{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝖕𝖆𝖗𝖙5

𝖕𝖆𝖗𝖙5


عمارت جونگ کوک در شمال شهر بود.

بزرگ‌تر از عمارت آقای کانگ. سه طبقه، با باغی که تا چشم کار می‌کرد سبز بود. حوضی وسط حیاط، با ماهی‌های قرمز.

لیسا و جیسو با ماشین آمدند. چمدان‌هایشان کوچک بود. فقط چند لباس.

جلوی در، مردی ایستاده بود.

تهیونگ.

«خوش اومدید. من تهیونگ هستم. منشی آقای جونگ کوک.»

لیسا سر تکان داد.

«لیسا.»

«جیسو.»

تهیونگ لبخند زد. مهربان. برخلاف انتظار لیسا.

«بیاید. اتاق‌هاتون رو نشونتون می‌دم.»

وارد عمارت شدند.

سالن اصلی بزرگ بود. مبل‌های تیره. پرده‌های سنگین. بوی چوب و دود.

لیسا به اطراف نگاه کرد.

عمارت آقای کانگ روشن بود. پر از گل و تزئین. اما اینجا... اینجا سرد بود. خالی.

تهیونگ آن‌ها را به طبقه دوم برد.

«اتاق‌های خدمتکارها اینجاست. اتاق شما دو نفر کنار همه.»

در را باز کرد.

اتاق بزرگ‌تر از اتاق قبلی بود. تخت‌های جدا. پنجره‌ای رو به باغ.

جیسو خندید.

«این از قبلی بهتره!»

لیسا چیزی نگفت.

تهیونگ نگاهش کرد.

«چیزی لازم دارید؟»

لیسا سر تکان داد.

«نه. ممنون.»

تهیونگ رفت.

جیسو روی تخت پرید.

«لیسا! اینجا عالیه!»

لیسا سمت پنجره رفت.

باغ را نگاه کرد. ساکت. خلوت.

«آره... عالیه.»

اما قلبش آرام نبود.


❤️🖤
دیدگاه ها (۰)

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت 🖤پارت ۳ | «اتاقی که مال جیا شد»...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²³ویو: اتماشین بالاخره جلوی عمارت ...

معامله p18درهای اتاق با عجله باز شد.چند پزشک وارد شدند و تجه...

پارت ۱۳: خانه‌یِ امنجونگ‌کوک، تهیونگ را به خانه‌یِ پدری‌اش ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط