زوجی با زمین تا آسمان تفاوت 👫🌎☁️
زوجی با زمین تا آسمان تفاوت 👫🌎☁️
پارت ۲۰
از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی پاتی اومد کمک نویسنده🗿🎀)
[همچنان داخل عمارت...🍚]
زنیتسو:*هنوز با قیافهای مصمم ایستاده بود.* من... هنوز شکست نخوردم!🗿✨
تانجیرو:*آه کشید.* هنوزم میخوای ادامه بدی؟😀💔
زنیتسو:*با اعتمادبهنفس.* تا وقتی حقیقت مشخص نشه، آره!🗿💥
{همون موقع...}
شینوبو:*خواست برای خودش چای بریزه.* 🍵
{کتری کمی سنگین بود.}
گیو:*آروم از جاش بلند شد و کتری رو گرفت.* ...من میریزم.
شینوبو:*لبخند آرومی زد.* ممنون.🙂🦋
زنیتسو:*آروم دستاشو روی سرش گذاشت.* نههههههه... بازمممم!🗿💥
اینوسکه:*درحال خوردن.* چای هم اگه اضافه اومد، من میخورم.🗿🍚
شینوبو:*خندهش گرفت.* چای رو هم با برنج میخوری؟🤭
اینوسکه:*با افتخار.* آره.🗿✨
همه:*چند لحظه ساکت موندن... بعد زدن زیر خنده.* 😂
*آئوی با اخم از آشپزخونه بیرون اومد.* اینوسکه! لطفاً حداقل یه بار غذای معمولی بخور!😐
اینوسکه: غذای معمولی همونیه که زیاد باشه.🗿🍚
تانجیرو:*لبخند زد.* اینم یه تعریف جدیده...
{همون لحظه...}
گیو:*فنجون چای رو جلوی شینوبو گذاشت.* ...مواظب باش، داغه.
شینوبو:*با نگاه آرومی بهش خیره شد.* چشم...🙂💜
زنیتسو:*تو ذهنش: نه... این دیگه از مراقبت هم گذشته...!🗿🔍💥*
تانجیرو:*آروم خندید.*
تانجیرو:*تو ذهنش: فکر کنم زنیتسو دیگه هیچوقت از این پرونده دست نمیکشه...😀💔*
ادامه دارد....🗿🎀
نویسنده ✍️:خووووووو😂🎀 گیو-سان این بار حتی چای هم برای شینوبو ریختتتت🥹🦋💜 ولی زنیتسو هنوز مطمئنه یه رازی بین این دوتاست و ولکن ماجرا نیست🤣🗿🔍 از اون طرف هم اینوسکه حاضر شد چای رو با برنج بخورههههه😂🍚🍵 نظرتون؟🤓🎀 تو کامنت بگینننن🎀 کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖 و حمایتتتتت؟🥺💔
پارت ۲۰
از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی پاتی اومد کمک نویسنده🗿🎀)
[همچنان داخل عمارت...🍚]
زنیتسو:*هنوز با قیافهای مصمم ایستاده بود.* من... هنوز شکست نخوردم!🗿✨
تانجیرو:*آه کشید.* هنوزم میخوای ادامه بدی؟😀💔
زنیتسو:*با اعتمادبهنفس.* تا وقتی حقیقت مشخص نشه، آره!🗿💥
{همون موقع...}
شینوبو:*خواست برای خودش چای بریزه.* 🍵
{کتری کمی سنگین بود.}
گیو:*آروم از جاش بلند شد و کتری رو گرفت.* ...من میریزم.
شینوبو:*لبخند آرومی زد.* ممنون.🙂🦋
زنیتسو:*آروم دستاشو روی سرش گذاشت.* نههههههه... بازمممم!🗿💥
اینوسکه:*درحال خوردن.* چای هم اگه اضافه اومد، من میخورم.🗿🍚
شینوبو:*خندهش گرفت.* چای رو هم با برنج میخوری؟🤭
اینوسکه:*با افتخار.* آره.🗿✨
همه:*چند لحظه ساکت موندن... بعد زدن زیر خنده.* 😂
*آئوی با اخم از آشپزخونه بیرون اومد.* اینوسکه! لطفاً حداقل یه بار غذای معمولی بخور!😐
اینوسکه: غذای معمولی همونیه که زیاد باشه.🗿🍚
تانجیرو:*لبخند زد.* اینم یه تعریف جدیده...
{همون لحظه...}
گیو:*فنجون چای رو جلوی شینوبو گذاشت.* ...مواظب باش، داغه.
شینوبو:*با نگاه آرومی بهش خیره شد.* چشم...🙂💜
زنیتسو:*تو ذهنش: نه... این دیگه از مراقبت هم گذشته...!🗿🔍💥*
تانجیرو:*آروم خندید.*
تانجیرو:*تو ذهنش: فکر کنم زنیتسو دیگه هیچوقت از این پرونده دست نمیکشه...😀💔*
ادامه دارد....🗿🎀
نویسنده ✍️:خووووووو😂🎀 گیو-سان این بار حتی چای هم برای شینوبو ریختتتت🥹🦋💜 ولی زنیتسو هنوز مطمئنه یه رازی بین این دوتاست و ولکن ماجرا نیست🤣🗿🔍 از اون طرف هم اینوسکه حاضر شد چای رو با برنج بخورههههه😂🍚🍵 نظرتون؟🤓🎀 تو کامنت بگینننن🎀 کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖 و حمایتتتتت؟🥺💔
- ۲۷۱
- ۱۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط