کاش برای یک بار هم که شده محال ترین ها ممکن می شدند

کاش برای یک بار هم که شده محال ترین ها ممکن می شدند
ومن قدرتی پیدا می کردم از جنس پرواز
پر می کشیدم و دور می شدم از این همه حصاری که جنسشان از تنهایی است و دلگیری..
خودم را سراسیمه می رساندم به آغوش امن آسمان،
سرم را می گذاشتم روی شانه اش
بغض های کهنه ام رامی سپردم به دست ابرها و دیگر مهم نبود که عاقبت این باریدن سیل می شود یانه..
دنج ترین جای آسمان خانه ای می ساختم و دلگرم میشدم به همسایگی خورشید
و از پنجره ی خانه ام زل می زدم به زمین وآدم هایش
آدم هایی که دیگر دستشان به آرامشم نمی رسید.
آدم هایی که از آن بالا رنگ باخته بودند و دیگر خبری از نیش پررنگ حرف هایشان در زندگی ام نبود و 
این فاصله از آن ها یک نقطه ی کور ساخته بود وبس..
کاش برای یک بار هم که شده،
محال ترین ها ممکن می شدند.
دیدگاه ها (۳)

لیلیوم؛ گلی شبیه دلتنگی‌های من… 🥀🤍لیلیوم همیشه برایم شبیه آد...

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

«نامجون عزیز، تولدت مبارک.امروز در تقویم، روزی‌ست که خورشید ...

تولدت مبارک، پارک جیمین؛ فرشته‌ای که با قلبی از جنس مهربانی،...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

امروز تولد کسیه که شاید خودش هیچ‌وقت نفهمه چقدر حضورش توی زن...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝒄𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 50 (last part)چند هفته گذشته بود.غم ...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط