{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۲۲
رز وحشی
کوک...
با نور خورشیدی که روی صورتم بود بیدار شدم و نشستم کلافه دستی روز صورتم کشیدم بعد بلند شدم رفتم دستشویی کارای لازم رو انجام دادم و یه دوش گرفتم اومدم بیرون شروارمو پوشیدم

ات...
از خواب بیدار شدم بعد رفتم حموم یه دوش گرفتم اومدم بیرون به یه خدمتکار گفتم که سریع موهام رو خوش کنه و یکی آرایشم کنه امروز با امریکا جلسه دارم وقتی کارم تموم شد خدمتکاری آرایشگر رفتن بیرون رفتم سمت کمد یه دست کت و شروار مشکی برداشتم و پوشیدم...از اتاق اومدم بیرون و رفتم اتاق جونگ کوک بدون در رفتم داخل
کوک:در زدن بهت یاد ندادن(سرد)
ات :نچ...اینا رو ول کن دیشب دیر اومدی میخواستم چیزی بهت بگم
کوک:چی؟(سرد)
ات:امریکا میخواد یکی از سهام های شکرت رو بخره(با هیجان)
کوک:خوب...این به من چه ربطی داره؟
ات:ربطش اینکه میخواد هم یکی از سهام دارای من بشه هم سهام دارای تو
از چشماش میشد فهمید که چقدر شکه شده
کوک:چ...چی؟
ات:گوشات اندازه فیله بعد نمیشنویی؟
کوک:ساعت چند جلسه داریم ؟
به ساعتم نگاه کردم
ات:ساعت 9:00
کوک:الان ساعت چنده؟
دوباره به ساعت نگاه کردم
ات:ساعت ۸:00 هنوز وقت داریم یه دست کت شروار بپوش
کوک:برو در کمد رو باز کن یه دست بردار
ات:من برات انتخاب کنم؟
کوک:اره
ات:اصلا برات مهم نیست چه رنگی باشه؟
کوک:انقدر سوال پیچ نکن کاری که گفتمو انجام بده
شونه ای بالا انداختم و رفتم سمت کمد درش رو باز کردم تصمیم گرفتم ست کنیم کت شروار مشکی شو برداشتم و گزاشتم روی تخت بهش نگاه کردم داشت با حوله محکم موهاشو خوش میکرد
ات:اگر قصد کندن موهاتو داری بیا تا برات بکنم
یه نگاه که از صدتا فوش بدتر بود کرد
ات:سشوار کجاست؟
کوک:توی کشو
رفتم از کشو سشوار رو بیرون کشیدم
ات:بشین روی سندلی
کوک:هوم
نشست و سشوار رو زدم برق و موهاش خوش کردم و حالت دادم و تاف زدم
ات:تمام من میرم پایین صبحانه بخورم...تو هم زود حاضر شو
کوک:هوم
از اتاقش اومدم بیرون پله هارو سریع اومدم پایین و رفتم اشپزخونه
اجوما:صبح بخیر دخترم
ات:صبح شما هم بخیر...اجوما صبحونه رو زود بیار که خیلی کار داریم
اجوما:باشه دخترم
به پنج دقیقه نرسید که صبحانه اماده شد
کوک:زود بخور که داره دیر میشه
ات:باشه بیا بشین
کنارم نشست و شروع کرد به خوردن منم خوردم و بلند شدیم و رفتم سوار مایشن هامون شدیم
کوک:ات
ات:بله
کوک:خیلی بد خوابی
ات:نه بابا خودت چی پس؟
کوک:خودم؟
ات:اوم خودت شبا توی خواب راه میری
کوک:توهم توی خواب گریه میکنی مثل بچه ها بهونه میگیری
ات:اره میدونم
چپ چپ نگام کرد

هیونگ...
پسری جذاب ، هول ، ۲۶سالشه ، دشمن کوکی، یکی از باند مافیا ست ،
امروز قرار بود که به یکی از انباری های جئون حمله کنم
نگهبان :ارباب
هیونگ:بگو
نگهبان:جئون یه چیز با ارزش دارن
دیدگاه ها (۱۷)

پارت ۲۱ رز وحشیات... توی اتاقم روی تخت دراز بودم دلم برای ما...

پارت۲۰رز وحشی{پرش زمان به ۴ماه بعد}ات...۴ماه میگزره کوک خیلی...

part7 عشق پنهانات: سلام قربان《باصدای لرزون》جونگ کوک: سلام تا...

part26 عشق پنهان《ویو ات》با جونگ کوک شروع کردیم به جمع کردن و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط