دو دریچه دو نگاه دو پنجره

دو دریچه دو نگاه دو پنجره
دو رفیق دو هم نشین دو حنجره
دو مسافر تو مسیر زندگی
دو عزیز دو همدم همیشگی
با هم از غروب و سایه رد شدیم
قصه ی عاشقی رو بلد شدیم
فکر می کردیم آخر قصه اینه
جز خدا هیچکی ما رو نمی بینه
دو غریبه دو تا قلب در به در
دو تا دلواپس این چشمای تر
دوتا اسم دو خاطره دو نقطه چین
دوتا دور افتاده ی تنها نشین
عاقبت جدا شدن دستای ما
گم شدیم تو غربت غریبه ها
آخر اون همه لبخند و سرود
چشم پر حسادت زمونه بود
عاقبت جدا شدن دستای ما
گم شدیم تو غربت غریبه ها
آخر اون همه لبخند و سرود
چشم پر حسادت زمونه بود
دیدگاه ها (۴)

دل تا خورده که دل نیست ، کتاب است رفیقاتش افتاده به دل ، مثل...

برایت شعر می بافم کلافش عشق و احساسمچه تنپوشی از این گرمترکه...

گوش کن دارم صدایت می کنم باز دارم دل فدایت می کنم باز داری ب...

از نو شکفت نرگس چشم انتظاری ام گل کرد خار خار شب بی قراری ام...

P18🧸{طابع قوانین ویسگون}-قشنگم تو حالت خوبه؟&اره -درد نداری؟...

نام:وقتی پسر داییت بود و بعد از ۱۵ سال دیدیش پارت:۵بعد از ای...

تکپارتی نامجون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط