{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می دانم

می دانم
روزی ناگهان و سرزده می آیی
از پشت سر
دست هایت را روی چشم هایم می گذاری
و می پرسی
مرا می شناسی؟

من
با اینکه تورا
از عطر همیشگی ات
صدای شیرینت
و دست های مهربانت شناخته ام
باز
ناز می کنم
اسم های دروغین می گویم

تو شاکی می شوی
قهر می کنی
دست هایت را بر می داری
و می گویی
برو با همان هایی که اسمشان را گفتی

من
برایت شعر می خوانم
و کنار گوش هایت
چند بار
آرام
نجوا می کنم
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم . . .

می دانم
روزی
ناگهان و سر زده
می آیی
و این شعر به حقیقت می پیوندد ...
دیدگاه ها (۱۱)

شبتون پراز لبخند خدا

سر تا پایم را خلاصه کنند می شوم مشتی خاک که ممکن بود خشتی با...

میشه نوازشم کنی وقتی گرفته حالممیشه ببندی بالمو آخه شکسته با...

*

چ باحس قشنگی عشق و معنی کرد 😍😍😍😍😍(((مرسی مهدی جان )))هرچه می...

ان لحظه سر از پا نمی شناختم . پریسا برای من بود  ان چشمانش  ...

ان لحظه سر از پا نمی شناختم . پریسا برای من بود  ان چشمانش  ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط