{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست
نگفتم عزیزم این کار را نکن
نگفتم برگرد
و یک بار دیگر به من فرصت بده

وقتی پرسید دوستش دارم یا نه
رویم را برگرداندم
حالا او رفته و من
تمام چیزهایی را که نگفتم می شنوم

نگفتم عزیزم متاسفم
چون من هم مقصر بودم
نگفتم اختلاف ها را کنار بگذاریم
چون تمام آنچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است
گفتم اگر راهت را انتخاب کرده ای
من آن را سد نخواهم کرد
حالا او رفته
حالا او رفته و من
تمام چیزهایی را که نگفتم می شنوم
او را در آغوش نگرفتم و اشک هایش را پاک نکردم
نگفتم اگر تو نباشی
زندگی ام بی معنی خواهد بود.
فکر می کردم از تمامی آن بازی ها خلاص خواهم شد.
اما حالا تنها کاری که می کنم
گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم
نگفتم بارانی ات را درآر
قهوه درست می کنم و با هم حرف می زنیم
نگفتم جاده بیرون خانه
طولانی و خلوت و بی انتهاست
گفتم خدانگهدار موفق باشی
خدا به همراهت او رفت
و مرا تنها گذاشت
تا با تمام چیزهایی که نگفتم زندگی کنم....
دیدگاه ها (۱۸)

به+خدا+عشق،+به+رسوا+شدنش+می‌ارزد و+به+مجنون+و+به+لیلا+شدنش+...

چیست این آتش سوزنده که در جان من است ؟ چیست این درد جگر سوز...

دیروز را ورق می زنم و خاطرات گذشته را مرور می کنم .در روزهای...

هنوز هم عاشقانه‌هایم را عاشقانه برای تو می‌نویسم..هنوز هم در...

روزگار، بی‌رحمانه از میان انگشتانم گریخت؛ بی‌آنکه بدانم، بی‌...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.93(از زبون ا.ت)...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.96(از زبون ا.ت)...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط