تا که خواهمکشم خطوط تو را پاک میشوی

تا که خواهم‌کشم خطوطِ تو را پاک می‌شوی
داری کمی فراتر از ادراک می‌شوی
هرلحظه از نگاهِ دلم می‌چکی ولی
با دستمالِ کاغذی‌ام پاک می‌شوی
این عابران که می‌گذرند از خیال من؛ مبین
مشکوک نیستند تو شکاک می‌شوی
تو شایدزنده‌ای هنوز برایم ، گمان نکن
در گورِ خاطرات خوشم شایدکه خاک می‌شوی
باید به شهرِ عشق تو با احتیاط رفت و آمد کنم
وقتی که عاشقی چون خطرناک می‌شوی

/ سعید
دیدگاه ها (۷)

قصه رو هرچه نقاشی کنم بازهم آرامم نکردهرچه کردم... هرچه... آ...

بادبر کلمات من می چرخدغبار حروف را پاک می کندمی بیند نیستی. ...

نروید آی! به چشمان شما محتاجمدم آخر تک و تنها نگذارید مرا مح...

بیرحمی است این که نخواهم ببینمتمیدانم این که چشم به راهی ببی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط