نروید آی به چشمان شما محتاجم

نروید آی! به چشمان شما محتاجم
دم آخر تک و تنها نگذارید مرا محتاجم

دارم از چشم شما دور می شوم می میرم
مثل هرآدم خاکی ،دروداعیم به هوا محتاجم

دل به دریا بزنید این همه ، یادم بدهید
به فراگیری قانونِ شنا محتاجم

عابرانی که گذشتید ز غم! مرحمتی
به منِ عاجز مسکین که به پا محتاجم

قصه ها یکسره تکراری و مانند همند
من به لالایی زیبایِ شما محتاجم

گفته بودید دعاتان کنم ای مردم شهر
آه ! شرمنده که من ـ خود ـ به دعا محتاجم
...
بازهم اول هفته ست ، دلِ شاعر من
یک غزل گفت ولی من به سه تا محتاجم

/ سعید
دیدگاه ها (۲)

تا که خواهم‌کشم خطوطِ تو را پاک می‌شویداری کمی فراتر از ادرا...

قصه رو هرچه نقاشی کنم بازهم آرامم نکردهرچه کردم... هرچه... آ...

بیرحمی است این که نخواهم ببینمتمیدانم این که چشم به راهی ببی...

ای آنکه دوست دارمت، اما ندارمتبر سینه می فشارمت، اما ندارمتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط