تو ذهنش گم شده بودن نمیدونست چی بگه پس تماسو قطع کرد)
●*ادامه تهیونگ ویو:
چشمامو لحظه ای روی هم گذاشتم انگار گم شدم‌ و هچکسی کمکم نمیکنه تمام زندگیم تو یه کلمه خلاصه میشد "جئون ات"
به سمت عمارت روندم تا رسیدم ...بوی سیگار نگاهم رو به سمت ات برد باد موهاش رو به حرکت دراورده بود و چشماش به منظره رو به رو خیره شد بود نباید نزدیکش میشدم ....اما نتونستم
پشت سرش ایستادم و سیگارو از بین انگشتاش کشیدم
■□راوی ویو:
تهیونگ سیگارو روی زمین انداخت و با کفشش خاموشش کرد چشماشو به ات داد سردی چهرش با گرمی پنهان شده چشماش تضاد عجیبی داشت ات لحظه ای نگاهش به نگاه تهیونگ گره خورد ولی سریع تمومش کرد ....
تهیونگ:هرچقدرم نگاهتو ازم بدزدی اخرش بازم همه چیزت متعلق به من
ات:...
*ات برای اولین بار چیزی نگفت خسته تر از اونی بود که بخاد بحث کنه پس چیزی نگفت وفقط رفت روی تخت نشست گوشیشو برداشت ....
تهیونگ تو بالکن عمارت موند روی مبل نشست و سرشو به عقب برد و ذهنش تو فکراش غرق شد ...
●○ات ویو:
اگر میشد میتونستم تا اخر عمرم بخوابم شبیه دنیای بی خبری میمونه اینکه هچیو حس نکنی اینکه کسی نباشه تنها چیزیه که بهش نیاز دارم باهاش ذهن مشغولیام و این وضعیت تموم میشه....
چشممام کم کم غرق خواب شد
●○تهیونگ ویو:
با صدای نفس های منظمش فهمیدم خوابش برده ...اروم سمتش رفتم این دختر از هر جهت بی نقص بود انگاز چسمام جز اون کسی رو دیگه نمیدید ...چرا باید درگیری عشقی بشم که شبیه جاده یطرفه میمونه؟!
اگط فقط یه روز از عمرم مونده باشه میخام همون یه روز رو هم صرف ات کنم...برام مهم نیست چی میشه...من فقط میخام مال من باشه نه کس‌دیگه!
پتو رو روش کشیدم و از اتاق اومدم بیرون رفتم‌ مقر
تهیونگ:کجاس؟
×قربان تو سوله بستمش
تهیونگ:(شده بود همون کیم تهیونگی که هر قدمش هر نگاهش برگه قتل هر ادمی رو امضا میکرد و لرزه به تنشون مینداخت انگار تو وجود این ادم هیچ قلبی وجود نداشت...)
=...ق...قر..قربان
تهیونگ:بهت گفته بودم اگر سر معاملات بازی دربیاری چی میشه.
=....
=ق...قر...قربان...من .‌..فقط میخواستم..
تهیونگ:چند نفرید؟
=......
تهیونگ:بهت گفتم چند نفرید (داد)
=با...باندمون کلا ۳۰ نفره
تهیونگ:اون ۵ نفر ما بقی کجان؟
=....
تهیونگ:بهت گفتم کجان؟(عربده)
تهیونگ:نمیگی نه؟.....تو مثل اینکه نمیدونی کجایی و جلوی کی واستادی(عصبی)
*تیزیشو از تو جیبش راورد و زیر گلوش فشار داد
=میگم...میگمم
تهیونک:جون بکن
=همینجان
تهیونگ:؟؟
*صدای تیر اندازی مقرو فرا گرفت تهیونگ سریع حذفش کرد
مشغول شده بود و زمان از دستش در رفت بدنش پر بود از خون و لک خون ادمایی که تا چند ثانیه پیش نفس میکشدن و زنده بودن
و طبق این بازی هم بزنده ای نداشت جز "کیم تهیونگ"بلاخره کارش تموم شد نگاهی به ساعت انداخت یه ربع یازده بود حواسش رفت سمت ات و مراسم که گوشیش زنگ خورد
دیدگاه ها (۸)

# playmate p¹⁰⁹تهیونگ:خانم جئون به عنوان سهام دار اصلی شرکت ...

#Playmate p¹⁰⁸تهیونگ:اگر نمیتونی میخای خودم تنت کنمات:(پوزخن...

part53 عشق پنهاننویسنده: جونگ کوک به زور دستش رو بلند کرد سم...

شب تولدمپارت 8ات: برام مهمه که گریه نکنی (عربده) جونگ کوک: ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط