{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فکر کن یه تیر به پات خورده و وسط یه جنگل تنهایی، وقتی که

فکر کن یه تیر به پات خورده و وسط یه جنگل تنهایی، وقتی که شب می رسه و داری از سرما تلف میشی، اگه یکی پیدا شه و بخواد بهت پناه بده چیکار می کنی؟ درباره اصول اخلاقیش ازش سوال می پرسی؟ یا به خوشایند بودن رفتارش فکر می کنی؟
نه! به هیچی فکر نمی کنی، چیزی هم نمی پرسی، فقط می خوای هر جور که شده از اون مخمصه فرار کنی!
پس دیگه به من نگو اون عوضی کی بود که باهاش دوست شدی، نگو اون لیاقت تو رو نداشت، من داشتم از سرما می مردم، می فهمی؟ من تیر خورده بودم، اونم نه یکی، چند تا...
دیدگاه ها (۴)

عشق، همیشه یکجور نیست،مثل ما که همیشه یکجور نمیمونیم. یه وقت...

☇هیچ چیز بدتر از این نمیشه کهآدم احساساتی ای باشی..همیشه عاش...

آدم اولش چندان متوجه نمیشه. زمانی میرسه که دیگه حوصله انجام...

پاییز را دوست دارم برای وقت‌هایی که:کنارت هستم و دلتنگ می‌شو...

🌱می گفت: همه چی رو نگو...هر چی بگی ،بیرون میاد میره تو هوا ت...

آقا سلام!!سناریوی جدید!!!خودم می دونم اون یکی رو هنوز تموم ن...

سناریو یاندره سانزو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط