{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آدم اولش چندان متوجه نمیشه. زمانی میرسه که دیگه حوصله ان

آدم اولش چندان متوجه نمیشه. زمانی میرسه که دیگه حوصله انجام هیچ کاری رو نداره. چیزی توجهشو جلب نمی‌کنه و گوشه‌گیر میشه. اما این بی حوصلگی از بین نمیره، بلکه باقی میمونه و روز به روز هم شدت پیدا میکنه و به مرور بدتر و بدتر میشه. آدم احساس خلا و پوچی میکنه، از دنیاو از خودش بدش میاد. اونوقت این احساس کم کم از بین میره و دیگه اصلا هیچ احساسی وجود نداره. آدم نسبت به همه چیز بی تفاوت میشه. دنیا به نظر یکی کاملا غریبه میرسه و دیگری حاضر به پذیرفتن هیچ مسئولیتی نیست آدم خنده و گریه رو فراموش میکنه. اونوقت قلب ها یخ میزنه، دیگه کسی کس دیگه رو دوست نداره. وقتی کار به اینجا رسید، دیگه بیماری درمان پذیر نیست و بازگشتی وجود نداره.
دیدگاه ها (۲)

فکر کن یه تیر به پات خورده و وسط یه جنگل تنهایی، وقتی که شب ...

عشق، همیشه یکجور نیست،مثل ما که همیشه یکجور نمیمونیم. یه وقت...

پاییز را دوست دارم برای وقت‌هایی که:کنارت هستم و دلتنگ می‌شو...

دوست‌داشتنت بزرگترین نعمت دنیاستکه من را عمیقاً شاد می‌کند!ل...

سناریو نوری در تاریکی.معرفی کاراکتر ها:ایزوکو🥦: پسری سرد، بی...

میگن قلب که استخوان نداره پس چی شکسته میشه؟؟ مگه یک گوشت هم ...

سلام چطورید بچه‌ها 🤍شده تاحالا اولویت دوم بوده باشید اینکه ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط