{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ℋℯ𝒾𝓇 ℴ𝒻 𝒹𝒶𝓇𝓀𝓃ℯ𝓈𝓈.

ℋℯ𝒾𝓇 ℴ𝒻 𝒹𝒶𝓇𝓀𝓃ℯ𝓈𝓈.
part : ¹⁵
ویو روز دوم هیت کوک

جیمین با لگد وارد اتاق تهکوک میشه و با صدای بلند میگه

+ هوییییییی روانیا امروز عروسیتونه خنگولا
کوک و ته که از خواب بریدن و کوک به خاطر هیت بودنش حالش بد بود و شک شد بود که روز عروسیشه سریع با ته اماده شد و به سمت تالار رفتن بعد از اینکه به سمت تالار رفتن کوک و ته به اتاق مخصوصشون رفتن و اماده شدن از اونجایی که کوک حالش بد بود
میخواستن زود تر جشن و تموم کنن و به خونه برگردن که اره انگار شانس باهاشون یار نبود و کوک بدتر شد و حالا راحیه توت‌فرنگی داشت بیشتر میشد بعد اماده شدنش ته در زد و وارد اتاق شد و با چهره کوک که از درد به خودش پیچیده روبه رو شد و یه لحضه انگار قلبش وایساد و سریع به سمت کوک رفت و بغلش کرد و گذاشت امگاش راحیش و جذب کنه ته خیلی عصبی بود از هرچیزی عصبی تر اینکه امگاش داشت درد می‌کشید و نیم ساعت دیگه باید سر میز بودن داشت دیونش میکرد و اینجا اولش بود جیمین و یونگی وارد شدن و جیمین با دیدن کوک بد جور ترسید و به سمتش رفت ولی یهو متوقف شد اونم با صدای ترسناک و بم ته

÷ مین جیمین بهتره که نزدیک نشی وگرنه
+ وگرنه چی عوضی ها رفیقم داره درد میکشه حرومزاره بعد تو داری کل کل میکنی با من
تهیونگ‌ که خونش به جوش اومده بود فریاد زد
÷ همه از اتاق گمشین بیرون و درو هم ببنید اگه به ثانیه دیگه هم اینجا باین حتی مامان بابام هم نمیشناسم همتون و تیکه تیکه میکنم
جیمین که فهمیده بود تهیونگ به خاطر حال کوک عصبی شده سریع با یونگی و خدمتکار ها اونجارو ترک کردن و حالا اون دو تنها شده بودم و کوک که از درد فقط چسبیده بود به ته و بد جور تب داشت .
تهیونگ امگاش و سفت تر بغل کرد و راحیه خودشو تو هوا بخش کرد و امگا با پخش شدن راحیه الفاش حالش یکم بهتر شد بعد لرزون به ته گفت
× ته .... تهیونگ .... خیلی....د...درد دار..دارم
÷ قوربونت بشم من وایسا این جشن سریع تموم شه بعد میبرمت خونه باش
کوک سریع تکون داد و بعد ته کوک رو چسبوندبه دیوار و لبش و به لبش چسبوند و ۵ مین ملایم همو میبوسیدم بعد سریع عقد کردن و بد ترین قسمت هم شروع شده بود ...
دیدگاه ها (۰)

سلام گفتم یه پست بزارم فراموش نشم و وقتی شرتا رسید دوتا پارت...

ℋℯ𝒾𝓇 ℴ𝒻 𝒹𝒶𝓇𝓀𝓃ℯ𝓈𝓈.Part :¹⁴+اه چندش ـ عزیزم ولشون کن +‌چشم ×‌ ...

« قلدر عاشق»« پارت هشتم »وقتی رسیدن مدرسه دیدن یونگی و جیمی...

« قلدر عاشق »« پارت یازدهم »« صبح »کوک با بدن درد بیدار شد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط