چندپارتی
#چندپارتی
#لینو
#استری_کیدز
part²⁴
.
.
.
.
.
ویو لینو
(پرش زمانی به روز قبل لینو در مدرسه)
نمیدونم چرا ا.ت بدون اینکه چیزی بگه سریع رفت از مدرسه.
درحالی که از مدرسه بیرون میومدم یک ماشین سیاه رنگ دیدم، درست شبیه ماشین همون زنی که ا.ت رو با خودش برد.
کمی جلوتر رفتم و مطمئن شدم خود زنه است. شیشه ماشینش پایین بود و با یک پسره ای داشت حرف میزد. چون پشت پسره به من بود نتونستم تشخیص بدم کیه ولی مطمئن بودم اون رو یک جایی دیده بودم.
زنه به پسره نگاه نمیکرد و نگاهش به جلو بود. توی یکی از دست های زن سیگار بود.
ناگهان دیدم زن یک پاکت که معلوم بود توش پول بود رو به پسره داد، شیشه ماشینش رو کشید بالا و من نتونستم دیگه اون زن رو ببینم. خیلی آهسته زن ازاونجا رفت و پسره برگشت و اون...جونگین بود.
جونگین پاکت سفید رنگ رو توی کیفش گذاشت و ازوانجا دور شد.
به سمتش حرکت کرد. وقتی بهش رسیدم شونه اش رو گرفتم و اون رو به طرف خودم چرخوندم.
٪چیه؟میخوای دوباره دعوا راه بندازی؟؟
شونه اش رو ول کردم ولی سریع بازوش رو گرفتم و اون رو به نزدیک تری کوچه بردم .
دستم رو هل داد.
٪چته؟چرا من رو آوردی اینجا؟؟
با لحنی سرد جوابش رو دادم
+با اون زن چیکار داشتی؟
٪به تو ربطی نداره
+چرا داره
یک قدم بهش نزدیک شدم
+بگو با اون زن چیکار داشتی؟
٪این قضیه به تو ربطی نداره...جرات نکن راجبش با کسی صحبت کنی...مخصوصا ا.ت
وقتی اسم ا.ت روشنیدم خیلی عصبانی شدم
+ا.ت؟؟چرا؟؟
جونگین در جوابم فقط سکوت کرد که این باعث شد عصبانیتم بیشتر شه.
+بهت گفتم چراا؟؟
هیچی نگفت...
+اون پاکته که بهت داد...اون چی بود؟
٪یک بار دیگه هم میگم به ته ربطی نداره...
با این حرفش مشت محکمی رو گونه اش زدم. همونطور که انتظار میرفت به زمین برخورد کرد و گوشه لبش پاره شد.
روی قفسه سینه اش نشستم و یقه اش رو محکم گرفتم
+قبل از اینکه یک مشت دیگه نصیبت بشه بگو قضیه اون زن و پاکته که بهت داد چیه.
٪باشه باشه میگم ... رابطه ی منو اون زن فقط...یکم همکاریه...من به اون اطلاعات ا.ت رو میدم. اینکه هرروز چیکار میکنه و اون هم درعوض به من پول میده...این پاکت هم پول لو دادن مغازه ای بود که توش کار میکنه.
حرفش که تموم شد مشت دیگه ای بهش زدم و دوباره یقه اش رو گرفتم.
+عوضی آشغال...چطور جرات کردی؟؟؟
بلافاصله بعد از حرف زدنم مشت دیگه ای بهش زدم و باعث شد از دهن اون خون بپاشه و دور لبش خونی بشه.
از روش بلند شدم و روبه روش ایستادم. نفس عمیقی کشیدم و با اخم رو به جونگین نگاهی کردم
+آدرس خونه ا.ت کجاست؟همون جایی که با اون زنه زندگی میکنه .
(پرش زمانی به خونه زنه و ا.ت)
پشت در خونه بودم و هرچی زنگ در رو میزدم کسی جواب نمیداد. یک بار دیگه هم زنگ زدم ولی فایده ای نداشت.
کار اشتباهی بود ولی مجبور بودم اینکار رو بکنم. از دیوار خونه بالا رفتم...ارتفاع زیادی نداشت شاید...دو متر ارتفاع دیواره. از رو پریدم بالا و توی حیاط خونه افتادم.
به سمت در ورودی رفتم و در رو باز کردمو با اون مواجه شدم که صورتش خونیه...
نفسم توی سینه ام حبث شده بود و نمیتونستم نفس بکشم.
با عجله به سمتش رفتم و جسم اون رو توی بغل خودم کشیدم و به گونه اش ضربه ای خیلی آروم برای اینکه بیدار شه زدم.
+ا.ت!ا.ت!!لطفا بیدار شو!ا.ت...
بغضم شکست و شروع کردم به گریه کردن
+ا.ت...لطفا بیدار شو...ا.ت
گوشیم رو از توی جیب شلوارم در آوردم به اورژانس زنگ زدم
ادامه دارد...
#لینو
#استری_کیدز
part²⁴
.
.
.
.
.
ویو لینو
(پرش زمانی به روز قبل لینو در مدرسه)
نمیدونم چرا ا.ت بدون اینکه چیزی بگه سریع رفت از مدرسه.
درحالی که از مدرسه بیرون میومدم یک ماشین سیاه رنگ دیدم، درست شبیه ماشین همون زنی که ا.ت رو با خودش برد.
کمی جلوتر رفتم و مطمئن شدم خود زنه است. شیشه ماشینش پایین بود و با یک پسره ای داشت حرف میزد. چون پشت پسره به من بود نتونستم تشخیص بدم کیه ولی مطمئن بودم اون رو یک جایی دیده بودم.
زنه به پسره نگاه نمیکرد و نگاهش به جلو بود. توی یکی از دست های زن سیگار بود.
ناگهان دیدم زن یک پاکت که معلوم بود توش پول بود رو به پسره داد، شیشه ماشینش رو کشید بالا و من نتونستم دیگه اون زن رو ببینم. خیلی آهسته زن ازاونجا رفت و پسره برگشت و اون...جونگین بود.
جونگین پاکت سفید رنگ رو توی کیفش گذاشت و ازوانجا دور شد.
به سمتش حرکت کرد. وقتی بهش رسیدم شونه اش رو گرفتم و اون رو به طرف خودم چرخوندم.
٪چیه؟میخوای دوباره دعوا راه بندازی؟؟
شونه اش رو ول کردم ولی سریع بازوش رو گرفتم و اون رو به نزدیک تری کوچه بردم .
دستم رو هل داد.
٪چته؟چرا من رو آوردی اینجا؟؟
با لحنی سرد جوابش رو دادم
+با اون زن چیکار داشتی؟
٪به تو ربطی نداره
+چرا داره
یک قدم بهش نزدیک شدم
+بگو با اون زن چیکار داشتی؟
٪این قضیه به تو ربطی نداره...جرات نکن راجبش با کسی صحبت کنی...مخصوصا ا.ت
وقتی اسم ا.ت روشنیدم خیلی عصبانی شدم
+ا.ت؟؟چرا؟؟
جونگین در جوابم فقط سکوت کرد که این باعث شد عصبانیتم بیشتر شه.
+بهت گفتم چراا؟؟
هیچی نگفت...
+اون پاکته که بهت داد...اون چی بود؟
٪یک بار دیگه هم میگم به ته ربطی نداره...
با این حرفش مشت محکمی رو گونه اش زدم. همونطور که انتظار میرفت به زمین برخورد کرد و گوشه لبش پاره شد.
روی قفسه سینه اش نشستم و یقه اش رو محکم گرفتم
+قبل از اینکه یک مشت دیگه نصیبت بشه بگو قضیه اون زن و پاکته که بهت داد چیه.
٪باشه باشه میگم ... رابطه ی منو اون زن فقط...یکم همکاریه...من به اون اطلاعات ا.ت رو میدم. اینکه هرروز چیکار میکنه و اون هم درعوض به من پول میده...این پاکت هم پول لو دادن مغازه ای بود که توش کار میکنه.
حرفش که تموم شد مشت دیگه ای بهش زدم و دوباره یقه اش رو گرفتم.
+عوضی آشغال...چطور جرات کردی؟؟؟
بلافاصله بعد از حرف زدنم مشت دیگه ای بهش زدم و باعث شد از دهن اون خون بپاشه و دور لبش خونی بشه.
از روش بلند شدم و روبه روش ایستادم. نفس عمیقی کشیدم و با اخم رو به جونگین نگاهی کردم
+آدرس خونه ا.ت کجاست؟همون جایی که با اون زنه زندگی میکنه .
(پرش زمانی به خونه زنه و ا.ت)
پشت در خونه بودم و هرچی زنگ در رو میزدم کسی جواب نمیداد. یک بار دیگه هم زنگ زدم ولی فایده ای نداشت.
کار اشتباهی بود ولی مجبور بودم اینکار رو بکنم. از دیوار خونه بالا رفتم...ارتفاع زیادی نداشت شاید...دو متر ارتفاع دیواره. از رو پریدم بالا و توی حیاط خونه افتادم.
به سمت در ورودی رفتم و در رو باز کردمو با اون مواجه شدم که صورتش خونیه...
نفسم توی سینه ام حبث شده بود و نمیتونستم نفس بکشم.
با عجله به سمتش رفتم و جسم اون رو توی بغل خودم کشیدم و به گونه اش ضربه ای خیلی آروم برای اینکه بیدار شه زدم.
+ا.ت!ا.ت!!لطفا بیدار شو!ا.ت...
بغضم شکست و شروع کردم به گریه کردن
+ا.ت...لطفا بیدار شو...ا.ت
گوشیم رو از توی جیب شلوارم در آوردم به اورژانس زنگ زدم
ادامه دارد...
- ۲۲۵
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط