« مافیای عاشق »
« مافیای عاشق »
« پارت سیزدهم »
کوک صبح با دل درد شدیدی بیدار شد .
دست های بزرگ و عضلاتی یه نفر رو دور خودش دید .
برگشت سمتش و بهش نگاه کرد .
همینطور خیره به تهیونگ بود و آروم دست روی صورتش میکشید .
تهیونگ آروم چشماش رو باز کرد .
کوک با دیدن چشمای بازش سریع عقب کشید .
کوک : بیدار شدی ؟
تهیونگ : اره ( لبخند )
کوک : صبح بخیر ( لبخند )
ته یونگ : صبح بخیر ( لبخند )
تهیونگ: کوک درد داری ؟
کوک : آمم نه زیاد نیست ( لبخند )
تهیونگ : میخوای ببرمت حموم ؟ ( نگران )
کوک : اره ( لبخند )
تهیونگ از روی تخت بلند شد و به طرف حموم داخل اتاق رفت .
آب رو تنظیم کرد و از حموم بیرون اومد .
کوک رو بغل کرد و بردش داخل حموم گذاشتش داخل وان و خودش هم روبه روی کوک نشست .
کوک : تهیونگ کی میری دنبال جیسونگ ؟
تهیونگ : امشب
کوک : پس منم میام
تهیونگ : نیازی نیست که تو بیای من خودم میتونم بهش رسیدگی کنم ( لبخند )
کوک : اوکی
« فلش بک به شب »
تهیونگ کت و شلوار مشکی رو پوشید و از اتاقش بیرون اومد .
کوک سرش داخل گوشی بود .
تهیونگ : بانی من دیگه میخوام برم ( لبخند )
کوک : باشه خدافظ ( لبخند )
تهیونگ : خدافظ ( نیشخند )
تهیونگ به کوک نزدیک شد و گونه اش رو بوسید .
کوک شوکه شد و سریع برگشت به سمت تهیونگ .
کوک : تهیونگ ( عصبی و شوکه )
تهیونگ : جانم ؟ ( نیشخند )
کوک : هیچی گمشو ( عصبی )
تهیونگ با همون نیشخند روی لبش از عمارت بیرون رفت و سوار ماشین بوگاتی مشکیش شد .
وقتی ماشین تهیونگ حرکت کرد چهار تا وَن مشکی هم پشت سر ماشین تهیونگ رفتن .
........
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
« امیدوارم حمایت کنید » 🍀🌸💫
« شرمنده که دیر شد » 🙂↕️💜💫
« پارت سیزدهم »
کوک صبح با دل درد شدیدی بیدار شد .
دست های بزرگ و عضلاتی یه نفر رو دور خودش دید .
برگشت سمتش و بهش نگاه کرد .
همینطور خیره به تهیونگ بود و آروم دست روی صورتش میکشید .
تهیونگ آروم چشماش رو باز کرد .
کوک با دیدن چشمای بازش سریع عقب کشید .
کوک : بیدار شدی ؟
تهیونگ : اره ( لبخند )
کوک : صبح بخیر ( لبخند )
ته یونگ : صبح بخیر ( لبخند )
تهیونگ: کوک درد داری ؟
کوک : آمم نه زیاد نیست ( لبخند )
تهیونگ : میخوای ببرمت حموم ؟ ( نگران )
کوک : اره ( لبخند )
تهیونگ از روی تخت بلند شد و به طرف حموم داخل اتاق رفت .
آب رو تنظیم کرد و از حموم بیرون اومد .
کوک رو بغل کرد و بردش داخل حموم گذاشتش داخل وان و خودش هم روبه روی کوک نشست .
کوک : تهیونگ کی میری دنبال جیسونگ ؟
تهیونگ : امشب
کوک : پس منم میام
تهیونگ : نیازی نیست که تو بیای من خودم میتونم بهش رسیدگی کنم ( لبخند )
کوک : اوکی
« فلش بک به شب »
تهیونگ کت و شلوار مشکی رو پوشید و از اتاقش بیرون اومد .
کوک سرش داخل گوشی بود .
تهیونگ : بانی من دیگه میخوام برم ( لبخند )
کوک : باشه خدافظ ( لبخند )
تهیونگ : خدافظ ( نیشخند )
تهیونگ به کوک نزدیک شد و گونه اش رو بوسید .
کوک شوکه شد و سریع برگشت به سمت تهیونگ .
کوک : تهیونگ ( عصبی و شوکه )
تهیونگ : جانم ؟ ( نیشخند )
کوک : هیچی گمشو ( عصبی )
تهیونگ با همون نیشخند روی لبش از عمارت بیرون رفت و سوار ماشین بوگاتی مشکیش شد .
وقتی ماشین تهیونگ حرکت کرد چهار تا وَن مشکی هم پشت سر ماشین تهیونگ رفتن .
........
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
« امیدوارم حمایت کنید » 🍀🌸💫
« شرمنده که دیر شد » 🙂↕️💜💫
- ۱۴۵
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط