{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کسی اولین بار یه کلم دید..

کسی اولین بار یه کلم دید..
اولین برگش رو کند زیرش یه برگ دیگری رسید و زیر اون برگ یه برگ دیگه و..
با خودش گفت..
چه چیز مهمیه که اینجوری کادو پیچش کردن!!
اما وقتی به تهش رسید و برگها تمام شد متوجه شد که چیزی توی اون برگها پنهان نشده بلکه کلم مجموعه ی این برگهاست..
داستان زندگی هم مثل همین کلم هست ما روزهای زندگی را تند تند ورق میزنیم و فکر می کنیم چیزی اونور روزها پنهان شده در حالیکه همین روزها اون چیزی است که باید دریابیم و درکش کنیم..
و چقدر دیر می فهمیم که بیشتر غصه هایی که خوردیم نه خوردنی بود نه پوشیدنی فقط دور ریختنی بود!!
زندگی همین روزهاییست که منتظر گذشتنش هستیم..
دیدگاه ها (۲)

درخواستی عضو هشتم Part:¹¹/خوب ما آزمایش ها رو گرفتیم و متوجه...

پارت ۷۰

# فصل اول: اعتراف در تاریکینمای بیرونی ویلای پدر سینا، زیر ن...

سناریو تهیونگ

سایه‌های کلاغپارت سی‌وششم | گناهی که مال او نبودشب...سکوت سن...

رمان اسیر خان پارت سوم ۳

حقیقت پنهان پارت ۵نامجون اولین کسی بود که قدم برداشت و به سم...

دلبر رئیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط