{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب تولدم

شب تولدم
پارت 26
ویو ات:
مهمون ها به اتاق رفتن به همه لباس دادم و گفتم که راحت باشن از اتاق زدم بیرون و رفتم اتاق خودمون لباسمو با یه لباس راحتی عوض کردم رفتم پیش اجوما
ات: اجوما اگه کارا زیاده کمک کنم
اجوما: نه دخترم کمه الان تموم میشه
ات: باشه
اجوما: برین بخوابین چرا نخوابیدین
ات: خوابم نمیاد
جونگ کوک: پرنسس سه شبه دیر میخوابی بریم سریع بدو
ات: جونگ کوک بچه نیستم که دیگه خوابم نمیاد
جونگ کوک: ولی وقت خوابه
ات: حداقل بریم شب بخیر بگم به همه
جونگ کوک: باشه بریم
ویو ات:
با جونگ کوک رفتیم طبقه سوم رفتم داخل اتاق کوک منتظر موند رفتم به همه شب بخیر گفتمو یکی یکی بوسشون کردم و رفتم بیرون رفتیم پایین در اتاق داداشم رفتم در زدم تهیون داشت کتاب میخوند رفتم داخل شب بخیری گفتمو بوسش کردم سونگ هو رو هم بوس کردمو زدم بیرون
جونگ کوک: اتتت بریم دیگهه (کلافه)
ات: تهیونگ و جیمین هم بگم بعد بریم
رفتم اول اتاق جیمین شب بخیری گفتمو بوسش کردم و اتاق تهیونگ..
ات: خب بریم
جونگ کوک: بفرمایید تو اتاق
رفتم رو تخت دراز کشیدم جونگ کوک هم دراز کشید
جونگ کوک: پس من چی
ات: تو هم بوس میکنم
رفتم لبمو گذاشتم رو لباش و مک زدم اولش تعجب کرده بود اما بعد همکاری کرد بعد از 5 مین نفس جفتمون تموم شد و از هم جدا شدیم
جونگ: پرنسسم داره خطرناک میشه کم کم
ات: نه که توم بدت میاد(خنده)
جونگ کوک از پشتبغلم کرد سرشو تو گودی گردنم فرو برد و نفسی عنیق کشید و شب بخیری گفت
بعد از 10 مین سیاهی
ویو کوک: با الارم گوشیم از خواب بیدار شدم سریع قطع کردم که ات بیدار نشه بلند شد رفت ابی به صورتش زد کت شلوار مشکی که دختر کش بود رو تنش کرد از عطرش دو پیس زد یقه لباسشو درست کرد و رفت یه بوسه روی لپ ات گذاشت و رفت بیرون همه بیدار شده بودن و پایین بودن
جونگ کوک: سلام چه زود بیدار شدین
مادر بزرگش: اخه ما خونه خودمون همینجوری هستیم صبح خیلی زود بلند میشیم دیگه عادت کردیم تو کجا میری
جونگ کوک: من باید برم شرکت یه ساعتی کار دارم ده دیقه دیگه ات رو بیدار کنین لطفا خوابش کامل شده
مادر بزرگش: باشه
جونگ کوک: اجوما هرچی میل دارن درست کن و پذیرایی کن از مهمان ها ده دیقه دیگه ات رو بیدار کن
اجوما: چشم پسرم بیدارش میکنم ولی باز تا بیاین بهانه میگیره و غر غر میکنه
جونگ کوک: نه با سونگ هو بازی میکنه غر نمیزنه من دیگه برم خدافظ
همه: خدافظ
جونگ کوک: عا راستی تهیون اگه ات غر غر کرد متور رو بردار و ببر یه دوریشون بده
تهیون: باشه
جونگ کوک: خدافظ
تهیون: خدافظ
از خونه زدم بیرون و رفتم شرکت کلی کار ریخته بود سرم گفتم یه ساعت دیگه برمیگردم ولی انقدر کارام زیاد بود که نمیتونستم تا ساعت 11 ظهر برگردم خونه حدود دو ساعت ات مغز مهمونا رو میخوره
ویو ات:
با صدای اجوما از خواب بیدار شدم
اجوما: دخترم پاشو همه پایینن
ات: باشه الان میام
رفتم همه کارای لازمو انجام دادم یه لباس خوب که مناسب بیرون بود تنم کردم و رفتم پایین میز صبحانه رو چیده بودن
ات: پس کو جونگ کوک
اجوما: دخترم بشین صبحانتو بخور یه ساعت دیگه میاد
ات: ینی چی کجاس
اجوما: شرکت رفته
ات: اونجا خیلی دوره که بدون من رفته
اجوما: گفت یه ساعت دیگه میاد
ات: نمیخوام
اجوما: گفت ات رو بیدار کن صبحانشو بخوره منم میام
ات: میخوام زنگ بزنم بهششش
اجوما: باشه دخترم الان گوشیتو میارم
ات: مرسی
یکم بعد اجوما گوشیمو اورد زنگ زدم به جونگ کوک و گذاشتم رو اسپیکر
ات: تو کجاایییی
جونگ کوک: پرنسسم صبحانتو بخور من میام قول ساعت 11 اونجام
ات: دوساعت دلت اومد تنهام بزاری(اشک تو چشماش جمع شد)
جونگ کوک: عزیزم دلم نیومد صبح بیدارت کنم
ات: برای ده دیقه (گریه)
جونگ کوک: گریه نکنیااااا ات.... ات... ا.
قطع کردم و سر میز صبحانه نشستم کوک رو بلاک کردم اشکامو پاک کردم و صبحانمو خوردم همه شروع کردن به خوردن غذا یکم بعد بلند شدم که مبایل تهیون به صدا در اومد
تهیون: جونگ کوکه
ات: جواب نده
تهیون شاید کار مهم داشته باشه( وصل میکنه و میزاره رو اسپیکر )
ات: نمیخواد گفتم جواب نده
تهیون: بله جونگ کوک
ات: قطع کن
جونگ کوک: ات رو بیارش شرکت پیش خودم
با شنیدن ات رو بیارش شرکت پیش خودم اروم شدم دست تهیون رو ول کردم
تهیون: باشه
ات: بریمم
دیدگاه ها (۱)

شب تولدم پارت 25همه داشتن به عمارت نگاه میکردن رفتم و سلام ک...

شب تولدم پارت24 جونگ کوک: باشه باشه (خنده) ویو کوک: رفتم سمت...

شب تولدم پارت 21 ویو تهیون چشمم به ات و سونگ هو بود که ات در...

part26 عشق پنهان《ویو ات》با جونگ کوک شروع کردیم به جمع کردن و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط