عجب محرمی شد امسال…🥲🖤
عجب محرمی شد امسال…🥲🖤
سند آشکار مظلومیت!
دادگستری استان هرمزگان بیان کرد ، متاسفانه موشک دشمن جنایتکار آمریکایی_صهیونیستی مستقیما به پیکر ش.هید ماکان نصیری برخورد داشته است.
محرم است...
و بعضی روضهها را نه در کتابها،
که در همین روزگار میشنویم.
«موشک مستقیماً به پیکر ماکان نصیری برخورد کرده...»
ماکان ۷ سال داشت.
بعضی عددها کوچکاند،
اما داغی که پشتشان نشسته، تا همیشه بزرگ میماند.
عصر عاشورا که رسید، میدان آرام شد؛
اما داغ تازه آغاز شده بود…
بازماندهها ماندند؛ با خیمههای سوخته، با جای خالی عزیزان، با کودکانی که دنبال صدای پدر میگشتند و مادرانی که باید میان اشک و صبر، ادامه میدادند.
سالها بعد، در جنگ تحمیلی ایران هم خیلی از نبردها تمام شد؛
اما برای بعضی خانهها، جنگ هیچوقت تمام نشد…
مادرانی ماندند که قاب عکس را جای آغوش گرفتند، پدرانی که با سکوت پیر شدند و خواهران و برادرانی که سهمشان از کودکی، دلتنگی بود.
و امروز…
وقتی نام دختران و پسران شهید مدرسه میناب برده میشود، انگار تاریخ دوباره همان سؤال را میپرسد:
بعد از رفتن عزیزان، چه کسی بارِ ماندن را به دوش میکشد؟
پسا عاشورا، رسالتِ زینب بود؛
پسا جنگ ایران، رسالتِ مادران شهدا؛
و پسا هر داغی، رسالتِ ماست که فراموش نکنیم.
مادرانِ شهید، شبیه مادران عصر عاشورایند؛
فرزند را به خاک سپردند اما امید را نه…
اشک ریختند اما روایت را زنده نگه داشتند.
گاهی تاریخ با صدای انفجار نوشته نمیشود؛
با سکوتِ خانهای نوشته میشود که یک صندلی خالی مانده…
با کیف مدرسهای که دیگر به دوش کسی برنمیگردد…
و با مادری که هنوز در را آرام باز میکند؛
انگار فرزندش قرار است از راه برسد.
سلام بر همه مادرانی که بعد از جنگ، ایستادن را انتخاب کردند؛
و سلام بر همه کودکانی که نامشان از زمین رفت، اما در دلها ماند.
جاوید الاثر #میناب 🖤🎒
#ایران #جمهوری_اسلامی_ایران #وطن #جنگ_رمضان
#ماکان_نصیری
سند آشکار مظلومیت!
دادگستری استان هرمزگان بیان کرد ، متاسفانه موشک دشمن جنایتکار آمریکایی_صهیونیستی مستقیما به پیکر ش.هید ماکان نصیری برخورد داشته است.
محرم است...
و بعضی روضهها را نه در کتابها،
که در همین روزگار میشنویم.
«موشک مستقیماً به پیکر ماکان نصیری برخورد کرده...»
ماکان ۷ سال داشت.
بعضی عددها کوچکاند،
اما داغی که پشتشان نشسته، تا همیشه بزرگ میماند.
عصر عاشورا که رسید، میدان آرام شد؛
اما داغ تازه آغاز شده بود…
بازماندهها ماندند؛ با خیمههای سوخته، با جای خالی عزیزان، با کودکانی که دنبال صدای پدر میگشتند و مادرانی که باید میان اشک و صبر، ادامه میدادند.
سالها بعد، در جنگ تحمیلی ایران هم خیلی از نبردها تمام شد؛
اما برای بعضی خانهها، جنگ هیچوقت تمام نشد…
مادرانی ماندند که قاب عکس را جای آغوش گرفتند، پدرانی که با سکوت پیر شدند و خواهران و برادرانی که سهمشان از کودکی، دلتنگی بود.
و امروز…
وقتی نام دختران و پسران شهید مدرسه میناب برده میشود، انگار تاریخ دوباره همان سؤال را میپرسد:
بعد از رفتن عزیزان، چه کسی بارِ ماندن را به دوش میکشد؟
پسا عاشورا، رسالتِ زینب بود؛
پسا جنگ ایران، رسالتِ مادران شهدا؛
و پسا هر داغی، رسالتِ ماست که فراموش نکنیم.
مادرانِ شهید، شبیه مادران عصر عاشورایند؛
فرزند را به خاک سپردند اما امید را نه…
اشک ریختند اما روایت را زنده نگه داشتند.
گاهی تاریخ با صدای انفجار نوشته نمیشود؛
با سکوتِ خانهای نوشته میشود که یک صندلی خالی مانده…
با کیف مدرسهای که دیگر به دوش کسی برنمیگردد…
و با مادری که هنوز در را آرام باز میکند؛
انگار فرزندش قرار است از راه برسد.
سلام بر همه مادرانی که بعد از جنگ، ایستادن را انتخاب کردند؛
و سلام بر همه کودکانی که نامشان از زمین رفت، اما در دلها ماند.
جاوید الاثر #میناب 🖤🎒
#ایران #جمهوری_اسلامی_ایران #وطن #جنگ_رمضان
#ماکان_نصیری
- ۳۳۶
- ۰۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط