{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩
part ⁷⁶

جیمین : پیک همون فاکس بود و پیکت خودت بودی و از طرفی فاكس رفيق سوم منو جكسون توى تبعید گاه ینی استفانه
استفان : میدونم درکش سخته پس بزار برات توضیح بدم
با اشاره ی جیمین استفان به سمت مبلهای گوشه پذیرایی رفت و نشست که زبونشو کمی با لباش خیس کرد و لبخند گرمی به روی جیمین و جکسون پاشید : خب بهتره همه چیزو از اول بگم.. توی تبعید گاه همه فک کردن من روانی شدم اما منم مث شما ازمون هارو تا آخر پشت سر گذاشتم و خوشبختانه کاملا در عقلی به سر میبردم اما اونا تصمیم گرفتن فقط شما دوتارو به شکل رسمی وارد میدون کنن پس من شدم یه شبح ؛ یه سایه که هیچکس از وجودش خبر نداشت و درعین حال . رابط و خبرگذار بین جیمین و سازمان هم شدم
کار من چی بود؟ جمع کردن اطلاعات برای سازمان . من گوش بودم من چشم بودم من هر چیزی که برای به دست آوردن اطلاعات لازم بود بودم، میدونید که اطلاعات توی دنیای امروزی از جون
ادما هم میتونه مهم تر باشه من تموم هشت سالو دوش به دوش جیمین بودم و کنارش جنگیدم و با اسم فاکس باهاش در ارتباط بودم بعد از لو رفتن هویتت و اتفاقاتی که برات افتاد تصمیم گرفتم از سایه بیام بیرون و این بار توی روشنایی دوش به دوشت
بجنگم ؛ تو و جکسون برام مثل خانواده اید مخصوصا تو جیمین و من نمیخوام اسیب دیدنتو شاهد باشم پس از سازمان درخواست کردم عضو تیم شما بشم. این بار رو در رو و حالا من اینجام
جیمین : فا.. استفان...
جیمین بدون اینکه نگاهشو از روی صورت مردونه ی استفان که زخمی روش خود نمایی میکرد که خود جیمین ناخواسته توی مبارزه مسبب به وجود اومدنش بود برداره بلند شد و به سمتش رفت که استفان هم از جاش بلند شد و رو به روی جیمین ایستاد
با بالا اومدن دست جیمین توقع داشت که به خاطر مخفی کردن حقیقت مشتش توی صورتش فرو بیاد چشماشو بست و منتظر ضرب دست جیمین بود اما این جیمین بود که بازهم بار دیگه غافل گیرش کرد و اونو مردونه توی اغوش کشید‌ : خوشحالم که زندهای مرد؛ منوجکسون خیلی چیزا رو
بهت مدیونیم
جکسونم در حالی که با لبخند و دستای توی جیبش به استفان شوکه و جیمین خندون نگاه میکرد ضربه ی ارومی پشت شونه ی استفان زد و یاد آخرین خاطرش با استفان افتاد
.......
ده سال قبل روسیه

توی سرمای کشندهی روسیه در حالی که جسم بی حال جیمین که چاقو شکمشو مجروح کرده بود و با چاقوی داغ زخماشو بسته بود رو سعی میکرد با خودش فراری بده به ناگاه دردی رو توی رون پاش احساس کرد و زمین خورد ؛ تیر خورده بود و برف از خونش قرمز شده بود. : جکسوون
جکسون : فااااک جیمین بلند شو برو كثافط
جیمین : فقط ببند دهنتو بی رنگ
دیدگاه ها (۱)

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ⁷⁷اینبار جیمین ب...

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ⁷⁸و با نزدیک شدن...

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ⁷⁵جکسون : توی زب...

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ⁷⁴بعد رفتن امیلی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط