{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩
part ⁷⁸

و با نزدیک شدن بیش از حد دوماشین به هم و شروع تیراندازی افراد داخل کامیون به ماشین استفان فحش دیگه ای داد و تبدیل به گرگ آلفاش شد و به سمت کاپوت کامیون پرید و روش فرو اومد و دوبار تبدیل شد ؛ اینبار با دسته کلتش که به کمرش بست بود شیشه کامیونو شکست و تیری توی سر راننده خالی کرد که بلافاصله ماشین از مسیر خارج شد پشت کوهی پر از برف از دید خارج شد که جیمین گفت: لعنت جکسون برگرد
جکسون. : نمیشه جیمین با این وضعیت جسمانیمون فقط برای استفان دردسر میشیم گفت خودشو بهمون میرسونه
جیمین : اگه از پسش برنیاد چی؟
جکسون : تو داری در مورد اون عوضی نامیرا صحبت میکنی
جیمین از شدت عصبانیت فریادی کشید ؛ اونا اون روز تونستن از اون تبعیدگاه جهنمی بیرون بیان و آخرین ماموریتم پشت سر بزارن اما بعدها از بالا دستیا شنیدن که استفان نتونسته فرارکنه و توی تبعیدگاه مونده و بعد مدتی تحت فشار و شکنجههای سازمان روانی شده...
***
چشمای براق استفان روی صورت جکسون و جیمین درحال گردش بود که جیمین این بار پس گردنی محکمی بهش زد : اخ؟
جیمین: مرتیکه عوضی تو نباید یه جوری به ما میفهموندی ماتحتتو نجات دادی از اون قبرستون ؟
استفان : دستور سازمانو نمیتونستم نقض کنم جیمین خودتون اینو خوب میدونید
جیمین : فاک به تو و سازمان باهم
اینبار جیمین که یاد کریستینا و امیلی افتاده بود صداشون کرد و اون دوتا باهم از اتاقی ک نقش اشپزخونه خونه امنو داشت بیرون اومدن
امیلی با دیدن کلاه کاسکتی که کنار دست استفان گذاشته شده بود و لباسی که تنش بود چشماش درشت شد : مرد کلاه کاسکتی؟
استفان : عام سلام؟
جیمین به سمت امیلی رفت و دستشو دور کمرش حلقه کرد و رو بهش گفت : عزیزم مرد کلاه کاسکتی همون فاکس . معروفه و منوجکسون تازه فهمیدیم رفیق سوممونه که توی تبعیدگاه باهامون بوده ، ایشون استفان رودریگو هستن.استفان ایشون امیلی دراکر امگای من و کریستینا خواهرم که جفت جکسونم هست
-خوشبختم
فاکس لبخندی به کریستینا و امیلی زد و گفت : همچنین خانوما
-شام آمادست جیمین ، اقایون بفرمایید بریم سر میز شام
اینبار جکسون استفانم کشید و بعد گرفتن دست کریستینا به سمت میزی که توی اشپزخونه بود رفتن
وقتی امیلی و جیمین تنها شدن جیمین خم شد و بوسه ای روی پیشونیش گذاشت که امیلی لبخندی زد و با نگرانی ازس پرسید: خوبی؟ چیزی شده؟
جیمین : نه ماهزاده فقط دلم برات تنگ شده بود؟
-کی.. برمیگردیم خونه؟
جیمین : نمیدونم حقیقتا باید از فاکس بپرسم اون خدای اطلاعات سازمانه
دیدگاه ها (۰)

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ⁷⁹اینبار امیلی ل...

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ⁷⁷اینبار جیمین ب...

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ⁷⁶جیمین : پیک هم...

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ⁷⁵جکسون : توی زب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط