bear town
bear town
part 20
*چون مسابقات NHLهست (لیگ ملی هاکی آمریکای شمالی) بازی ها هفت دورن*
*رختکن*
ا/ت
مایا و انا و تس زودتر از من رفته بودند و پیش معشوقشون بودند
رختکن بوی تند و تیز اسپری و ضد عرق مردونه میداد
تا وارد رختکن شدم همه توجهشون به من جلب شد
بنی: عشقم بیا اینجا *اشارع به پاش* (نشست رو پام) از بازی لذت بردی؟
ا/ت: دخترت نذاشت که مجبور شدم با یکی هم صحبت بشم
بنی: انا الان گفت..از چی حرف میزدین؟
ا/ت: اولش منو نشناختن بعد که شناختن حال من و بچه رو پرسیدن.. بعد از حاملگیم صحبت کردیم
همشون پیر پاتال بودند
بنی: حتما خسته شدی
ا/ت: نه زیاد..چون میدونستم میبرین
بنی: از کجا اینقدر مطمعنی؟!
ا/ت: چون میشناسمتون..همتون ادمای قوی ای هستین
*دور دوم مسابقه شروع شد* (کلا سع دوره)
ا/ت: همگی موفق باشید
بنی: *بوسیدن پیشونیش* مرسی
*جایگاه*
پیرزن۲: حال اوویچ چطور بود؟
ا/ت: مثل همیشع
پیرمرد۱:اون پسره همیشع عالی عمل میکرده..بدون اینکه به خودش زحمت بده
ا/ت: لبخند*
پیرزن۳: تو هم همیشع عالی روی یخ میرقصیدی
پیرمرد۳: بهش میگن پاتیناژ زن!
*شروع کردیم به خوردن*
*مسابقه شروع شد و ما ۳_۲ بردیم*
من یک دور چرت زدم یهو:
*دور سوم ۳_۲ حریف برد*
تو رختکن به بها انرژی میدادم که از هفت دور سع دورش رو بردن چرا غصه میخورن..فقط یک دور لازمه تا ببرن
*دور چهارم رو حریف ۴_۵ برد*
همه نا امید شدن
*دور پنجم رو ما ۳_۲ بردیم
*دور ششم رو اونا ۳_۵ بردن*
داشتم روحیه می دادم که اونا دیگه بردن این مسابقه لازم نیست حتما گل نزنن فقط گل نخورن*
*مسابقع دور آخر*
دیگه هوا تاریک شده بود و خوراکی ها و نوشیدنی ها ته کشیذع بود..همه گرسنه و تشنه بودند و اعصاب نداشتند*
سه دقیقه مونده بود تا سوت پایان بازی
و ما ۴_۴ مساوی بودیم
پاک (توپ هاکی) دست بنی بود و بع سمت دروازه هجوم برد یهو از دو طرف گرفتنش و زیر دست و پا لهش کردن* بنییییی
*همه مردم بیرتاون داد میزدن که چرا داور خطا نمیگیره*
مایا:*دوید سمتم* مطمعنم عمدا اینکارو کردن تا اسیب ببینه ( بنی که وایستاد و بازی تموم شد و مساوی شدیم)
این برای مردم ما یعنی باخت
part 20
*چون مسابقات NHLهست (لیگ ملی هاکی آمریکای شمالی) بازی ها هفت دورن*
*رختکن*
ا/ت
مایا و انا و تس زودتر از من رفته بودند و پیش معشوقشون بودند
رختکن بوی تند و تیز اسپری و ضد عرق مردونه میداد
تا وارد رختکن شدم همه توجهشون به من جلب شد
بنی: عشقم بیا اینجا *اشارع به پاش* (نشست رو پام) از بازی لذت بردی؟
ا/ت: دخترت نذاشت که مجبور شدم با یکی هم صحبت بشم
بنی: انا الان گفت..از چی حرف میزدین؟
ا/ت: اولش منو نشناختن بعد که شناختن حال من و بچه رو پرسیدن.. بعد از حاملگیم صحبت کردیم
همشون پیر پاتال بودند
بنی: حتما خسته شدی
ا/ت: نه زیاد..چون میدونستم میبرین
بنی: از کجا اینقدر مطمعنی؟!
ا/ت: چون میشناسمتون..همتون ادمای قوی ای هستین
*دور دوم مسابقه شروع شد* (کلا سع دوره)
ا/ت: همگی موفق باشید
بنی: *بوسیدن پیشونیش* مرسی
*جایگاه*
پیرزن۲: حال اوویچ چطور بود؟
ا/ت: مثل همیشع
پیرمرد۱:اون پسره همیشع عالی عمل میکرده..بدون اینکه به خودش زحمت بده
ا/ت: لبخند*
پیرزن۳: تو هم همیشع عالی روی یخ میرقصیدی
پیرمرد۳: بهش میگن پاتیناژ زن!
*شروع کردیم به خوردن*
*مسابقه شروع شد و ما ۳_۲ بردیم*
من یک دور چرت زدم یهو:
*دور سوم ۳_۲ حریف برد*
تو رختکن به بها انرژی میدادم که از هفت دور سع دورش رو بردن چرا غصه میخورن..فقط یک دور لازمه تا ببرن
*دور چهارم رو حریف ۴_۵ برد*
همه نا امید شدن
*دور پنجم رو ما ۳_۲ بردیم
*دور ششم رو اونا ۳_۵ بردن*
داشتم روحیه می دادم که اونا دیگه بردن این مسابقه لازم نیست حتما گل نزنن فقط گل نخورن*
*مسابقع دور آخر*
دیگه هوا تاریک شده بود و خوراکی ها و نوشیدنی ها ته کشیذع بود..همه گرسنه و تشنه بودند و اعصاب نداشتند*
سه دقیقه مونده بود تا سوت پایان بازی
و ما ۴_۴ مساوی بودیم
پاک (توپ هاکی) دست بنی بود و بع سمت دروازه هجوم برد یهو از دو طرف گرفتنش و زیر دست و پا لهش کردن* بنییییی
*همه مردم بیرتاون داد میزدن که چرا داور خطا نمیگیره*
مایا:*دوید سمتم* مطمعنم عمدا اینکارو کردن تا اسیب ببینه ( بنی که وایستاد و بازی تموم شد و مساوی شدیم)
این برای مردم ما یعنی باخت
- ۲.۲k
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط