ششم تیر روز خوبیه.
ششم تیر روز خوبیه.
سالگرد روزی که از دروازههای بهشت برگشتید؛
و ۴۴ سال بیشتر با ما زندگی کردید. 🌱
امروز ۶ تیر، ۱۳۶۰. مسجد ابوذر، در حال سخنرانی و پاسخ به سوالاتِ مردم بودی که صدای انفجار ضبطِ صوتِ کنارت همهجا را پر کرد. آنقدر صورت و بدنت به خون نشسته بود که کسی تورا نشناخت. دکتری ضربان قلبت را گرفت و گفت «نمیشود کاری کرد.» میگفتند کاری از ما ساخته نیست. اما خدا تورا به ما بخشید. خدایِ نگهدارندهٔ موسی در نیل، خدای نگهدارندهٔ حضرت سجاد در کربلا، خدای نگهدارندهٔ یونس در شکم نهنگ و ابراهیم در دلِ آتش. خدا دوباره تورا به ما بخشید، تا ۹ اسفند ۱۴۰۴. کاش زودتر متولد شده بودم تا بیشتر دوستت میداشتم. چهل و چهارسالِ دیگر برای ما ماندی، تا محاسنِ سفیدت گواه صبر و پدرانگیات باشد برای مبعوث شدنمان. برای تربیتمان. خونِ دل خوردی اقا. صبوری کردی، زخمزبانِ کارهای نااهلان را به تو زدند، اما باز بزرگی کردی. آخر با خطِ سرخ خونات، برای ما و تاریخ حجّت تمام کردی و ما امروز وارثِ توییم. وارثانِ دلتنگ، زخمی، بیقرار، اما امیدوار به مسیری که به «طلوع» میرسد. اما وای بر آنها که با خونِ تو بیدار نشده باشند…
دوباره پاشنهٔ تاریخ روی دورِ تکرار میچرخد. استاد جاودان میگفت در آن حادثهٔ تلخ که تو از بینِ ما پر کشیدی؛ اقاسید مجتبی نعمتی بود که «خدا» برایِ ما نگه داشت. راست گفت. خدا أشبهُالناس خَلْقاً وخُلُقاً به تو را، دوباره به ما بخشید. همان خدای نگهدارندهٔ موسی در نیل، ابراهیم در دلِ آتش، یونس در شکم نهنگ، حضرت سجاد در کربلا. و خدای نگهدارندهٔ آقاسیدعلی خامنهای در انفجار مسجد ابوذر سال ۶۰.
برای دلِ آقاسیدمجتبی دعا کن آقا. برایِ امانتداریِ ما دعا کن آقا. خستهٔ راه نباشی آقا…
امروز، ۶ تیرماه، سالروز «ترور» نافرجام آیتالله سید علی خامنهای است؛ و من به آن «زندگی» باشکوه و پرمعنایی که فکر میکنم که ۴۴سال هدف دشمن بود؛
و به خدایی که فقط چندثانیه قبل از انفجارِ ضبط صوتی که دقیقا رو به قلب او تنظیم شده بود، به بهانهٔ سوتِ میکروفون، او را قدری از بمب فاصله داد و با همان چند سانت فاصلهٔ ترکشها تا قلب، سید علی خامنهای را برای ماموریت عظیمش حفظ کرد؛
و به مردمی که از وقتی فهمیده بودند قلب او آسیب دیده، دم بیمارستان جمع میشدند و میگفتند «قلب ما را بگیرید به ایشان بدهید تا او برای انقلاب بماند». انگار آنها هم با خدا همنظر بودند که مسوولیت ساختن بنای قدسی نظام جمهوری اسلامی شانهای میخواهد به بلندای قامت این مرد خدا...
وبه دشمنی که از ۴۴سال قبل این می
دانست میدانست این «زندگی» لحظهبهلحظهاش برای استکبار ضرر دارد.
برای همین است که از همهٔ انواع شهادتها، «ترور» معنای بلندتری دارد. مینشیند روی عاقبت کسی که سلاحش «زندگی» است؛ نفسهایشان تکبهتک جهاد است؛ حیاتش دشمنسوز است؛ آنقدر که در نهایت شقیترین اشقیا را مستقیم به مصاف خود فرا میخواند و تازه بعد از ذبح عظیمش فصل جدید زندگیاش را از سر میگیرد؛ به مراتب قویتر، استکبارکشتر؛ و متکثرشده در حیات یک ملت که راه زندگی را از آموختهاند...
سالگرد روزی که از دروازههای بهشت برگشتید؛
و ۴۴ سال بیشتر با ما زندگی کردید. 🌱
امروز ۶ تیر، ۱۳۶۰. مسجد ابوذر، در حال سخنرانی و پاسخ به سوالاتِ مردم بودی که صدای انفجار ضبطِ صوتِ کنارت همهجا را پر کرد. آنقدر صورت و بدنت به خون نشسته بود که کسی تورا نشناخت. دکتری ضربان قلبت را گرفت و گفت «نمیشود کاری کرد.» میگفتند کاری از ما ساخته نیست. اما خدا تورا به ما بخشید. خدایِ نگهدارندهٔ موسی در نیل، خدای نگهدارندهٔ حضرت سجاد در کربلا، خدای نگهدارندهٔ یونس در شکم نهنگ و ابراهیم در دلِ آتش. خدا دوباره تورا به ما بخشید، تا ۹ اسفند ۱۴۰۴. کاش زودتر متولد شده بودم تا بیشتر دوستت میداشتم. چهل و چهارسالِ دیگر برای ما ماندی، تا محاسنِ سفیدت گواه صبر و پدرانگیات باشد برای مبعوث شدنمان. برای تربیتمان. خونِ دل خوردی اقا. صبوری کردی، زخمزبانِ کارهای نااهلان را به تو زدند، اما باز بزرگی کردی. آخر با خطِ سرخ خونات، برای ما و تاریخ حجّت تمام کردی و ما امروز وارثِ توییم. وارثانِ دلتنگ، زخمی، بیقرار، اما امیدوار به مسیری که به «طلوع» میرسد. اما وای بر آنها که با خونِ تو بیدار نشده باشند…
دوباره پاشنهٔ تاریخ روی دورِ تکرار میچرخد. استاد جاودان میگفت در آن حادثهٔ تلخ که تو از بینِ ما پر کشیدی؛ اقاسید مجتبی نعمتی بود که «خدا» برایِ ما نگه داشت. راست گفت. خدا أشبهُالناس خَلْقاً وخُلُقاً به تو را، دوباره به ما بخشید. همان خدای نگهدارندهٔ موسی در نیل، ابراهیم در دلِ آتش، یونس در شکم نهنگ، حضرت سجاد در کربلا. و خدای نگهدارندهٔ آقاسیدعلی خامنهای در انفجار مسجد ابوذر سال ۶۰.
برای دلِ آقاسیدمجتبی دعا کن آقا. برایِ امانتداریِ ما دعا کن آقا. خستهٔ راه نباشی آقا…
امروز، ۶ تیرماه، سالروز «ترور» نافرجام آیتالله سید علی خامنهای است؛ و من به آن «زندگی» باشکوه و پرمعنایی که فکر میکنم که ۴۴سال هدف دشمن بود؛
و به خدایی که فقط چندثانیه قبل از انفجارِ ضبط صوتی که دقیقا رو به قلب او تنظیم شده بود، به بهانهٔ سوتِ میکروفون، او را قدری از بمب فاصله داد و با همان چند سانت فاصلهٔ ترکشها تا قلب، سید علی خامنهای را برای ماموریت عظیمش حفظ کرد؛
و به مردمی که از وقتی فهمیده بودند قلب او آسیب دیده، دم بیمارستان جمع میشدند و میگفتند «قلب ما را بگیرید به ایشان بدهید تا او برای انقلاب بماند». انگار آنها هم با خدا همنظر بودند که مسوولیت ساختن بنای قدسی نظام جمهوری اسلامی شانهای میخواهد به بلندای قامت این مرد خدا...
وبه دشمنی که از ۴۴سال قبل این می
دانست میدانست این «زندگی» لحظهبهلحظهاش برای استکبار ضرر دارد.
برای همین است که از همهٔ انواع شهادتها، «ترور» معنای بلندتری دارد. مینشیند روی عاقبت کسی که سلاحش «زندگی» است؛ نفسهایشان تکبهتک جهاد است؛ حیاتش دشمنسوز است؛ آنقدر که در نهایت شقیترین اشقیا را مستقیم به مصاف خود فرا میخواند و تازه بعد از ذبح عظیمش فصل جدید زندگیاش را از سر میگیرد؛ به مراتب قویتر، استکبارکشتر؛ و متکثرشده در حیات یک ملت که راه زندگی را از آموختهاند...
- ۳۲۲
- ۰۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط