{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دشت بی تاب شبنم آلوده

دشت بی تاب شبنم آلوده
چه کسی را به خویش می خواند ؟
سبزه ها لحظه ای خموش خموش
آنکه یار منست می داند
آسمان می دود ز خویش برون
دیگر او در جهان نمی گنجد
آه گویی که این همه آبی
در دل آسمان نمیگنجد
در بهار او زیاد خواهد برد
سردی و ظلمت زمستان را
می نهد روی گیسوانم باز
تاج گلپونه های سوزان را
ای بهار ای بهار افسونگر
من سراپا خیال او شده ام
در جنون تو رفته ام از خویش
شعر و فریاد و آرزو شده ام
می خزم همچو مار تبداری
بر علفهای خیس تازه سرد
آه با این خروش و این طغیان
دل گمراه من چه خواهد کرد ؟
دیدگاه ها (۲)

چه لذتى دارد وقتى سياهى چادرم ، دل مردهايى كه چشمشان به دنبا...

امان از دل زینبدوستان شعر بسیار سنگین و روضه باز هستش اگر فک...

نظر ﮐﻦ ﺑﺮ ﻋﻠﯽ ﺟﺎﻧﺎ,ﺑﺒﯿﻦ ﺁﻥ ﺁﯾﺖ ﮐﺒﺮﺍ : ﻋﻠﯽ ﻋﻘﻞ ﻋﻠﯽ ﻋﺎﻗﻞ ﻋ...

سُپور صبح مرا دید که گیسوان درهم و خیسم را ز پلکان رود می‌آو...

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

دل گمراه من چه خواهد کرد؟ با بهاری که می رسد از راه ...

دل گمراه من چه خواهد کردبا بهاری که می‌رسد از راه؟با نیازی ک...

آسمان می دود ز خویش بروندیگر او در جهان نمی گنجدآه، گوئی که ...

نیمه شب در دل دهلیز خموش ضربه پایی افکند طنین دل من چون دل گ...

نیمه شب در دل دهلیز خموش ضربه پایی افکند طنین دل من چون دل...

آسمان همچو صفحه دل من روشن از جلوه های مهتابست امشب از خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط